کتاب رستگاری یک قدیسه

Salvation of a Saint
کد کتاب : 40474
مترجم :
شابک : 978-6226220354
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 380
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2008
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 27 مرداد

«کیگو هیگاشینو» از نویسندگان پرفروش در ادبیات ژاپن

معرفی کتاب رستگاری یک قدیسه اثر کیگو هیگاشینو

کتاب «رستگاری یک قدیسه» رمانی نوشته ی «کیگو هیگاشینو» است که اولین بار در سال 2008 به انتشار رسید. مردی چند روز پس از این که به همسرش اعلام می کند قصد دارد از او جدا شود، در آپارتمانش مسموم می شود و جانش را از دست می دهد. کارآگاه «کوساناگی» و همکارش شروع به گفت و گو با مظنونین می کنند و به شکل آشکار، مظنون اصلی را همسر قربانی در نظر می گیرند. اما آیا قتل، کار دوست دختر مرد بوده یا همکار تجاری اش، یا صرفا یک غریبه؟ پاسخ معما دور از دسترس باقی می ماند تا این که استاد فیزیک، «یوکاوا» که با نام «کارآگاه گالیله» نیز شناخته می شود، پا به دنیای این پرونده می گذارد. اما انگار حتی نبوغ او نیز قادر نیست تمام قطعات پازل را در کنار هم قرار دهد.

کتاب رستگاری یک قدیسه

کیگو هیگاشینو
کیگو هیگاشینو، زاده ی 4 فوریه ی 1958، نویسنده ای ژاپنی است. هیگاشینو پس از فارغ التحصیلی در رشته ی مهندسی برق از دانشگاه اوساکا، به نوشتن رمان روی آورد در حالی که همچنان به عنوان مهندس در شرکتی بزرگ کار می کرد. هیگاشینو به خاطر خلق داستان های معمایی خود، برخی از معتبرترین جوایز ادبی ژاپن را به خود اختصاص داده است.در سال 1999 ، او جایزه نویسندگان سبک رازآلود ژاپن را برای رمان "هیمیتسو (راز)" به دست آورد، که توسط کریم یاسار به انگلیسی ترجمه شد و توسط ورتیکال، تحت عنوان "ناوکو" در سال 2004 منتشر...
نکوداشت های کتاب رستگاری یک قدیسه
An intricate, sophisticated story.
داستانی در هم تنیده و هوشمندانه.
Library Journal Library Journal

Readers of classic mysteries will be delighted.
مخاطبین داستان های معمایی کلاسیک، به وجد خواهند آمد.
Publishers Weekly Publishers Weekly

Filled with twists that will astonish and surprise even the most attentive readers.
سرشار از پیچ و خم هایی که حتی بادقت ترین مخاطبین را نیز شگفت زده و غافلگیر خواهد کرد.
Barnes & Noble

قسمت هایی از کتاب رستگاری یک قدیسه (لذت متن)
«آیانه» نگاهی به میز آرایشش انداخت؛ داشت به پودر سفیدی فکر می کرد که در کیسه ی پلاستیکی دربسته ای در آخرین کشو سمت راست پنهان کرده بود.

در حالی که آخرین بارقه ی امید زیر سایه ی درونش محو می شد، با خودش فکر کرد: گمونم به زودی ازش استفاده می کنم.

وقتی پشت سر «یوشتاکا» از در خارج می شد، به پشت سر او زل زد و با خودش فکر کرد: من تو رو از هر چیز دیگه ای توی دنیا بیشتر دوست دارم. به خاطر همین بود که حرف هات مثل چاقو توی قلبم فرو می رفت. به خاطر همین هم باید بمیری.