کتاب سن پترزبورگ موزیکانچی دارد

Saint Petersburg has musicancy
سن پترزبورگ به روایت مسافران دوره قاجار
کد کتاب : 5294
شابک : 9786009801947
قطع : پالتویی
تعداد صفحه : 212
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2017
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 7
زودترین زمان ارسال : 4 آبان

جلد چهارم از مجموعه تماشای شهر

معرفی کتاب سن پترزبورگ موزیکانچی دارد اثر علی اکبر شیروانی

"سن پترزبورگ موزیکانچی دارد" کتابی است از "علی اکبر شیروانی" که "سن پترزبورگ به روایت مسافران دوره قاجار" را به تصویر می کشد. این اثر که "جلد چهارم از مجموعه تماشای شهر" است، شرح نخستین برخورد و شگفت زدگی مسافران از مواجهه با این شهر زیبا و مشهور را در بردارد.
یکی از مواردی که در دوره ی قاجار به سرعت رواج پیدا کرد، مسافرت اشراف و درباریان ایرانی به کشورهای گوناگون از جمله کشورهای اروپایی بود. در این عصر به جهت پیشرفت سیستم حمل و نقل، مسافرت به سرزمین های دور راحت تر از قبل شده بود و این مساله شرایط را برای افراد مرفه و طبقه ی بالای جامعه فراهم کرد تا از کشورهای مختلف دیدن کنند و با زبان، فرهنگ و شرایط اجتماعی سایر ملت ها نیز آشنا شوند. در نتیجه ی همین سفرها، عقاید و اندیشه های ایرانیان دستخوش تغییر شد و نگرش آن ها در بسیاری از موارد متحول گشت. "سن پترزبورگ موزیکانچی دارد" به قلم نویسنده ی جوان ایرانی، "علی اکبر شیروانی" شرح مواجهه ی ایرانیان در دوره ی قاجار با یکی از شهرهایی که در همسایگی آن ها واقع شده را به تصویر می کشد و این کار را به شکلی ماهرانه و خواندنی انجام می دهد.
فضای روایت ها قدیمی است و تصویرسازی های آن به حدود یک قرن قبل برمی گردد اما با این حال، نثر آن بسیار خوشخوان بوده و خواننده را به مطالعه ی بیشتر ترغیب می کند. "سن پترزبورگ موزیکانچی دارد" کتابی است که توجه علاقه مندان به سفرنامه را جلب خواهد کرد و آن ها را به همراه مسافران قجری، به سن پترزبورگ یک قرن پیش خواهد برد.

کتاب سن پترزبورگ موزیکانچی دارد

علی اکبر شیروانی
علی اکبر شیروانی سال ۱۳۶۰ در اصفهان به دنیا آمده است. او علوم اجتماعی را تا کارشناسی خوانده و کارشناسی ارشدش را در رشته‌ی پژوهش هنر ادامه داده است. شیروانی در کنار روزنامه‌نگاری در صفحات ادبی رزونامه‌های شرق، همشهری و ایران، تدریس نویسندگی و داستان‌نویسی را هم در رادیو ایران و کتابخانه‌ها بر عهده داشته و در ۹ دوره‌ی آموزشی به کتابداران کتابخانه‌های سراسر کشور «شناخت رمان و آشنایی با سبک، ژانر، مکتب و نویسندگان کلاسیک» درس داده است. این نویسنده جز...
قسمت هایی از کتاب سن پترزبورگ موزیکانچی دارد (لذت متن)
ساعت شام نزدیک شد. همه در عمارت امپراتوری در یک اتاق انتظار خیلی قشنگ که تمام دیوارهایش مستور و پوشیده از تابلوهای تقریبا کوچک بود که صورت نیم تنه و سرو گردن کشیده بودند و با قاب صاف به دیوار نصب کرده بودند. چون بیکار ایستاده بودم شمردم چهارصد و شانزده تابلو بود که هیچ کدام شباهت به همدیگر نداشتند خیلی جای ظهیر السلطان خالی بود. آمدند گفتند که بفرمائید سر میز، همه رفتیم در اتاق سفره خانه یعنی تالار پتروفسکی- خیلی اتاق بزرگی است، دیوارها و قاب صورت ها و اسباب چراغ و مبلش تمام سفید است. هرکس صندلی خودش را پیدا کرده، نزدیکش ایستاده، از سرتیپان نظامی و وزرا و شاهزادگان و خانم های ندیمه علیاحضرت امپراتوریس سیصد نفر در سر میز حاضر شدند تماما با لباس رسمی و هر کدام هم یک نفر پیشخدمت قرمز پوش در پشت سر. اعلی حضرت شاه دست علیاحضرت امپراتوریس روس را گرفته، داخل اتاق شدند. بعد اعلی حضرت امپراتور روس دست علیاحضرت ملکه ی نویان که دختر دائی اعلی حضرت امپراتور است و به دیدن ایشان آمده گرفته، وارد مجلس شد، در سر میز نشستند. اعلی حضرت شاه در دست راست امپراتوریس و اعلی حضرت امپراتور در دست چپش نشست. پس از نشستن مرخص کردند همه نشستند. خیلی تعجب کردم وقتی دیدم وزیر تشریفات اعلی حضرت امپراتور روبه روی علیاحضرت امپراتوریس نشست و حضرت صدراعظم زیر دست ایشیک آقاسی باشی نشست و حال آنکه مهمان بود. یکی از چیزهای تماشائی وزیر دربار علیاحضرت امپراتوریس است که زنی است بلندقد و کلفت ا ندام و سنش از پنجاه سال گذشته، موهای سرش غالبا سفید است، عینک سیاه می زند، از غالب دول نشان های زنانه ی اول دارد و دامرنر یعنی ندیمه ها که همه از شاهزادگان و انجاب روسیه هستند و تمام خدمه ی زنانه اختیارشان با این زن است. فوق العاده متشخص و موقر است، تمام وزرا و رجال درباری از او می ترسند و خیلی احترامش می کنند، غالب معتبرین مردان از او حساب می برند و دستش را می بوسند. خلاصه شامی درنهایت عظمت و رسمیت و تشریفات صرف شده، مجلس بهم خورد. همان طور که اول آمده بودیم به گار راه آهن مراجعت کرده، به کالسکه نشسته، به سن پترزبورگ آمدیم. صبح همه با لباس رسمی در عمارت ارمیتاژ حاضر شده، در معیت رکاب همایون به گار رفته، از آنجا با کالسکه ی راه آهن رفتیم به اردوی کراسنی سیل که بیست وپنج هزار نفر سرباز و سواره و توپخانه ی گارد مخصوص خود اعلی حضرت امپراتور همیشه آنجا اردو دارند. اعلیحضرتین با همان درشکه که از گار سوار شده بودند رفتند سر افواج، ماها هم رفتیم در چادر بزرگی که در بلندی که دستی درست کرده بودند زده بودند و علیاحضرت امپراتوریس و سایر خانم ها و وزرا آنجا بودند.