تابستان

Summer

مشخصات کتاب تابستان
مترجم :
شابک :978-964-185-485-2‬
قطع :رقعی
تعداد صفحه :223
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1917
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :6 خرداد

ادیت وارتون برنده جایزه پولیتزر سال 1921

معرفی کتاب تابستان اثر ادیت وارتون | ایران کتاب

کتاب تابستان، رمانی نوشته ی ادیت وارتون است که نخستین بار در سال 1917 انتشار یافت. دختری ساده دل به نام چریتی رویال با پیشینه ای معمولی و محقر، با پسری شهری و بلندپرواز به نام لوسیوس هارنی آشنا می شود و رابطه ی عاشقانه ی پرحرارتی میان آن ها شکل می گیرد. چریتی علیرغم غرور، استقلال و صداقت خود، احساس می کند که گذشته اش، سایه ای ناخوشایند بر زندگی کنونی اش انداخته، به خصوص بر رابطه ی پرشور و حرارتش با لوسیوس تحصیل کرده و برازنده. آیا احساس می تواند بر موانع جبری زندگی غلبه کند؟ ادیت وارتون، یکی از برجسته ترین نویسندگانی که در آثارش به اوضاع و احوال جامعه پرداخته، قواعد داستان های عاشقانه ی مرسوم را با این رمان صادقانه و واقع گرایانه دگرگون کرده است.

کتاب تابستان

نکوداشت های کتاب تابستان
It remains fresh and relevant.
اثری که تازه و مربوط به زمانه باقی مانده است.
Goodreads

Praised for its realism and honesty by such writers as Joseph Conrad and Henry James.
کتابی تحسین شده به خاطر واقع گرایی و صداقتش، توسط نویسندگانی همچون جوزف کنراد و هنری جیمز.
Penguin Random House Penguin Random House

A thoughtful work.
اثری خردمندانه.
AudioFile

قسمت هایی از کتاب تابستان (لذت متن)
خانه در آن غروب که خورشید گردی طلایی بر همه چیز پراکنده بود بیش از همیشه به صدف شکننده ای می مانست که گذشت فصل های بی شمار باران و آفتاب بر آن فرو آورده است، اما در پشت خانه که چریتی دوچرخه اش را دنبال خود می کشید و به آن سو می رفت، نشانه هایی از سکونت تازه به چشم می آمد. در زمختی که از تخته درست شده بود از ورودی آشپزخانه آویخته بود و چریتی در را هل داد و باز کرد و وارد اتاقی شد که به شیوه ی ابتدایی کمپ ها در آن وسیله چیده شده بود.

کنار پنجره میزی بود که آن هم از تخته درست شده بود، با کوزه ی سفالینی که دسته گل بزرگی از مینای وحشی در خود داشت و دو صندلی برزنتی که نزدیک آن بود و در گوشه ای تشکی با پتویی مکزیکی بر رویش دیده می شد. اتاق خالی بود و چریتی دوچرخه اش را به خانه تکیه داد و با زحمت خود را از دامنه بالا کشید و روی صخره ای در زیر درخت سیب کهنسالی نشست. هوا کاملا ساکن بود و از جایی که نشسته بود می توانست صدای دلنگ دلنگ زنگ دوچرخه ای را در دوردست های پایین جاده بشنود...

به قدرت معجزه آسای موقعیت های ناشناخته و چهره های جدید، باوری کودکانه داشت و فکر می کرد آن ها می توانند زندگی اش را دگرگون کنند و خاطرات تلخش را محو سازند.