نمایشنامه «همچون درون آینه» اقتباسی صحنهای از فیلم مشهور «Through a Glass Darkly» ساختهی اینگمار برگمان است که توسط جنی وورتن برای صحنه بازنویسی شده و نخستینبار در سال ۲۰۱۰ در تئاتر آلمیدا لندن به اجرا درآمد. این نمایشنامهی کوتاه اما فشرده در قالب یک درام مجلسی روانشناختی نوشته شده و با تأیید رسمی بنیاد برگمان، کوشیده است جوهرهی فکری و عاطفی اثر اصلی را از زبان سینما به زبان تئاتر منتقل کند؛ بیآنکه به بازسازی صرف فیلم بسنده کند. داستان نمایش در جزیرهای دورافتاده میگذرد؛ فضایی بسته، سرد و منزوی که بهتدریج از یک مکان تعطیلاتی به صحنهی مواجهههای عریان روانی بدل میشود. کارین، زنی جوان که بهتازگی از یک دورهی بستری در بیمارستان روانی بازگشته، به همراه همسرش مارتین، پدرش دیوید و برادر نوجوانش مکس در این جزیره گرد هم آمدهاند. از همان آغاز روشن است که بازگشت کارین نه به معنای آرامش، بلکه شروع مرحلهای شکنندهتر از زیست روانی اوست؛ مرحلهای که در آن مرز میان واقعیت بیرونی، تجربهی درونی و ادراک معنوی بهشدت مخدوش شده است. نمایشنامه بیش از آنکه بر رویداد متکی باشد، بر سکوتها، مکثها و گفتوگوهای فشرده استوار است. بیماری روانی کارین نه با تشخیص بالینی، بلکه از خلال اضطرابها، تغییرات خلقی و تجربههای حسی نامطمئن او آشکار میشود. خانواده، هر یک به شیوهی خود، میکوشند به او نزدیک شوند: مارتین با مراقبتی آمیخته به درماندگی، مکس با نیاز عاطفی خام و صادقانه، و دیوید با فاصلهای سرد و عقلانی که ریشه در خودمحوری هنرمندانهاش دارد. این فاصلهی پدرانه، یکی از محورهای عاطفی نمایش است؛ جایی که عشق، مسئولیت و بهرهکشی احساسی در هم تنیده میشوند. یکی از مضامین مرکزی اثر، شکنندگی ادراک انسانی است. کارین گاه احساس میکند به حقیقتی والاتر یا حضوری الهی نزدیک شده و گاه در ورطهی فروپاشی روانی فرو میرود. نمایش آگاهانه از پاسخ قطعی پرهیز میکند: آیا این تجربهها نشانهی بیماریاند یا تلاشی نومیدانه برای معنا در جهانی خاموش؟ عنوان اثر - برگرفته از آیهای کتاب مقدس - بهخوبی این ابهام را صورتبندی میکند: انسان جهان، خود و حتی خدا را «همچون درون آینه» میبیند. اقتباس وورتن، با حذف زبان تصویری سینما و جایگزینی آن با بدن، صدا و سکوت، تجربهای فشرده و بیواسطه خلق میکند. جزیره به استعارهای از تنهایی بدل میشود و خانواده به آزمایشگاهی برای سنجش ظرفیت عشق در برابر ناتوانی روانی. نتیجه، نمایشی است کمپیرایه اما عمیقا آزارنده و انسانی؛ اثری که مخاطب را نه با پاسخ، بلکه با پرسشی ماندگار رها میکند: وقتی ذهن میشکند، چه کسی مسئول معنا، مراقبت و حقیقت است؟