کتاب «شیطون خانم» از مجموعهی «خانم کوچولها» نوشتهی راجر هارگریوز یکی از نمونههای شاخص شیوهی شخصیتپردازی او در ادبیات کودک است؛ شیوهای که در آن هر شخصیت تجسم اغراقآمیز یک ویژگی رفتاری مشخص محسوب میشود. در این داستان، ویژگی مرکزی شخصیت اصلی تمایل آگاهانه به ایجاد دردسر برای دیگران است. برخلاف برخی شخصیتهای دیگر مجموعه که رفتارهای مشکلسازشان نتیجهی ناآگاهی یا حواسپرتی است، هویت روایی خانم ناقلا بر قصد و نیت آگاهانه استوار است. او از شوخیهای عملی و آزارهای کوچک لذت میبرد و این لذت بخش مهمی از هویت شخصیتی او را تشکیل میدهد. داستان در فضایی اجتماعی رخ میدهد که با حضور شخصیتهای آشنای جهان «آقا کوچولها» شکل گرفته است. قربانیان اصلی شیطنتهای او شخصیتهایی مانند آقای متکبر و آقای فضول هستند. شیطنتهای شیطون خانم معمولا ساده اما آزاردهندهاند: نیشگون گرفتن، پنهان کردن وسایل یا ایجاد دردسرهای کوچک در زندگی روزمرهی دیگران. این اعمال در نگاه نخست طنزآمیز به نظر میرسند، اما با تکرار مداوم به مسئلهای اجتماعی تبدیل میشوند که آرامش جامعهی کوچک داستان را مختل میکند. نقطهی عطف روایت زمانی رخ میدهد که قربانیان تصمیم میگیرند بهصورت جمعی با این رفتار مقابله کنند. آنها درمییابند که اعتراض مستقیم یا فشار اجتماعی معمولی تأثیری بر شیطون خانم ندارد، زیرا او از پیامدهای رفتار خود در امان است. در نتیجه برای حل مشکل از آقای ناممکن کمک میگیرند؛ شخصیتی که به دلیل تواناییهای خارقالعادهاش قادر است در موقعیتهایی مداخله کند که دیگران از انجام آن ناتوان هستند. آقای ناممکن با استفاده از قدرت خود نامرئی میشود و شیطون خانم را زیر نظر میگیرد. هر بار که او قصد دارد یکی از شوخیهای آزاردهندهی خود را اجرا کند، همان عمل بهصورت متقابل بر خودش اعمال میشود. برای مثال، هنگامی که میخواهد کسی را نیشگون بگیرد، ناگهان خودش نیشگون گرفته میشود. این سازوکار نوعی تقارن رفتاری ایجاد میکند: عملی که پیشتر یکطرفه و بدون هزینه بود، اکنون به تجربهای متقابل تبدیل میشود. اهمیت روایی این بخش در نامرئی بودن عامل مجازات است. از آنجا که خانم ناقلا نمیتواند منشأ درد یا مزاحمت را شناسایی کند، در موقعیتی از عدم قطعیت قرار میگیرد. این وضعیت نوعی بازدارندگی روانشناختی ایجاد میکند؛ او مجبور میشود رفتار خود را تغییر دهد، زیرا نمیتواند از پیامدهای آن فرار کند. به این ترتیب، داستان نوعی الگوی «نظارت نامرئی» را به تصویر میکشد؛ الگویی که در آن افراد به تدریج یاد میگیرند طوری رفتار کنند که گویی همواره تحت مشاهده قرار دارند. از منظر روانشناسی رفتار، سازوکار اصلاح در این داستان مبتنی بر تقویت منفی است. هر بار که شخصیت تلاش میکند رفتار آزاردهندهای انجام دهد، با پیامدی ناخوشایند روبهرو میشود. تکرار این تجربه باعث میشود رابطهای میان رفتار و پیامد در ذهن او شکل گیرد و در نتیجه انگیزهی انجام آن رفتار کاهش یابد. در پایان داستان، نشانههایی از تعدیل رفتار دیده میشود و جامعهی کوچک داستان دوباره به تعادل میرسد. با این حال، روایت محدودیتهایی نیز دارد. مهمترین آن این است که تغییر رفتار شخصیت بیشتر نتیجهی ترس از پیامد است تا شکلگیری همدلی با دیگران. خانم ناقلا واقعا درک نمیکند که شیطنتهایش چه احساسی در قربانیان ایجاد میکند؛ او تنها یاد میگیرد که چنین رفتاری ممکن است به درد و ناراحتی برای خودش منجر شود. بنابراین اصلاح رفتار بیشتر در سطح بیرونی رخ میدهد و نه در سطح تحول اخلاقی عمیق. با وجود این محدودیت، «شیطون خانم» نمونهای موفق از یک فابل مدرن در ادبیات کودک به شمار میآید. هارگریوز با بهرهگیری از طنز ساده، اغراق تصویری و ساختاری کوتاه و شفاف، مسئلهی مرزهای رفتار اجتماعی را برای مخاطبان خردسال قابل فهم میکند. داستان بهطور ضمنی یادآور میشود که حتی کوچکترین رفتارهای آزاردهنده نیز میتوانند نظم اجتماعی را مختل کنند و جامعه برای حفظ تعادل خود ناگزیر از واکنش و تنظیم رفتار اعضایش است.
درباره راجر هارگریوز
چارلز راژر هارگریوز Roger Hargreaves (زادهٔ ۹ مه ۱۹۳۵ - درگذشت ۱۱ سپتامبر ۱۹۸۸) نویسندهٔ مجموعه کتابهای کودکان با عنوان «آقا و خانم کوچولو» (Mr. Men and Little Miss). پس از درگذشت راژر، پسرش آدام، این مجموعه داستان را ادامه داد.