کتاب زنجیره

The Chain
کد کتاب : 47493
مترجم :
شابک : 978-6227342246
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 515
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2019
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 3 مهر

نامزد بهترین داستان معمایی گودریدز سال 2019

از کتاب های پرفروش نیویورک تایمز

معرفی کتاب زنجیره اثر آدرین مک کینتی

کتاب «زنجیره»، رمانی نوشته ی «آدرین مک کینتی» است که اولین بار در سال 2019 منتشر شد. «ریچل کلاین» مثل هر روز، دخترش را به ایستگاه اتوبوس می رساند و بعد به سراغ کارهایش می رود. اما تماسی تلفنی از شماره ای ناشناس همه چیز را تغییر می دهد: زنی پشت خط است که به «ریچل» اطلاع می دهد دست و پای دخترش را بسته و او را ربوده است، و تنها راه «ریچل» برای ملاقات دوباره با دخترش، انجام دقیق دستورهایی است که به او داده می شود: پرداختن پول، و پیدا کردن کودکی دیگر و ربودن او. این یک آدم ربایی عادی نیست: کسی که تماس گرفته، خودش مادری است که پسرش را دزدیده اند، و اگر «ریچل» به دستورات عمل نکند، یک کودک کشته خواهد شد. «ریچل» اکنون بخشی از «زنجیره» شده است؛ نقشه ای بی پایان و هولناک که قربانی را به مجرم تبدیل می کند.

کتاب زنجیره

آدرین مک کینتی
آدرین مک کینتی، نویسنده ای ایرلندی است. او در دانشگاه «وارویک» به تحصیل در رشته ی حقوق پرداخت و در دانشگاه «آکسفورد» در رشته های سیاست و فلسفه تحصیل کرد. «مک کینتی» در دهه ی 1990 به آمریکا رفت و نویسندگی را به صورت حرفه ای آغاز کرد.
نکوداشت های کتاب زنجیره
An original thriller.
تریلری بدیع.
Stephen King

A deeply unsettling story about the limits of morality.
داستانی عمیقا تشویش آور درباره ی محدوده های اخلاق.
New York Times New York Times

Readers won't be able to put this thriller down.
مخاطبین نخواهند توانست این داستان تریلر را کنار بگذارند.
Publishers Weekly Publishers Weekly

قسمت هایی از کتاب زنجیره (لذت متن)
یک: تو اولین نفر نیستی و مسلما آخرین نفر هم نخواهی بود؛ دو: یادت باشه، موضوع پول نیست-موضوع زنجیره است. تو در زنجیره هستی و این یه فرآینده که به مدت ها قبل برمی گرده. من دخترت رو دزدیدم برای این که پسرم آزاد بشه. یه مرد و یه زن اون رو دزدیدن و نگهش داشتن. تو باید هدفی رو انتخاب کنی و یکی از عزیزان اون شخص رو بدزدی. به این ترتیب، زنجیره ادامه پیدا می کنه.

ریچل لوله ی هفت تیر کالیبر 38 را به گونه ی مایک فشار می دهد. «هنوز نفهمیدی موضوع چیه، مگه نه؟ حتی اگه ما آمیلیا رو بهت برگردونیم، هیچی تموم نمی شه. زنجیره باید ادامه داشته باشه. این جوری ایجاد شده. اون ها تو و آمیلیا و زنت و توبی رو می کشن. همه تون رو می کشن و دوباره شروع می کنن و من و خونواده ام رو هم می کشن.»

مایک می لرزد و به پشت به طرف یک آکواریوم ماهی، تلو تلو می خورد. ریچل به یقه ی کتش چنگ می اندازد و جلوی افتادن او را می گیرد. ریچل او را به طرف خود می کشد. «حالا گرفتی؟» مایک ناله می کند: «فکر کنم.» ریچل سلاح را زیر چانه ی مایک می گذارد و تأکید می کند: «گرفتی؟» مایک با غرغر می گوید: «گرفتم.» و بعد واقعا گریه می کند.