0

کتاب آقای هنشاو عزیز Dear Mr. Henshaw


  • قیمت : ۷,۵۰۰ تومان
  • قیمت برای شما : ۶,۳۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر آقای هنشاو عزیز
ایران کتاب ایران کتاب

این کتاب جذاب و برنده ی جایزه ی نیوبری اثر بورلی کلی یرلی، به موضوعات پیچیده ای چون طلاق، ناامنی و زورگویی، از پنجره ی افکار و احساسات پسری کلاس ششمی می پردازد که مشغول نوشتن نامه ای به نویسنده ی موردعلاقه ی خود، بوید هنشاو است. لی باتس پس از جدایی والدینش، به همراه مادرش به شهر جدیدی نقل مکان می کند. لی که در پیدا کردن دوستان جدید و مواجهه با خشمش نسبت به نبود پدر با مشکلات زیادی روبه روست، مجذوب و شیفته‎ی تکلیفی برای مدرسه می شود که در آن باید به نویسنده ی موردعلاقه اش، نامه بنویسد. زمانی که آقای هنشاو به نامه جواب می دهد، این دو نفر رابطه ی غیرمنتظره ای را شکل می دهند که زندگی لی را برای همیشه تغییر خواهد داد. رمان آقای هنشاو عزیز، اثری خیره کننده است که به چگونگی رهایی از دردهای فزاینده ی زندگی می پردازد.

خرید و معرفی کتاب خواندنی آقای هنشاو عزیز



انتشارات: پیدایشپیدایش
مشخصات آقای هنشاو عزیز
قطع : پالتویی
شابک : 978-600-296-107-5
وزن : 144
تعداد صفحه : 144
سال انتشار شمسی : 1392
سال انتشار میلادی : 1983
سری چاپ : 1

ویژگی ها

برنده ی جایزه ی نشان نیوبری سال 1984

نکوداشت
Cleary’s sense of humor leavens and lightens.
لطافت طبع کلی یرلی، لذت بخش است و حال آدم را خوب می کند.
School Library Journal School Library Journal

The book reflects both Beverly Cleary's characteristic humor and her understanding of young people.
این کتاب، نشان دهنده ی لطافت طبع خاص کلی یرلی و درک او از زندگی افراد کم سن و سال است.
Thought Co

Beautifully written.
با نگارشی زیبا.
Scholastic

لذت متن
آقای هنشاو عزیز خیالی، هر وقت می خواهم به داستانی فکر کنم، شبیه نوشته های یک نفر دیگر می شود، بیشتر وقت ها هم شبیه کارهای شما می شود. می خواهم به توصیه ی شما عمل کنم و مثل خودم بنویسم، نه مثل یک نفر دیگر. باز هم سعی می کنم، چون می خواهم با چاپ داستانم، نویسنده ی جوانی بشوم که داستانش در نشریه ای منتشر شده. شاید بتوانم به داستانم فکر کنم چون منتظر تلفن پدرم.

من یک جورهایی معمولی هستم... فکر کنم می شود من را معمولی ترین پسر کلاس صدا کرد.

وقتی شب ها تنها هستم و مادرم سر کلاس پرستاری ست، خیلی احساس بی کسی می کنم. دیروز یکی تکه ای از کیک عروسی را از بسته ی ناهارم دزدید. کیکی بود که کتی در جعبه های سفید کوچکی می گذارد تا مهمان ها بعد از عروسی آن را به خانه ببرند. وقتی آقای فریدلی دید باز هم اخم کرده ام، گفت: «پس دزد ناهار باز هم حمله کرده!» گفتم: «بله، تازه پدرم هم زنگ نزده.» گفت: «فکر نکن این دور و بر تو تنها کسی هستی که پدرش فراموشش کرده.»