0

کتاب کشتی نو عروسان The Ship of Brides


  • قیمت : ۳۰,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : به زودی

مروری بر کشتی نو عروسان
محمدعلی فائزی محمدعلی فائزی

سال 1946 است و اکنون که جنگ جهانی دوم در همه جای دنیا به پایان رسیده، مردان و زنانی که در زمان نبرد با هم ازدواج کرده اند، فرصت این را دارند که در کنار هم زندگی شان را آغاز کنند. در شهر سیدنی، چهار زن به 650 عروسِ دیگری می پیوندند که در یک کشتی بزرگ هواپیمابر به همراه هزاران افسر نیروی دریایی به مقصد انگلستان در سفر هستند. همه، از خلبان هواپیمای جنگی گرفته تا ساده ترین کارگر عرشه، در برابر قوانین سختگیرانه ی کشتی یکسان هستند. اما بر خلاف وجود مقرراتی سخت گیرانه، سرنوشت مردها و عروس های داخل کشتی به هم گره می خورد و همسو می شود. اما برای زنی جوان با شخصیتی چندوجهی و پیچیده به نام فرانسس مکنزی که گذشته دست از سرش بر نمی دارد، این سفر، نقطه ی تحولی خواهد بود که زندگی اش را برای همیشه تغییر خواهد داد.

خرید و معرفی کتاب خواندنی کشتی نو عروسان



انتشارات: میلادمیلاد
نویسنده: جوجو مویز جوجو مویز
مترجم: محسن خادمی
مشخصات کشتی نو عروسان
قطع : رقعی
شابک : 978-600-5744-46-0
وزن : 500
تعداد صفحه : 448
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 2005
سری چاپ : 1

ویژگی ها

جزو لیست پرفروش ترین کتاب ها

نکوداشت
Wonderfully romantic and moving.
به شکل شگفت انگیزی عاشقانه و تکان دهنده.
Daily Mail

A fantastic tale of fate and destiny.
داستانی حیرت آور درباره ی تقدیر و سرنوشت.
Sunday Express

A scintillating novel of friendship, family and love.
رمانی درخشان درباره ی دوستی، خانواده و عشق.
Woman & Home

لذت متن
انتظار نداشتم که هرگز دوباره او را ببینم آن هم در یک چنین جایی. خیلی وقت بود او را در ته ذهنم پنهان کرده بودم. حضور فیزیکی او مرا شوک زده نکرد بلکه غم و اندوهی که در چهره اش بود مرا به شدت لرزاند. پیر و سالخورده شده و دیگر خبری از آن شکوه و زیبایی جوانی در وجودش نبود. راستش را بخواهید دیدن او در این وضعیت مرا به یاد فناپذیری خودم انداخت. هرگز گمان نمی کردم در چنین وضعیتی با او روبرو شوم اما وقتی یاد دورانی می افتم که با هم پشت سر گذاشته ایم به سرنوشت اعتقاد پیدا می کنم آن هم بعد از سال ها دوری...

تنها دسته از آدم هایی که هنوز همه ی جواب ها را می دانند، آن هایی هستند که هیچ وقت با سوالات رو به رو نشده اند.

فرانسس به خود جرأت داد و گفت: «فکر نمی کنم بتواند تو را از طریق رادیو ببیند.» مارگارت گفت: «با این وجود، من هنوز هم می خواهم که برایش خوشگل باشم.»