0

کتاب تبصره 22 Catch-22


  • قیمت : ۴۰,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر تبصره 22
محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

در قلب داستان تبصره ی 22، شخصیتی بی همتا به نام یوساریان قرار دارد. او که در نیروی ارتش، توپچی است و همیشه از زیر کارها در می رود، قهرمانی زیرک است که برای نجات جانش از خطرات بی پایان جنگ، به هوشمندانه ترین شکل ممکن از خلاقیت خود استفاده می کند. مشکل او، سرهنگی است که مدام، تعداد مأموریت های موردنیاز برای تکمیل دوره ی خدمت سربازان را افزایش می دهد. یوساریان، حتی اگر هم بتواند به هر طریقی از انجام این مأموریت های مرگ بار شانه خالی کند، از قانونی همنام با عنوان کتاب، راه گریزی ندارد. این قانون بیان می کند که اگر کسی با تمایل خود به شرکت در مأموریت های خطرآفرین و مرگبار ادامه دهد، دیوانه و مجنون تلقی خواهد خواهد شد، اما اگر این شخص، درخواست رسمی و مورد نیاز برای معاف شدن از این مأموریت ها را ارائه دهد، دقیقا همین ارائه ی درخواست، ثابت می کند که او دیوانه نیست و بنابراین، شرایط لازم برای معاف شدن از مأموریت ها را ندارد!

خرید و معرفی کتاب خواندنی تبصره 22



انتشارات: نشر چشمهنشر چشمه
نویسنده: جوزف هلر جوزف هلر
مشخصات تبصره 22
قطع : رقعی
شابک : 978-600-229-561-3
وزن : 570
تعداد صفحه : 520
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 1961
سری چاپ : 3

ویژگی ها

جزو لیست برترین رمان های انگلیسی گاردین

نکوداشت
It is outrageously funny and strangely affecting. It is totally original.
بسیار طنزآمیز و به شکل عجیبی تأثیرگذار. اثری کاملا بدیع.
Barnes & Noble

Explosive, compelling, subversive, brilliant.
سوزان، هیجان انگیز، منقلب کننده و درخشان.
New Republic New Republic

To my mind, there have been two great American novels in the past fifty years. Catch-22 is one.
در ذهن من، دو رمان برتر آمریکایی در پنجاه سال گذشته وجود داشته است. یکی از آن ها، تبصره ی 22 است.
Stephen King

لذت متن
عشق در نگاه اول بود. اولین باری که یورسایان کشیش ارتش را دید، دیوانه وار عاشقش شد. یوساریان در بیمارستان بود، با مرض کبدی که هنوز یرقان نشده بود. دکترها از این که یرقان درست و حسابی نبود گیج شده بودند. اگر یرقان می شد می توانستند درمانش کنند. اگر یرقان نمی شد و رفع می شد می توانستند یورسایان را مرخص کنند. اما این در آستانه یرقان بودن، مدام گیج شان می کرد. هر روز صبح سر و کله شان پیدا می شد، سه مرد جدی و چابک با دهان های کارآمد و چشم های ناکارآمد، همراه پرستار داکت، چابک و جدی، یکی از پرستاران بخش که از یوساریان خوشش نمی آمد. جدول پایین تختش را می خواندند و بی صبرانه در مورد دردش می پرسیدند. وقتی بهشان می گفت که دقیقا مثل قبل است به نظر دمغ می شدند.

دکتر دانیکا فریاد کشید: «عجب دروغ گوی کثیف نابه کاری! نباید به کسی می گفت. بهت گفت چه جوری می تونم بهت مرخصی بدم؟» «فقط کافیه یه تیکه کاغذ رو پر کنی و بگی که من در آستانه ی فروپاشی عصبی ام، بعد هم کاغذ رو بفرستی به لشکر. دکتر استابز تمام مدت داره توی گردان خودش به سربازها مرخصی می ده، چرا تو نتونی؟» دکتر دانیکا با پوزخند جواب داد «و بعد از این که استابز به شون مرخصی می ده چی می شه؟ بلافاصله برمی گردن به وضعیت جنگی، مگه نه؟ و دوباره روز از نو روزی از نو. مسلمه که می تونم یه برگه رو پر کنم و بنویسم که برای پرواز مناسب نیستی. ولی یه تبصره داره.» «تبصره ی 22؟» «دقیقا. اگه از وضعیت جنگی معلقت کنم لشکر باید کارم رو تایید کنه که نمی کنه. یک راست برت می گردونن سر وضعیت جنگی، اون وقت چی به سر من می آد؟ احتمالا می فرستندم اقیانوس آرام. نه، ممنون. حاضر نیستم سر تو خطر کنم.

سرتاسر دنیا، پسران تمام طرف های درگیر بر سر چیزی جان می دادند که به آن ها گفته شده بود، وطن شان است و به نظر نمی رسید برای کسی هم مهم باشد، دست کم برای خود این پسرانی که جان جوان شان را از کف می دادند.