کتاب سرود سلیمان

Song of Solomon

مشخصات کتاب سرود سلیمان
مترجم :
شابک : 978-964-362-323-4
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 448
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1977
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 23 آذر

تونی موریسون برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1993

جزو لیست برترین رمان های انگلیسی گاردین

برنده ی جایزه ی حلقه ی منتقدین کتاب آمریکا سال 1977

معرفی کتاب سرود سلیمان اثر تونی موریسون

رمان سرود سلیمان، نام رمانی است که تونی موریسون آن را در سال 1977 به رشته ی تحریر درآورد. رمان سرود سلیمان، داستان زندگی سیاه پوستی آمریکایی به نام میکن میلک من دد را روایت می کند که از تولد تا بزرگسالی در میشیگان گذران عمر کرده است. مردی عجیب و غریب در تلاشی بیهوده برای عملی کردن رویای پرواز، خود را از پشت بام خانه به پایین پرتاب کرده و جانش را از دست می دهد. میلک من دد، کمی بعد از وقوع این حادثه در همسایگی شان، به دنیا می آید و مانند آن مرد، باقی عمرش را صرف پرواز و صعود به شرایطی بهتر خواهد کرد. تونی موریسون با نوشتن این رمان درخشان، داستانی به ظرافت و بی باکی آثار سال بلو و گابریل گارسیا مارکز خلق کرده است. موریسون، همزمان با پیگیری داستان میلک من از شهری غبارگرفته تا موطن خانوادگی این شخصیت، کاراکترهای گوناگونی از بردگان، غیب گویان، شیادان، قاتلان و البته ساکنین دنیایی سیاه را به مخاطبین خود معرفی می کند.

کتاب سرود سلیمان

تونی موریسون
تونی موریسون، زاده ی 18 فوریه ی 1931، نویسنده، فمینیست و استاد دانشگاه آمریکایی و برنده ی جایزه ی ادبی نوبل ۱۹۹۳ است که آثارش به خاطر فضای حماسی، دیالوگ های زنده و تصویر کردن شخصیت های سیاهپوست آمریکایی مشهور هستند. او نخستین زن سیاهپوستی است که کرسی ای به نام خود در یکی از دانشگاه های بزرگ آمریکا (دانشگاه پرینستون) دارد. وی هم چنین، اولین زن سیاهپوست آمریکایی است که جایزه ی نوبل را دریافت کرده است.
نکوداشت های کتاب سرود سلیمان
A rich, full novel.
رمانی غنی و کامل.
New York Times Book Review New York Times Book Review

A rhapsodic work. Intricate and inventive.
اثری حماسی، پیچیده و خلاقانه.
New Yorker New Yorker

Stunningly beautiful.
به شکل خیره کننده ای زیبا.
The Washington Post

قسمت هایی از کتاب سرود سلیمان (لذت متن)
روز بعد برای نخستین بار نوزادی دورگه در مرسی به دنیا آمد. بال های آبی ابریشمی آقای اسمیت تاثیر خود را از دست داده بود، زیرا پسرک بعدها در چهارسالگی به چیزی پی برد که پیش از او آقای اسمیت آن را فهمیده بود، پسرک فهمید که فقط پرندگان و هواپیماها می توانند پرواز کنند و شوق درونی اش را به پرواز از دست داد. از این که ناگزیر بود بدون این موهبت یگانه زندگی کند، غم وجودش را فراگرفت و چشمه ی تخیل او را آن چنان خشکاند که حتا در نظر زنانی هم که از مادرش بدشان نمی آمد، کودن جلوه گر شد. چنین زنانی که دعوت مادرش به چای را می پذیرفتند و به خانه ی دوازده اتاقه ی بزرگ و دنج دکتر و سالن آن که به رنگ سبز رنگ آمیزی شده بود غبطه می خوردند، پسرک را آدمی عجیب و غریب می نامیدند...

هیگار مانند سومین لیوان لیمونادی بود که او بخواهد بنوشد. نه اولی که آن را با سپاسی آمیخته با اشک شوق به کام درکشد. و نه دومی که لذت اولی را افزون سازد و به آن دوام بخشد، بلکه سومی که آدم آن را می نوشد چون دم دستش است و ضرری به او نمی رساند، بلکه حالتی خوش نیز به او می دهد.

سفیدپوست بی گناه پیدا نمی شود. چون که سفیدپوست ها همه شان ممکن است یک کاکاسیاکش بالقوه باشند، البته اگه در عمل نباشند. فکر می کنی کارهای هیتلر برایشان تعجبی داشته؟ فکر می کنی فقط همین که به جنگ هیتلر رفتند دلیل این است که او را آدمی غیرعادی می دانستند؟ هیتلر عادی ترین سفیدپوست روی کره ی زمین است. او یهودی ها و کولی ها را می کشته چون که ما دم دستش نبودیم. شنیده ای که کاری به کار نژادپرست ها داشته باشد؟ نه، عمرا.