کتاب دین درمحدوده عقل تنها

Religion within the Limits of Reason Alone
کد کتاب : 5163
مترجم :
شابک : 9789646235496
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 264
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1793
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 6
زودترین زمان ارسال : 7 مهر

معرفی کتاب دین درمحدوده عقل تنها اثر ایمانوئل کانت

یکی از برجسته ترین چهره های اندیشه غرب، با پرسش الوهیت کشتی میگیرد.

اندیشه های کانت تاثیرات عمیقی بر تقریبا تمام جنبش های فلسفی پس از آن داشته است. بطور کلی آموزه های کانت درباره دین، غیرارتدوکس بودند؛ چرا که این آموزه ها بر اساس عقلانیت بودند و نه وحی. علی رغم اینکه از نظر او اثبات وجود خداوند بر پایه منطق غیرممکن است اما رفتار کردن به گونه ای که گویی خدایی وجود دارد، از لحاظ اخلاقی، منطقی است. شیوه منطقی رادیکال او چنان سر و صدایی به پا کرد که پادشاه پروس، او را از ادامه آموزش و نویسندگی در زمینه دین منع کرد؛ دستوری که کانت نیز تا زمان مرگ پادشاه از آن اطاعت کرد. کتاب"دین در محدوده عقل تنها"، یکی از بزرگترین و مهمترین آثار در تاریخ اندیشه دینی غرب، تلاش فیلسوفی بزرگ را در مطرح کردن نوعی از دین نشان میدهد که بر پایه منطق اخلاق است و نیازهای یک زندگی اخلاقی را برآورده میکند. با وجود اینکه هدف و قصد اصلی کتاب، بسیار بحث برانگیز بوده است اما تاثیر مادام العمر آن بر تاریخ الهیات و فلسفه دین، غیرقابل انکار است. کانت در این اثر، مراسم مذهبی، خرافات و سلسله مراتب کلیسا را به شدت مورد انتقاد قرار میدهد.

کانت در کتاب دین در محدوده عقل تنها تفسیری از دین آورده است که دست کم در غرب پیش از کانت سابقه چندانی نداشته است.انقلاب کپرنیکی کانت در کتاب "دین در در محدوده عقل تنها" حاوی این پیام است که: دین برای زندگی کردن است نه زندگی برای دین داشتن و دینی که نتواند جوابگوی نیازهای زندگی زمان خود باشد حق طبیعی آن حذف از صحنه زندگی است.
کتاب"دین در محدوده عقل تنها"، شرح مقابله خیر و شر در وجود انسان و بروز آثار این دو انگیزه در رفتار اجتماعی او و امید به پیروزی نهایی خیر بر شر در وجود انسان و افعال اوست. این کتاب از چهار فصل تشکیل شده است. در فصل اول، سخن از بنیاد شر در طبیعت انسان است. در فصل دوم، از تضاد میان دواصل خیر و شر در وجود انسان سخن رفته است. در فصل سوم، غلبه خیر بر شر به عنوان برقراری حکومت الهی بر زمین، مورد بحث قرار گرفته است و در فصل چهارم، کانت به بحث در مورد نسبت دیانت به سازمان روحانیت یا کلیسا پرداخته است.

کتاب دین درمحدوده عقل تنها

ایمانوئل کانت
امانوئل کانت، زاده ی 22 آوریل 1724 و درگذشته ی 12 فوریه 1804، فیلسوف برجسته ی آلمانی بود.کانت در کونیگسبرگ، مرکز پروس شرقی، در خانواده ای متوسط و مسیحی زاده شد.او در دانشگاه کونیگسبرگ به تحصیل فلسفه و ریاضیات پرداخت و پس از دانشگاه چند سالی تدریس خصوصی کرد. کانت در سی و یک سالگی، در دانشگاه، مدرس بدون حقوق رسمی شد؛ یعنی حقوق او به شهریه ای وابسته بود که شاگردان می پرداختند و گاهی مجبور می شد بخشی از کتاب هایش را برای دوری از مشکلات مالی بفروشد. او پانزده سال در این شغل باقی ماند و در این مدت ...
قسمت هایی از کتاب دین درمحدوده عقل تنها (لذت متن)
تمایل به شر در طبیعت انسان: من واژه تمایل را به معنی زمینه درون ذهنی یک میل (میل عادی) به کار می برم؛ تا آنجا که این میل برای انسان به طور کلی یک میل تصادفی (عارضی) است. فرق تمایل با استعداد در این است که، گر چه تمایل هم مانند استعداد میتواند فطری باشد اما در واقع نباید آن را به عنوان یک صفت الزاما فطری تصور کرد: بلکه می توان آن را (اگر خیر باشد) اکتسابی یا (اگر شر باشد) مجعول خود انسان قلمداد کرد. اما در اینجا فقط سخن از تمایل به شر اخلاقی است، که چون چنین شری فقط به عنوان اراده آزاد ممکن است و اراده فقط به موجب اصل خود به خیر و شر تقسیم می شود، این تمایل به شر باید به عنوان زمینه درون ذهنی امکان انحراف اصل اراده از قانون اخلاقی لحاظ گردد؛ و هنگامی که این تمایل به عنوان تمایل کلا متعلق به نوع انسان (و لذا به عنوان شاخص نوع او) تلقی گردد می توان آن را تمایل طبیعی انسان به شرارت نامید. همچنین باید توجه داشت که مناسبت یا عدم مناسبت اراده را، برای اینکه قانون اخلاقی را اصل خود قرار دهد، که در هر حال ناشی از این تمایل طبیعی است، می توان قلب خیر با قلب شریر نامید. در استعداد شرارت سه مرحله متمایز می توان تصور کرد: اول، ضعف کلی قلوب انسانی در پیروی از اصول اتخاذ شده یا شکنندگی طبیعت انسان؛ دوم، تمایل به آمیختن انگیزه های اخلاقی به غیر اخلاقی (حتی وقتی با نیت خیر و تحت اصول خیر اقدام گردد که عبارت است از عدم اخلاص؛ سوم، تمایل به اتخاذ اصول شر یعنی شرارت طبیعت انسانی یا قلوب انسانی.

انسان طبیعت شرور است: هوراس میگوید: "و هیچ کس مبرا از شرور متولد نشده است." قضیه «انسان شرور است، مطابق جمله فوق الذکر، چیزی نمی گوید جز اینکه: انسان از قانون اخلاقی آگاه است، با این وصف (در مواقعی) انحراف از این قانون را اصل رفتار خود قرار داده است. «انسان طبیعتأ شرور است، حداکثر به این معناست که شر به نوع انسان منسوب است؛ نه به این معنی که بتوان کیفیت شر را از مفهوم نوع انسان (از کل وجود او) استنتاج کرد (که در این صورت از لوازم ذات او خواهد بود) بلکه به این معنی که بنا بر آنچه از طریق تجربه در مورد انسان می دانیم، به نحو دیگری نمی توان در مورد او حکم کرد؛ یعنی می توان شر را به نحو درون ذهنی در وجود هریک از افراد، حتی بهترین آنها، فرض کرد.