0

کتاب غول مدفون The Buried Giant


  • قیمت : ۲۶,۰۰۰ تومان
  • قیمت برای شما : ۲۲,۱۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر غول مدفون
محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

غول مدفون، رمانی فانتزی است نوشته ی برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات، کازوئو ایشی گورو، که در سال 2015 برای اولین بار به چاپ رسیده است. در بریتانیای پس از آرتور، جنگ هایی که زمانی میان ساکسون ها و بریتانیایی ها شعله ور بود، بالاخره پایان یافته است. زوجی سالخورده با نام های آکسل و بئاتریس، پس از چندین و چند سال به ملاقات پسرشان می روند و به خاطر مه عجیبی که باعث فراموشی دسته جمعی در سراسر سرزمین شده، چیز زیادی از او به خاطر نمی آورند. همزمان با پیشروی داستان و پیوستن جنگجویی از نژاد ساکسون و شوالیه ای برجسته و شناخته شده به آکسل و بئاتریس، این زوج به آرامی شروع به یادآوری گذشته ی تاریک و پرمشکل شان می کنند. غول مدفون، تأملی درخشان است بر موضوعاتی چون فراموشی، قدرت خاطرات، عشق، انتقام و جنگ.

خرید و معرفی کتاب خواندنی غول مدفون



مشخصات غول مدفون
قطع : رقعی
شابک : 978-600-229-606-1
وزن : 300
تعداد صفحه : 336
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 2015
سری چاپ : 4

ویژگی ها

کازوئو ایشی گورو برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2017

بیشتر بخوانید

کازوئو ایشی گورو، نویسنده ای که شاهکار خلق می کند

کازوئو ایشی گورو، نویسنده ی دوست داشتنی و فوق العاده با استعداد ژاپنی/انگلیسی است که با شایستگی تمام، جایزه ی نوبل ادبیات سال 2017 را از آن خود کرد.

نکوداشت
The Buried Giant is as graceful, original and humane as anything Ishiguro has written.
غول مدفون، به اندازه ی دیگر آثار ایشی گورو، زیبا، بدیع و انسانی است.
Washington Post Washington Post

The Buried Giant does what important books do: It remains in the mind long after it has been read.
غول مدفون، مانند سایر کتاب های مهم، برای مدتی بسیار طولانی در ذهن مخاطب باقی می ماند.
New York Times Book Review New York Times Book Review

It is a simple and powerful tale of love, aging and loss.
این اثر، داستانی ساده و تأثیرگذار درباره ی عشق، گذر عمر و فقدان است.
Wall Street Journal Wall Street Journal

لذت متن
آرزوی یک تکه آفتاب را داشت که بئاتریس را گرم کند. ولی با وجود اینکه بیشتر ساحل روبه رو غرق در نور صبحگاهی بود، این سوی رودخانه در سایه و سرد باقی می ماند. بئاتریس در حال راه رفتن به او تکیه داشت و اکسل حس می کرد لرز بئاتریس پیوسته بدتر می شود. اکسل می خواست پیشنهاد دهد دوباره بنشینند و نفس تازه کنند که چشم شان به بام کلبه ای وسط درختان بید افتاد که در آب پیش رفته بودند. مدتی طول کشید که از سراشیبی گل آلود به سوی زورق خانه پایین بروند، و وقتی زیر تاقی کوتاهش پا گذاشتند، هوای نیمه تاریک و نزدیکی به موج های آرام آب انگار فقط لرز بئاتریس را بیشتر کرد. جلوتر رفتند، روی تخته های مرطوب چوبی. آن سوی لبه ی بام علف های بلند و نیزار را می دیدند و بخشی از چشم انداز رود را. سپس در سمت چپ خود هیکل مردی را دیدند که از درون سایه ها برمی خاست و می گفت: «شما کیستید، دوستان؟» اکسل گفت: «خدا همراه تان باد، قربان. شرمنده ایم اگر از خواب بیدارتان کردیم. ما دو مسافر خسته ایم که می خواهیم در رودخانه به سوی دهکده ی پسرمان برویم.»

همان جا ایستاده بود که ناگهان متوجه غوغا و جنجالی شد که کنار حصار مرتع به راه افتاده بود. ابتدا آن جنجال چندان توجهش را جلب نکرد، اما بعد نسیم چیزی به گوشش رساند و ناگهان به خودش آمد. با این که با گذر سالیان دیدش به نحوی آزاردهنده ضعیف شده بود، قدرت شنوایی اش هنوز کاملا بی عیب و نقص باقی مانده بود، و بعد در ملغمه فریادهای برآمده از دل آن جمع در کنار حصار، صدای بیئتریس را که از ناراحتی اوج گرفته بود شنید.

وقتی که برای نجات، خیلی دیر شده بود، تازه وقت انتقام بود.