میک هارته این جا بود

Mick Harte Was Here

  • قیمت : ۶,۵۰۰ تومان
  • وضعیت : ناموجود
انتشارات: ماهیماهی

معرفی کتاب میک هارته این جا بود اثر باربارا پارک

میک، کودکی بود که با گذاشتن چشمی مصنوعی در یک مرغ یخ زده، مادرش را حسابی از کوره به در می برد؛ کودکی که در مقابل همه ی بچه ها و معلمین مدرسه، رقصی دیوانه وار کرد و اگر فقط کلاه ایمنی دوچرخه اش را به سر می گذاشت، هنوز هم زندگی اش ادامه داشت. اما اکنون، میک، برادر دوازده ساله ی فیبی هارته جانش را از دست داده و دنیای فیبی، واژگون شده است. باربارا پارک با احساس و خلوص منحصربه فرد خود، در رمان میک هارته این جا بود سرشار از خوشی، ناراحتی و امید، چگونگی دست و پنجه نرم کردن فیبی با غم از دست دادن برادرش را روایت می کند. کتاب، ماجرای برخی از بهترین خاطرات فیبی از میک را نقل می کند که بیشترشان مربوط به شوخی هایی می شود که میک با دوستان و خانواده می کرد. بخشی از داستان کتاب میک هارته اینجا بود، در قالب خاطراتی درباره ی روزهای گذشته ی فیبی و میک روایت می شود.

کتاب میک هارته این جا بود


ویژگی ها کتاب میک هارته این جا بود

برنده ی جایزه ی ویلیام الن وایت سال 1998

مشخصات کتاب میک هارته این جا بود
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-209-057-0
تعداد صفحه :78
سال انتشار شمسی :1390
سال انتشار میلادی :1995
سری چاپ :1
بیشتر بخوانید

در دنیای نوجوانی ساعت چند است؟

بیایید سوار بر قالیچه ای پرنده، بر فراز دنیاهایی پر از شگفتی به پرواز درآییم.

نکوداشت های کتاب میک هارته این جا بود
A full-fledged and fully convincing drama.
یک داستان درام بی نقص و کاملا قابل باور.
Publishers Weekly Publishers Weekly

Park's humor and sensitivity makes the story so touching.
شوخ طبعی و نکته سنج بودن پارک، داستان را بسیار تأثیرگذار کرده است.
Children's Literature

A thought-provoking story.
داستانی تفکربرانگیز.
School Library Journal School Library Journal

بخش هایی از کتاب میک هارته این جا بود (لذت متن)
بگذارید از همین اول بگویم که تصادف کرد. کل ماجرا نمی شد از این «تصادفی»تر هم باشد. یعنی میک نه داشت خل بازی درمی آورد، نه لایی می کشید. هر دو دستش روی دسته های دوچرخه بود و همه چیز هم به قاعده. فقط چرخ اش به یک سنگ گیر کرد و پرت شد و خورد به پشت کامیونی که داشت رد می شد. حتی یک خراش هم برنداشته بود. ضربه ی مغزی. تمام.

معمولا وقتی کارهای احمقانه می کنیم، شانس می آوریم و جان سالم به در می بریم. اگر دفعاتی که شانس می آوریم زیاد شود، خیال می کنیم که هر دفعه قرار است خوش شانسی بیاوریم. یعنی تا ابد.

میک هم در دوازده سال و پنچ ماه حتی یک بار هم با دوچرخه اش زمین نخورده بود. بنابراین کلاه ایمنی نمی گذاشت. و این تنها کار میک است که سعی می کنم فراموش کنم و به خاطر آن، او را ببخشم. متأسفم، ولی انگار هیچ کدام از این دو کار را نمی توانم بکنم.