0

کتاب مزایای منزوی بودن The Perks of Being a Wallflower


  • قیمت : ۲۰,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر مزایای منزوی بودن
محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

برجسته ترین ویژگی این رمان طنزآمیز، تأثیرگذار و به یادماندنی از استیون چباسکی، دقت و درستیِ کم نظیر اتمسفر حاکم بر داستان است که نویسنده به وسیله ی آن، زندگی پسری سردرگم در آستانه ی بزرگسالی را به تصویر می کشد. در حالی که چارلی، شاگرد جدید دبیرستان، «بچه مثبت ترین» دانش آموز مدرسه به حساب نمی آید، اما اصلاً و ابداً نزد سایر بچه ها محبوب نیست. او منزوی و درون گرا است و بسیار بیشتر از هم سن و سالان خود می فهمد و فکر می کند، اگر چه کمی در مهارت های اجتماعی ضعف دارد. مخاطب از طریق نامه هایی که چارلی برای شخصی ناشناخته می فرستد، با زندگی او آشنا می شود. چارلی علاوه بر مواجه بودن با مشکلات اغلب بچه های دبیرستانی، باید با خودکشی اخیر بهترین دوستش نیز کنار بیاید. با گذشت داستان، چارلی با دختر و پسری آشنا می شود که به او کمک می کنند به شکل متفاوتی با زندگی مواجه شود.

خرید و معرفی کتاب خواندنی مزایای منزوی بودن



انتشارات: میلکانمیلکان
مشخصات مزایای منزوی بودن
قطع : رقعی
شابک : 978-600-7845-37-0
وزن : 230
تعداد صفحه : 224
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 1999
سری چاپ : 6

ویژگی ها

جزو لیست پرفروش ترین کتاب ها

71 هفته در صدر پرفروش های نیویورک تایمز

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2012 ساخته شده است.

نکوداشت
Uplifting and life-affirming.
روحیه بخش و امید دهنده.
Guardian Guardian

It is easy to compare to The Catcher in the Rye.
به راحتی می توان این اثر را با «ناتور دشت» مقایسه کرد.
Common Sense Media Common Sense Media

A deeply affecting story.
داستانی عمیقا تأثیرگذار.
Book Depository

لذت متن
ما بنا به دلایل زیادی چیزی هستیم که هستیم و شاید هیچ وقت بیش تر اونا رو ندونیم، ولی حتا اگه ما قدرت انتخاب اینو نداشته باشیم که از کجا اومدیم، باز می تونیم انتخاب کنیم که به کجا بریم. می تونیم باز کارهایی بکنیم و حتا سعی کنیم احساسی خوبی به شون داشته باشیم.

بیل لبخندی زد و به پرسیدن سوال ادامه داد. آروم آروم رسید به «مشکلات خونوادگی» و بهش در مورد پسری که نوار کاست گلچین می کرد و خواهرم رو زد گفتم چون خواهرم فقط ازم خواسته بود که به بابا و مامان چیزی نگم، پس فکر کردم می تونم به بیل بگم. بعد که بهش گفتم باز اون قیافه جدی اش رو گرفت و بهم چیزی گفت که فکر نکنم این ترم یا اصلا هیچ وقت فراموش کنم.

«چارلی، ما عشقی رو قبول می کنیم که فکر می کنیم لیاقتش رو داریم.» همون جا ساکت وایسادم. بیل به شونه م زد و یه کتاب جدید برای خوندن بهم داد. بهم گفت همه چی درست می شه.