کتاب سلام بر غم Bonjour Tristesse


  • قیمت : ۱۵,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب سلام بر غم اثر فرانسوا ساگان

ایران کتاب ایران کتاب

شخصیت اصلی رمان سلام بر غم، دختر 17ساله ی دوست داشتنی و اندیشمندی، به نام سیسیل است. او که اکنون از محدودیت های عذاب آور مدرسه ی شبانه روزی خلاص شده، به همراه پدرش-مردی همچنان جوان و جذاب که همسرش را از دست داده-و معشوقه ی جدید او، السا، طی سفری دو ماهه به ویلایی زیبا در حومه ی پاریس می رود. سیسیل، همزمان با لذت بردن از هر لحظه ی این سفر با پدرش، رویاهایی درباره ی پسری بلندقامت و خوش تیپ را در سر می پروراند. اما حضور صمیمی ترین دوست مادرش، آن، همانند سدی در برابر لذت ها و تمایلات سیسیل قرار می گیرد. زمانی که رابطه ی پدر سیسیل در شرف جدی شدن است، سیسیل تصمیم می گیرد تا با کشیدن نقشه ای که عواقب غیرمنتظره و تراژیکی نیز در بر خواهد داشت، جلوی این اتفاق را بگیرد. رمان سلام بر غم، داستانی فوق العاده جذاب درباره ی تلاش های باارزش دختری نوجوان برای درک و کنترل دنیای پیرامونش، رمانی خوش ساخت و به شکل شگفت انگیزی دوپهلو در مدح آزادی در انتخاب های شخصی هر فرد است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی سلام بر غم



مشخصات کتاب سلام بر غم
قطع :رقعی
شابک :978-964-341-352-6
وزن :315
تعداد صفحه :182
سال انتشار شمسی :1395
سری چاپ :1
سال انتشار میلادی :1954

ویژگی ها کتاب سلام بر غم

جزو فهرست ۱۰۰ کتاب قرن لوموند

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 1958 ساخته شده است.

نکوداشت های کتاب سلام بر غم
Very beautiful and bitingly realistic.
بسیار زیبا و به شکل گزنده ای واقع گرایانه.
New York Times New York Times

A fascinating story told in crisp prose.
داستانی شگفت انگیز با نثری مستحکم.
Harper Collins

Very powerful and profound.
بسیار قدرتمند و ژرف.
Guardian Guardian

بخش هایی از کتاب سلام بر غم (لذت متن)
نمی دانم آیا می توانم به احساس مجهولی که ملال و در عین حال، لطفش مرا آزار می دهد، نام زیبا و باشکوه غم را بدهم؟ این احساس آنقدر کامل و خودپسندانه است که من از داشتن آن تقریبا شرمنده هستم.

در این لحظه در آهنگ صدایش آن قدر تسلیم و مهربانی وجود داشت که من حدس زدم بدون من به طور قطع آدم بدبختی خواهد شد. تا پاسی از شب گذشته، من و او با هم از عشق صحبت کردیم و از مشکلات و موانعی که در این راه حاصل می شود، سخن گفتیم.

ناگهان صدای سیریل مرا از آن چرت بیرون کشید. چشمانم را باز کردم، آسمان سفید بود و گرما در آن موج میزد. من به صدای سیریل پاسخ ندادم زیرا میلی برای پاسخ دادن و سخن گفتن با هیچکس را نداشتم.