کتاب خاندان ویال (چهار جلدی)

Saga des Vialhe
کد کتاب : 51022
مترجم :
شابک : 978-6001051289
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 1818
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 1979
نوع جلد : جلد سخت
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 3 مهر
تعداد جلد : 4

معرفی کتاب خاندان ویال (چهار جلدی) اثر کلود میشله

کلود میشله نویسنده فرانسوی متولد 30 مه 1938 در بریو لا گیلارد ، عضو مدرسه جدید در بریو است. کلود میشله، نوشتن را خیلی زود آغاز کرد و اولین رمان خود را در سال 1965 با نام La Terre qui encore منتشر کرد.

مشهورترین اثر او تا به امروز حماسه Vialhe است که زندگی یک خانواده کشاورز سنت لیبرال ، در روستایی کوچک را در طول قرن بیستم نشان می دهد.
رمان او "وعده های آسمان و زمین" نیز منجر به سه جلد حماسی می شود که داستان جوانان فرانسوی را نشان می دهد که در پایان قرن بیستم در شیلی به دنبال ثروت بودند. این چهار جلد عبارتند از :

جلد اول : توکاهایی که نصیب گرگها شدند
جلد دوم : کبوترهای چاهی دیگر پرواز نخواهند کرد
جلد سوم : فریاد پرندگان مهاجر
جلد چهارم : زمین های خاندان ویال

کلود میشله ما را از طریق رمان هایش به دنیای کشاورزان می‌برد ، سرزمین و مکانی که برایش عزیز است. این امر می تواند خواننده را از سرنوشت بسیاری از کشاورزان فرانسه در قرن شانزدهم مطلع کند.

کتاب خاندان ویال (چهار جلدی)

قسمت هایی از کتاب خاندان ویال (چهار جلدی) (لذت متن)
«سه نوجوانی که برای گردش از روستا خارج شده بودند، مسیر پر از شاخه های خشک تمشک وحشی را پشت سر گذاشتند. باد سردی که از طرف شرق می وزید صورت و گونه هایشان را نوازش می داد و ساق پاهای لخت آنها را می آزرد. اشکی که در اثر سرما از چشمانشان جاری بود، روی صورتشان می غلطید. وقتی به انتهای دشت رسیدند، از وسط بیشه زار عبور کردند. برف زیر پاهایشان قرچ قروچ صدا می کرد و به کف کفش هایشان می چسبید و راه رفتن را برای آنها مشکل می کرد. آنها لحظه ای توقف کرده و کفش ها را به یکدیگر ساییدند تا برف کفش ها بریزد و سبک تر شود. با گام های کوتاه ادامه دادند و بعد از آن وارد بیشۀ پر از درخت شدند. لئون که از دو نفر دیگر بزرگ تر بود با عجله و شتاب از میان بوته های خشک خار، توده های برف و قلوه سنگ ها عبور می کرد و پشت سر او پسربچه دیگری بازوی خواهر کوچک تر خود را گرفته و با خود می کشید. دخترک که صورتش در اثر سرما سرخ شده بود، با صدای بلند آب بینی خود را بالا کشید و تلاش کرد از دیگران عقب نماند. لئون با دست اشاره کرد و گفت: - آنجاست. بچه ها به آن طرف حرکت کردند، وقتی به آنجا رسیدند پرنده توکایی را دیدند که در اثر سرما یخ زده بود و همچون سنگ سخت بر شاخۀ درخت سرو کوهی آویزان بود. نسیم خنک پرنده یخ زده را حرکت می داد، گویی هنوز زنده است. پرنده صبح زود و در زمانی که نور کم رنگ خورشید در فاصله حرکت ابرها بر زمین تابیده بود در جست وجوی دانه بوده، میوه گوشت دار و خشک درخت غار را دیده و شروع به نوک زدن کرده، اما متوجه دام نبوده. لئون، با آن که، دوازده سال بیشتر نداشت ولی در گستردن دام برای شکار پرندگان و خرگوش های وحشی مهارت خاصی داشت. لئون پرنده یخ زده را از شاخه جدا کرد و گفت: - با این یکی هفت توکا گرفتم، هر یکی 15 سانتیم ارزش دارد که در جمع می شود... نتوانست حساب کند و با ناراحتی به دو نفر دیگر نگاه کرد.»