فرانسیس

The Professor
کتاب حاضر تحت عنوان« پروفسور» در سالهای مختلف توسط مترجمان و ناشران متفاوت منتشر شده است.

مشخصات فرانسیس
مترجم :
شابک :9786006608563
قطع :رقعی
تعداد صفحه :264
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1857
نوع جلد :زرکوب
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :28 خرداد

‭The Professor

مشخصات پروفسور
مترجم :
شابک :978-6001760693
قطع :رقعی
تعداد صفحه :344
سال انتشار شمسی :1394
سال انتشار میلادی :1853
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :4
زودترین زمان ارسال :29 خرداد

معرفی کتاب پروفسور اثر شارلوت برونته | ایران کتاب

کتاب پروفسور، رمانی نوشته ی شارولت برونته است که اولین بار در سال 1853 به چاپ رسید. این کتاب که اولین رمان شارلوت برونته به حساب می آید، در زمان زندگی او منتشر نشده باقی ماند و علیرغم شهرت در حال شکوفایی نویسنده به خاطر رمان های «جین ایر» و «شرلی» در آن زمان، بارها و بارها توسط انتشارات مختلف رد شد. قهرمان اولین رمان شارلوت برونته، کار کسالت آور خود در مناطق صنعتی یورکشایر را رها می کند و پس از سفر به بلژیک، به عنوان یک معلم مشغول به کار می شود. ولی در آنجا، آشنایی با زنی اغواکننده به نام زوریاد رویتر، باعث پیچیده شدن احساساتش نسبت به دختر فقیری می شود که در مدرسه ی رویتر، هم درس می خواند و هم تدریس می کند.

کتاب پروفسور


ویژگی های کتاب پروفسور

شارلوت برونته از نویسندگان برجسته ی ادبیات کلاسیک انگلیس

نکوداشت های کتاب پروفسور
The exciting early work of a major author.
اثری اولیه و هیجان انگیز از نویسنده ای برجسته.
Library Journal Library Journal

A charming book that is strikingly relevant to the present day.
کتابی جذاب که به شکل قابل توجهی با عصر حاضر در ارتباط است.
The Guardian

It formulated a new aesthetic that questioned many of the presuppositions of Victorian society.
این اثر، زیبایی شناسی جدیدی را پدید آورد که بسیاری از پیش فرض های جامعه ی ویکتورایی را زیر سوال برد.
Penguin Random House Penguin Random House

قسمت هایی از کتاب پروفسور (لذت متن)
کارگران یک ساعت قبل از من به سر کار خود آمده بودند و هنگامی که به آنجا رسیدم، چراغ های کارخانه روشن و کارها شروع شده بود. مانند همیشه به کار خود مشغول شدم. بخاری گرچه روشن بود، اما دود می کرد و استیتن هنوز نیامده بود. من در اتاق را بسته و پشت میز خود قرار گرفتم، دست هایم را که تازه با آب سرد شسته بودم هنوز بی حس و کرخت بودند و تا وقتی که گرم نشده و به حال اول خود برنگشتند، نتوانستم کار کنم، لذا در این مدت کوتاه به فکر فرو رفتم، موضوعی که درباره اش فکر می کردم همان «اوج تحمل مشکلات» بود. اندیشه ی ناراضی بودن از زندگی و مقابله با مشکلات آن.

دوباره عکس را در دست گرفت و نگریست و بار دیگر آن را به دست فرانسیس داد. همین طور که دکمه ی کتش را می بست از همسرم پرسید: «نظر شما چیست؟» او پاسخ کوبنده ای داد و گفت: «مطمئنم که لوسیا روزی زنجیر ها را گسسته و از قید و بند رها شده است.» اما فورا از ترس این که مبادا سوءتفاهم شود، جمله اش را اصلاح کرد و گفت: «منظورم قید و بند اخلاقی و تعهدات تأهل نیست، بلکه منظورم زنجیرهای اجتماعی است. هرگاه این توانایی ها فرصت شکوفایی یابند، بال های پروازی می شوند که او را به بالاتر سوق می دهند.»

فرانسیس دنباله ی صحبت هایش را گرفت و گفت: «لوسیا صحنه را لگدمال کرده است و شما هیچ گاه به طور جدی به ازدواج با او فکر نکرده ای. شاید اصالت او را، شجاعتش را، قدرت ذهن و جسمش را تحسین کنی، از هوش و استعداد او حال چه در رقص و آواز و یا چه در نقش بازیگری مشعوف شوی و زیبایی او را ستایش کنی که البته قلبت هم چنین گواهی می دهد، اما اطمینان دارم او شیفته و غرق در چنان محیط و فضایی گشته است که شما هرگز فکر ازدواج با او را به ذهن خود راه نمی دهید.»