کتاب بخش سرطان اثر الکساندر سولژنیتسن

کتاب بخش سرطان

Cancer Ward

  • قیمت : ۳۰,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: امیرکبیرامیرکبیر
مترجم: سعدالله علیزاده

معرفی کتاب بخش سرطان اثر الکساندر سولژنیتسن

رمان بخش سرطان، رمانی شبه خودزندگی نامه، به قلم برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات در سال 1970، الکساندر سولژنیتیسین نگارش یافته است. رمان بخش سرطان که با شاهکار یکی دیگر از برندگان نوبل-کوه جادو اثر توماس مان-مقایسه می شود، به رابطه ی گروهی از افراد در رمان بخش سرطان یکی از بیمارستان های ایالتی شوروی در سال 1955، دو سال بعد از مرگ استالین می پردازد. در حالی که تجارب شخصیت اصلی داستان با نام اولگ کوستوگلوتوف، به شکل نزدیکی منعکس کننده ی تجارب خود نویسنده است، بیماران دیگر، نشان دهنده ی طیف گسترده و گوناگونی از شخصیت ها و طرز فکرهای موجود در روسیه، چه در شرایط عادی و چه در بیماری و رنج، هستند. رمان بخش سرطان، اثری جریان ساز نوشته ی یکی از تأثیرگذارترین هنرمندان در ادبیات قرن بیستم، تصویری فوق العاده گیرا از زندگی در اتحاد جماهیر شوروی به مخاطب خود ارائه می کند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی بخش سرطان


ویژگی ها کتاب بخش سرطان

برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1970

مشخصات کتاب بخش سرطان
نوع جلد :گالینگور
قطع :رقعی
شابک :978-964-00-1310-6
تعداد صفحه :912
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :1967
سری چاپ :3
Title: بخش سرطان Author: Description: خرید کتاب بخش سرطان Cancer Ward نویسنده الکساندر سولژنیتسن مترجم سعدالله علیزاده انتشارات امیرکبیر - ادبیات داستانی Format: PaperbackPublished By: امیرکبیر Language: Persian ISBN: 978-964-00-1310-6 Pages: 912 Published: Edition: 3 https://www.iranketab.ir/book/423-cancer-ward
Price: 30000
نکوداشت های کتاب بخش سرطان
One of the great allegorical masterpieces of world literature.
یکی از برترین شاهکارهای تمثیلی ادبیات جهان.
Barnes & Noble

A deeply compassionate study of people facing terminal illness.
پرداختی بسیار بااحساس به افراد مبتلا به یک بیماری کشنده.
Bookrags Bookrags

A brilliant dissection of the “cancerous” Soviet police state.
تشریحی درخشان از حکومت پلیسی و «سرطان زده ی» شوروی.
Britannica Britannica

بخش هایی از کتاب بخش سرطان (لذت متن)
بدتر از همه بخش سرطان «شمارۀ سیزده» بود. پاول نیکلایویچ روسانف هیچ گاه آدمی خرافاتی نبود و نمی توانست باشد، اما وقتی پای کارت پذیرشش نوشتند «بخش سیزده» قلبش یک باره فرو ریخت. مسئولین بیمارستان باید ابتکار را از خود نشان می دادند که از شماره ی سیزده برای مشخص کردن بخش هایی مثل ارتوپدی یا زایمان استفاده کنند نه بخش سرطان.

زبان الک بند آمد. تا حالا داشت با متانت تمام گردشش را می کرد و لبخند کسی را بر لب داشت که خیلی به علم خودش می نازد. اما حالا احساس کرد که دارد زوزه کشان در محوطه ی باغ وحش می دود. انگار که آن توتون به چشم های خود او پاشیده شده بود. چرا؟ خیلی راحت توتون را بپاشی تو چشم های آن! چرا؟ مسخره است! چرا؟

اما در سرتاسر جمهوری، این درمانگاه تنها جایی بود که می توانست به او کمک کند. پاول نیکلایویچ همچنان که به آرامی غدۀ بدخیم اش را که در طرف راست گردنش رشد کرده بود لمس می کرد، با امیدواری پرسید: «دکتر اینکه حتما سرطان نیست، درسته؟ من سرطان نگرفته ام؟» به نظر می رسد که غده هر روز بزرگ تر می شود، اما با وجود این پوست سفت و کشیدۀ روی آن، چون همیشه سفید و بی آزار بود. دکتر دونتسووا همچنان که پروندۀ تاریخچۀ بیماری را با خطوط گستاخانه ی خود پر می کرد برای دهمین بار با صدای آرام بخش خود رو به وی گفت: «خدای من؛ البته که نه.» دکتر دونتسووا همیشه هنگام نوشتن عینک قاب مستطیلی خود را که حاشیه ی گردی داشت به چشم می زد و به محض تمام شدن کارش با حرکتی سریع آن را از چشم برمی داشت.