«دوری از من و سرسری گرفتن احساسم و حرف هایی که انگار از سر وظیفه بر زبان می راند مرا سخت غمگین می کرد! تنها راه باقی مانده ماریان بود. با خودم گفتم وقتی برای درمان دندانش به مطب می آید از در صمیمیت وارد شوم تا راحت به من اعتماد کند اما او بسیار زیرک و ریزبین بود. از هر دری وارد شدم اما او لام تا کام از خورشید حرفی نزد، حتی از اینکه چند سال از دوستی اش با خورشید می گذرد هم پرسیدم ولی با چرب زبانی، بی جواب گذاشت. ماریان رفت و من حساس تر از قبل، به موضوع فکر می کردم.
انگار داشتم یه سریال مهیج میدیدم. بینظیر بود.
عجب داستان جالبی بود. قصهش طوری بود که اصلا دلم نمیخواست کتاب رو زمین بذارم. اما خب وقتی هم کتاب میبستم همهش منتظر فرصت بودم تا دوباره بهش برگردم. آفرین به نویسنده و آفرین به این قلم👌👏
کتابی پر از تصاویر و قصههای ملموس. دوسش داشتم🥹👍
خورشید در آتش یک کتاب نبود یک نقاشی بسیار زیبا بود که با دستان استاد مقصودی تصویر سازی شده بود. عاشقانههای جذاب و پر فراز و نشیب و بسیار آموزنده که انگار سوار بر امواج اقیانوس شدی و نمیدونی مقصد کجاس با تشکر از زحمات فراوان ایشان
«خورشید در آتش» رمانی پرکشش و روانشناختی است که مخاطب را از همان نخستین صفحه در کامجویِ ماجر میبرد؛ روایتی آکنده از رازها، اتفاقاتِ غیرقابل حدس و مسیرهای پیچیده که خواننده را وادار به کنجکاو میکند. ترکیبِ عاشق، راز و اتفاقاتِ غیرمنتظره، این قصه را از یک معمای ساده فراتر میبرد و آن را به تجربه بیآنِ جذبیِ مبدل. فضای تصویریِ و ملموسِ اثر چنان قوی است که هنگامِ خواندن، خواننده گمان میکند یک سریال سینمایی را با چشمِ خو د بیند؛ جزئیاتی که از جملهٔ روایِت ایرانِ دهههای سی و چهل شمسی، در ذهن خواننده پر رنگ میشود. ارزشِ روانی این اثر در آنست که شخصیتها را با رفتارِ ظاهریشاژن نمیشود قضاوت کرد. روابطِ انسانی قابلِ حدسِ نیست.
داستانی بود که عشق توش با اینکه ملموس بود، ولی انگار نتونستم دلیل این همه دوستداشتن رو اونطور که باید درک کنم. از طرفی، برههی زمانی داستان هم جالب بود. چون خودم اون دوره رو ندیدم ، خوندن این کتاب برام یه تجربهی متفاوت داشت. یه جورایی حس خوبی بود که با حالوهوای اون زمان آشنا شدم.
داستان جوری نوشته شده بود که راحت میتونستم با اتفاقات و شخصیتها همراه بشم. متن داستان طوریه که صفحهبهصفحه آدم رو کنجکاو میکنه تا بفهمه دلیل تغییر خورشید چیه. در کل از خوندنش لذت بردم چون داستانش واقعاً کشش خوبی داشت.
داستان خورشید در آتش برای من ترکیب جذابی از عشق، راز و اتفاقهای غیرمنتظره بود. داستانی که از نظر تصویرسازی هم خیلی ملموس بود؛ جوری که صحنهها رو راحت میشد توی ذهن تصور کرد. راستش بعضی جاها با خودم فکر میکردم چه خوب میشه اگه یه روز ازش فیلم بسازن، چون واقعاً پتانسیل تصویری بالایی داره.
کتاب خورشید در آتش واقعاً منو جذب کرد 😭 داستانش جوریه که هی با خودت میگی «بذار این یه قسمت رو هم بخونم» و یهو میبینی نصف کتابو خوندی! اتفاقاشم اصلاً قابل پیشبینی نیست و همین باعث شد خیلی باهاش حال کنم. در کل، از اون کتاباست که راحت میتونه آدمو با خودش بکشونه جلو و اصلاً حوصلهت سر نمیره.
به نظرم «خورشید در آتش» فقط یک داستان عاشقانه نیست؛ پر از راز، اتفاقهای عجیب و مسیرهای غیرمنتظرهست. از اون کتابهاست که میگی «فقط چند صفحه دیگه بخونم» و بعد میبینی اصلاً متوجه گذشت زمان نشدی! اگر دنبال یه داستان متفاوت، پرکشش و غیرقابلپیشبینی هستید، من واقعاً «خورشید در آتش» رو پیشنهاد میکنم. برای من از اون تجربههای لذتبخش کتابخوانی بود که بعد از تموم شدنش هنوز دلم میخواست بیشتر ازش بخونم.
کتاب خورشید در آتش به نظرم خیلی جالب بود. با اینکه داستان در گذشته اتفاق میافته، ولی تصویر خیلی خوبی از آدمها و رابطهها به ما میده. یعنی ما امروزه هم در کنار چنین آدمهایی زندگی میکنیم! داستات به ما هشدار میده که بعضیها چطور با نقابهای درپغی وارد زندگی آدم میشن، در حالی که یه هویت شیطان پنهان تو وجودشون حکمرانی میکنه. این داستان باعث شد نا من با دقت بیشتری به رابطهها نگاه کنم و توجه کنم به هر ابراز علاقهای حتی طولانی مدت نباید اعتماد کرد. این کتاب یه جورایی منو با هیولاهای درون آدمها آشنا کرد.
من کتاب خورشید در آتش رو خیلیخیلی دوست داشتم. متن یه جوری بود که راحت میتونستم صحنههاشو تجسم کنم و با شخصیتها همراه بشم. هم فضای قدیمی داستان رو خیلی دوست داشتم، هم اتفاقاتش بینهایت برام جذاب بود. دلم میخواد در اولین فرصت دوباره بخونمش و این بار با دقت بیشتری به جزئیاتش توجه کنم. چون تو اولین دور خوندن هیجان داشتم که بفهمم آخر ماجرا چی میشه. و طبق معمول داستانهای دیگهٔ خانم مقصودی آخر داستان اصلا قابل حدس نبود.
«خورشید در آتش» از اون داستانهایی بود که بیشتر از هر چیز، فضای تصویری و روانشناختیش برام جذاب بود. موقع خوندنش مدام حس میکردم دارم یه سریال میبینم؛ مخصوصاً با فضایی که از ایرانِ دهههای سی و چهل ساخته بود و جزئیاتش خیلی خوب جلوی چشم میاومد. رابطهٔ خسرو و خورشید هم به داستان یه حالوهوای عاطفی و پیچیده داده بود و چیزی که برام جالب بود، این بود که شخصیتها رو نمیشد فقط از روی رفتارهای ظاهریشون قضاوت کرد. هرچی داستان جلوتر میرفت، لایههای روانی شخصیتها بیشتر خودشون رو نشون میدادن. در کل، به نظرم «خورشید در آتش» از اون داستانهاییه که هم از نظر تصویرسازی موفقه و هم از نظر روانشناختی حرف برای گفتن داره؛ مخصوصاً اگر داستانهایی با فضای قدیمی و شخصیتهای پیچیده رو دوست داشته باشید، احتمالاً ازش لذت میبرید.
بسیارعالی خانم سحرمقصودی سرفراز باشید