علف شبانه

The Black Notebook

  • قیمت : ۹,۵۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب علف شبانه اثر پاتریک مودیانو

پس از جنگ استقلال طلبی الجزایر، پاریس به شهری پر از بدگمانی و خشونت های آشکار تبدیل شد. در میان این هیاهو، نویسنده ای جوان به نام ژان، عاشق و شیفته ی دنی، زنی مرموز و در حال فرار از گذشته ای پرآشوب، می شود. حدود نیم قرن بعد، ژان با در دست داشتن دفتر سیاه و قدیمی خود، به بازخوانی آن دوره ی سرنوشت ساز از زندگی اش پرداخته و به خاطر می آورد که چگونه به واسطه ی دنی، وارد مراوده با افرادی ناخوشایند و درگیر جرمی اسرارآمیز شد. خیلی زود، ژان هم تحت نظر کارآگاهی قرار می گیرد که مسئول پرونده ی آن هاست و البته کسی است که تاریک ترین راز دنی را برملا می کند. رمان علف شبانه، تمامی نشانه های بی نظیر سبک نوشتاری جذاب و نفس گیر برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات-پاتریک مودیانو-را در خود دارد. مودیانو باری دیگر، مخاطبین را به دنیایی منحصربه فرد و پاریسی آکنده از مالیخولیا، خطراتی نامعلوم و پژواک های در حال پژمردن عشق های از دست رفته می برد.

کتاب علف شبانه


ویژگی های کتاب علف شبانه

پاتریک مودیانو برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2014

مشخصات کتاب علف شبانه
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-229-439-5
تعداد صفحه :128
سال انتشار شمسی :1394
سال انتشار میلادی :2012
سری چاپ :1
نکوداشت های کتاب علف شبانه
A magnificent novel that reawakens days long past, illuminating them with a dazzling light.
رمانی باشکوه که روزهای بسیار دور را دوباره زنده می کند و نوری خیره کننده به آن ها می تاباند.
Elle

A powerful examination of individual guilt and responsibility.
کاوشی قدرتمند درباره ی جرایم و مسئولیت های شخصی.
Toronto Star

No one is currently writing such beautiful tales of loss, melancholy, and remembrance.
هیچ کس[مانند مودیانو]در حال حاضر چنین داستان های زیبایی درباره ی فقدان، مالیخولیا و یادآوری خاطرات نمی نویسد.
Independent Independent

بخش هایی از کتاب علف شبانه (لذت متن)
با این حال من خواب ندیده ام. هروقت یک بار در خیابان، انگار صدای کس دیگری را بشنوم، خودم را در حال گفتن این جمله می یابم. صدایی بی رمق. نام هایی به ذهنم می آیند، بعضی چهره ها، بعضی جزئیات. دیگر کسی نیست که با او درموردش حرف بزنم. هنوز باید دو یا سه شاهد زنده ای باشند. اما بدون شک آن ها همه چیز را فراموش کرده اند. آخرش هم خودم می پرسم که آیا واقعا شاهدانی وجود داشته اند؟

عبارت هایی که وقتی از کنار دو نفر که در خیابان در حال حرف زدن هستند، شگفت زده تان می کند و شما هیچ گاه نخواهید فهمید که قضیه چیست.

«اگه من یه نفر رو کشته بودم چی می گفتی؟» فکر کردم شوخی می کند یا این سوال را به خاطر رمان های پلیسی ای می پرسد که عادت به خواندنشان داشت. علاوه بر این، این کتاب ها تنها چیزی بودند که او می خواند. شاید در یکی از آن رمان ها، زنی همین سوال را از نامزد خود می کرد. «چی می گفتم؟ هیچ چی.» امروز هم همان جواب را می دادم. آیا ما حق داریم درباره آن هایی که دوستشان داریم، قضاوت کنیم؟ اگر آن ها را دوست داریم، حتما به خاطر چیزی است. و آن چیز، ما را از قضاوت کردن درباره آن ها منع می کند. نمی کند؟