کتاب آخرین سفر زرتشت

The last journey of Zoroaster
کد کتاب : 39594
شابک : 978-9643117184
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 352
سال انتشار شمسی : 1399
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 5
زودترین زمان ارسال : 30 دی
فرهاد کشوری
«فرهاد کشوری» اهل خوزستان، از نویسندگان باسابقه‌ی داستان و رمان ایرانی‌ست که آثار فراوانی از او به چاپ رسیده است. رمان «مردگان جزیره‌ی موریس» در دوره‌ی سیزدهم و چهاردهم جشنواره‌ی مهرگان ادب به‌عنوان رمان برگزیده انتخاب شده، همچنین نام او در دو دوره‌ وارد فهرست کاندیدای نهایی جایزه‌ی هوشنگ گلشیری شده است. کشوری با اسلوب و روش خاصی که در نوشتن دارد، تمام این سال‌ها توانسته است مخاطبان ثابت خود را در فضای ادبیات داستانی ایران پ...
قسمت هایی از کتاب آخرین سفر زرتشت (لذت متن)
«آنچه کرپن گفت راست است؟ چگونه فرزند کیومرث سرگین غلتان می شود؟ پس باید سرگین غلتان هم فرزند کیومرث بشود. تا پایان روز وعده داده است. پس به انتظار می مانم.» از کنار دکان های بسته گذشت، و به تصویر گچبری گاوی زخمی که قطره های خون از پهلویش می چکید، بر دیوار دکانی نگاه کرد. صدای پایی شنید. سر برگرداند. بهرام آواره رو به او می آمد. موهای بلند و آشفته و غبارآلودش روی شانه هایش می لغزید و ریش انبوهش تا سینه اش می رسید. زرتشت گفت: «شاد زی بهرام!» بهرام سر تکان داد. ایستاد، با اندوه به گچبری گاو زخمی نگاه کرد و رفت. زرتشت صدایش زد: «بهرام!» بهرام ایستاد و رو گرداند به سوی زرتشت. زرتشت گفت: «حرفی بزن، تنها یک کلمه.» بهرام به اندوه سر تکان داد و رفت. زرتشت از پشت سر نگاهش کرد، که از میان دکان های بسته می رفت. سه پسربچه هفت هشت ساله تا بهرام را دیدند، آواز سر دادند: «بهرام آواره کسی نداره! بهرام آواره کسی نداره!» یکی از پسرها خم شد و سنگی برداشت. زرتشت فریاد زد: «چه می کنی پسر!» پسر به زرتشت نگاه کرد و سنگ را روی زمین انداخت و گریخت.