فاخره سفره را جمع میکرد که شاباجی با خنده رو به میرزا گفت: باس به فکر یه دختر دیگه باشیم واسه کارای اندرونی! فاخره خجالت زده لبش را گزید. اما نگاه میرزا و یاسر و یونس با تعجب به سوی شاباجی چرخید. او که همه را مشتاق دید با همان خنده شادش ادامه داد:فاخره جان میخواد عروس بشه. او بیشتر سرش را پایین انداخت و درهمان حال آخرین لیوان را در مجمع مسی گذاشت. پریچهر در سکوت به یحیی نگاه کرد. غذایش نیمخورده بود. میرزا با لبخندی پدرانه جواب داد: مبارک باشه.ایشاله سفید بخت بشی دخترم.
داستان زندگی پر پیچ و خم دختری به اسم پریچهر که از شانزده سالگی تا سی سالگی همراهش میشیم. قلم نویسنده و اطلاعات تاریخی نویسنده عالی بود. مشخص بود نویسنده اطلاعات تاریخی بالایی داره و براشون تحقیق کرده. فضاسازی و شخصیتپردازیها عالی بودن. داستان این کتاب در زمان پهلوی اول و دوران رضا شاه روایت میشه و اونقدر فضاسازی اون دوران برای خواننده ملموسه که قشنگ خودشو داخل اون زمان حس میکنه. اما در مورد خود داستان. کتاب قشنگی بود. پریچهر زندگی پر از بالا و پایینی داشت و هیچ کدوم از ماجراها، جوری که انتظار داشتی، پیش نمیرفت. با دید یه داستان عاشقانه سراغش نرید چون زیاد عاشقانه نداره و حتی شخصیت مرد قصه، حضورش به اندازهٔ بقیهی افراد تو قصهست و اونقدر که باید پر رنگ نیست.🥲 این کتاب، داستان زندگی پریچهره و نقش اصلی رو تنهایی به دوش میکشه و بقیهٔ شخصیتها نقش فرعی دارن. شخصا دوست داشتم عاشقانههای بیشتری داشته باشه و عاشقانههای بین پریچهر و شخصیت مرد رو بیشتر بخونم. در کل این کتاب، کتاب خوبی بود و برای یه بار خوندن خوب بود. از خوندنش خوشحالم و پشیمون نیستم اما کتابی نیست که به کسی پیشنهاد کنم حتما بخونه. قبل خوندن هم در نظر بگیرید کتاب حدود ده سال قبل نوشته شده و با این دید سراغش برید. امیدوارم اگه برای خوندن این کتاب هزینه و زمان میذارید؛ از خوندنش لذت ببرید.❤️
با اختلاف یکی از بهترین رمان هایی که خوندم👌 موضوع فوق العاده زیبا و جذابی داشت❤️
نثر کتاب فوق العاده روان و زیباست.موضوع بسیار جذاب و قشنگه. حتما بخونیدش