کتاب یه چیزی بگو Speak


  • قیمت : ۱۷,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر یه چیزی بگو
مینا دامغانیان مینا دامغانیان

حرفت را بزن-می خواهیم بدانیم چه برای گفتن داری. ملیندا، از اولین لحظه ی ورودش به دبیرستان مری وتر، می داند که تمام این حرف ها دروغ و بخشی از مزخرفات دوران دبیرستان است. او هیچ دوستی ندارد و مطرود است، چرا که در گذشته با زنگ زدن به پلیس، مهمانی پایان تابستان بچه ها را خراب کرده است و اکنون، هیچ کس نه با او صحبت نمی کند و نه به حرف هایش گوش می دهد. با گذر زمان، ملیندا بیشتر منزوی می شود و عملا دست از صحبت کردن می کشد. فقط کلاس هنر است که اندکی تسلی بخش اوست، و از طریق کارش بر پروژه ای هنری است که سرانجام می تواند با آنچه که در آن مهمانی وحشتناک رخ داده بود، روبه رو شود: او توسط یک سال بالایی مورد آزار قرار گرفته بود؛ کسی که همچنان در مری وتر حضور دارد و تهدیدی برای ملیندا به حساب می آید. در رمان قدرتمند لاوری هالس اندرسن، قهرمانی مونث و به شدت باورپذیر با زبان طعنه آمیز و گزنده ی خود، دنیای ریاکارانه ی دبیرستان را به چالش می کشد. ملیندا، نماینده ی بسیاری از نوجوانانی است که از حق خود محروم مانده اند و اهمیت حرف زدن و پای حق و حقوق خود ایستادن را به همگان گوشزد می کند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی یه چیزی بگو



مشخصات یه چیزی بگو
قطع :رقعی
تعداد صفحه :214
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1999
شابک :978-600-229-681-8
سری چاپ :2

ویژگی ها

برنده جایزه ی بادبادک طلایی برای داستان سال 2000

فیلمی بر مبنای این کتاب با همین عنوان به کارگردانی جسیکا شارزر در سال 2004 ساخته شده است.

نکوداشت
A novel that will be hard for readers to forget.
رمانی که فراموش کردنش برای خوانندگان، بسیار سخت خواهد بود.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

An uncannily funny book even as it plumbs the darkness. Speak will hold readers from first word to last.
کتابی غیرمعمول و لذت بخش، حتی وقتی که به عمق تاریکی می پردازد. چیزی بگو، خوانندگان را از اولین تا آخرین کلمه ی خود، میخکوب می کند.
Horn Book Horn Book

A story told with acute insight, acid wit, and affecting prose.
داستانی تیزبینانه با ظرافتی گزنده و نثری تأثیرگذار.
Library Journal Library Journal

لذت متن
تکلیف مدرسه یک انتخاب نیست. تختم سخت دارد اشعه های چرت زدن می فرستد. نمی توانم جلوی خودم را بگیرم. بالش نرم و ملافه ی گرم، زورشان از من بیشتر است. من هیچ چاره ای جز رفتن به رختخواب ندارم.

گاهی اوقات فکر می کنم که دبیرستان، یک فعالیت طولانی و مبهم است: اگر به اندازه ای سرسخت باشی که از آن جان سالم به در ببری، به تو اجازه می دهند به آدمی بالغ تبدیل شوی. امیدوارم ارزشش را داشته باشد.

فقط می خواهم بخوابم. اغما، گزینه ی خیلی خوبی است. یا فراموشی. هرچیزی که من را از شر این [وضعیت]، این افکار و زمزمه های درون ذهنم خلاص کند.