آنگاه که با من به رقص برمی خیزد کلماتی به نجوا می گوید.... که چون دیگر کلمات نیست مرا از زیر بازو می گیرد و در یکی ابر می نشاند باران سیاه در چشمانم نم نم...نم نم می بارد مرا با خود.... به شامگاهی می برد که مهتاب هایش گلفام است و من چون دخترکی در دستان او چون یکی پر که نسیمش می برد....
روح استاد موسی اسوار شاد. همچنان در شمار سهم ترجم ارزنده کتابهای قبانی است.
انتشارات سخن گرامی، سخن ما به گوش شما میرسه؟ چاپش کنید میخوام به ۴ نفر هدیه بدم خبببب
چرااینقدر شارژ کتابها طول میکشه