نمایشنامههای «در انتظار لفتی» و «پسر طلایی»، دو اثر شاخص از کلیفرد اودتس هستند که مسیر فکری و هنری او را از شور اجتماعی به درام روانشناختی ترسیم میکنند. اودتس، از چهرههای برجستهی گروه تئاتر فدرال و از صداهای رادیکال دوران رکود بزرگ آمریکا، در این دو اثر نشان میدهد که چگونه میتوان از دل بحران اقتصادی و اجتماعی، زبان تئاتر را به ابزار آگاهی و بازتاب انسان معاصر بدل کرد. «در انتظار لفتی» نمایشنامهای تکپردهای و پرانرژی است که در میانهی دههی ۳۰ میلادی با پیام آشکار همبستگی کارگری به صحنه رفت، در حالیکه «پسر طلایی»، اثری سهپردهای و عمیقتر، از مبارزهی درونی انسان با آرزو، اخلاق و هویت سخن میگوید. در «در انتظار لفتی»، تماشاگر مستقیما به دل فضای پرتبوتاب یک جلسهی اتحادیه رانندگان تاکسی پرتاب میشود. رانندگان، خسته از فقر و استثمار، در میان تردید و خشم، دربارهی اعتصاب بحث میکنند. اودتس با زبانی پرریتم و تکهتکه، پر از خطابهای مستقیم و گفتوگوهای همزمان، تصویر یک طبقهی درگیر بقا را خلق میکند. شخصیت «لفتی»، هرچند هرگز دیده نمیشود، به نماد امید و مقاومت جمعی تبدیل میگردد؛ غیاب او همانقدر معنادار است که حضورش، و در پایان، نام او به فریادی برای عدالت بدل میشود. این نمایش، به لحاظ فرمی نیز انقلابی بود: بازیگران در میان تماشاگران قرار داشتند، صحنه تقریبا خالی بود، و مخاطب احساس میکرد بخشی از همان جنبش است. اما دو سال بعد، در «پسر طلایی»، اودتس مسیر متفاوتی را در پیش گرفت. این بار او از خیابانهای شورشزده به درون روان فردی هنرمند پناه میبرد. جو بناپارت، جوانی است میان موسیقی و مشتزنی، میان آرمان و منفعت. ویولونیستی بااستعداد که زیر فشار جامعه و وسوسهی موفقیت، راه بوکس را انتخاب میکند؛ تصمیمی که نه فقط جسم، بلکه روح او را زخمی میکند. در پس داستانی ظاهرا ساده، درامی عمیق از فداکاری هنری و ازخودبیگانگی طبقاتی نهفته است. رابطهی جو با پدرش - که نماد ریشههای اخلاقی و فرهنگی اوست - و با زنی که میان عشق و جاهطلبی در نوسان است، به ریشههای تراژدی شکسپیری نزدیک میشود. در پایان، سقوط جو نه از مشت حریف، بلکه از ضربهی درونی انتخابهایش رقم میخورد. هر دو اثر، دو روی یک سکهاند: اودتس در اولی از قدرت جمعی طبقهی کارگر سخن میگوید و در دومی از نبرد درونی فرد در برابر جامعهی سرمایهدارانه. «در انتظار لفتی» با فریاد و شعار زنده است، در حالیکه «پسر طلایی» با مکث، تردید و درد سکوت. اولی بیواسطه و مردمی است، دومی شاعرانه و درونگراتر. در سطحی کلانتر، این دو اثر گذار خود اودتس را نشان میدهند: از هنرمند متعهد اجتماعی به نویسندهای که دغدغهی رستگاری فردی را دارد. با وجود گذشت نزدیک به یک قرن، هر دو نمایشنامه هنوز واجد قدرتاند. «در انتظار لفتی» امروز شاید ساده یا خطابی بهنظر برسد، اما اصالت و فوریت انسانیاش باقی است؛ فریاد کسانی که چیزی برای از دست دادن ندارند. «پسر طلایی» نیز همچنان بازتاب وسوسهی مدرن موفقیت و از دست رفتن خلوص هنری است؛ مسئلهای که از دههی ۳۰ تا امروز، از صحنهی بوکس تا دنیای رسانه، پابرجاست. در مجموع، اودتس در این دو اثر، دو قلمرو را فتح میکند: تئاتر به عنوان میدان اعتراض، و تئاتر به عنوان آیینهی روح. او نشان میدهد که در بحران، هم جمع و هم فرد باید معنا بیابند؛ یکی در خیابان و دیگری در جان. چنین است که «در انتظار لفتی» و «پسر طلایی» نه فقط دو نمایش از دوران رکود، بلکه دو روایت از ارزش، وجدان و انتخاب انسان در جهان مدرن باقی میمانند.
درباره کلیفرد اودتس
کلیفورد اودتس (۱۸ ژوئیهٔ ۱۹۰۶ – ۱۴ اوت ۱۹۶۳) فیلمنامهنویس، کارگردان و هنرپیشه اهل ایالات متحده آمریکا بود.