چشمم به تلویزیون رنگی افتاد. با گریه پرسیدم جریان این تلویزیون چیه؟ آقاجان هم با گریه شوق توضیح داد: کادوی تولدته محسن جان! آقاجان واقعا هم من و هم جیبش را شرمنده کرده بود. همانطور که به عنوان کادوی موفقیت ملیحه در کنکور یک ماشین لباسشویی برای خانه گرفته بود، بخاطر نمره های من هم تلوزیون رنگی خریده بود. فکر می کنم بر فرض محال اگر من و ملیحه قبل از ازدواج او و مامان به دنیا آمده بودیم، به بهانه موفقیت تحصیلی ما می توانستند کل جهیزیه و اسباب و وسایل زندگی شان را تکمیل کنند. دوباره برگشتم و کاغذ کادو خریدم. برای اینکه سریع تر به خانه برسم، زنگ آقای اشرفی را زدم و فرار کردم. دروغ گفتن به دروغگو ها خیلی هنر می خواهد. آدم اگر کتابی را خوانده باشد که دیگر به دردش نمی خورد. اگر هم تا به حال نخوانده که پس معلوم است اصلا به دردش نمیخوره؛ وگرنه تا به حال میخوانده...
گفت مثلا از الان یکی را برای من در نظر گرفته که وقتی بزرگ شدم همان را برای بگیرند. لابد منظورشان رویا، دخترخاله اقدسش، بود که هم سبیل هایش از مال من بیشتر بود و هم شماره کفشش، هم قد و هیکلش... از حرف مامان قرمز شده بودم؛ ولی کسی خبر نداشت خودم یکی را در نظر دارم. می خواستم بزرگ که شدم با خانم معلممان عروسی کنم. البته قبل از من حمید می خواست با او عروسی کند؛ اما وقتی او با خط کش تنبیهش کرد، تصمیم گرفت برود با مجری برنامه کودک عروسی کند...
ساعاتی قبل خواندن این کتاب را به اتمام رساندم. حال من بعد از اتمام میشود گفت وصف نشدنیست . من هنگام خرید این کتاب فکر میکردم چون مربوط به دهه ۶۰ است ارتباطی با کتاب و ماجرایش برقرار نخواهم کرد ولی نه تنها اینطور نبود بلکه بسیار هم طناز و شیرین بود. لحجه زیبای بجنوردی،شیطنتهای محسن زندگی بیشیلهپیله... وقتی به عنوان استراحت بعد از تایمهای طولانی درس خواندم به سراغ خواندن این کتاب میآمدم ، تمام فکر و ذکر مرا از این دنیا و دغدغه هایم رها میکرد و مرا به بجنورد و خانه محسن و آقاجان(آقاعلی) میبرد.
به عنوان یک دهه پنجاهی با گوشت و پوست ماجراها و زمانه این مجموعه پنج جلدی رو زندگی کردم و چقدر از خوندن قسمتهایی از کتاب خندیدم و از شدت خنده اشک از چشمهام سرازیر شد برای فراموش کردن روزمرگیها و اوضاع اسفناک این روزهایی که توش گیر افتادیم این مجموعه رو توصیه میکنم . ممنون جناب صدقی
چقدر حاللللل خوب کنه😍 برای ساعتها از دنیات دور میشی و وارد دنیای یه پسر شر و شیطون تو دهه 60 میشی و درگیر دغدغههای سطحی و خنده دارش میشی😊 حسش خوبش هنوز همراهمه تو کتابخونه میبینمش لبخند میزنمღ
کتاب خیلی دلنشین بود، معصومیت و درعین حال بدجنسیهای محسن، لهجه شیرین بجنوردی، حال و هوای نوستالژیک، صفا و صمیمیت اون دوران همه و همه میتونه خستگیتونو در کنه و شما رو بخندونه. البته به هیچوجه نباید توقعتونو بالا ببرید؛ کتاب نه داستان آنچنانی داره نه یه کتاب فاخرطوریه نه مثل سمفونی مردگان کتاب عمیقیه. اصلا هدف کتاب این نیست؛ فقط و فقط کتاب طنزیه برای لحظاتی خوش بودن. شخصیت پردازی کتاب رو دوست داشتم، آقای صدقی واقعی درشون آورده بود جوری که خیلیهاشون رو انگار میشناختم.
خیلیها این کتابو با قصههای مجید مقایسه میکنن که درست نیست کاراکتر مجید دیگه جزویی از خود زندگی ماها شده و قدمت و ریشه اش خیلی عمیق و بلنده این کتابو من خوندم و قشنگ بود وراضی ام یه جایی واقعا طنز فوق العاده ای داشت
واقعا محشرن هر پنج کتاب، با یه پایان معرکه برای آبنباتها در آبنبات لیمویی
من این کتاب رو برای مامانم خریدم و اون بعد هر ماجرایی میگفت که مشابه این اتفاقات تو خانواده خودشون یا همسایه اتفاق افتاده و میگفت جزئیات این کتاب خیلی دقیقه و دقیقا مثل همون زمانه با اینکه ما بجنوردی نیستیم ولی بازم خوندن سطر به سطر این کتاب برای مادرم مثل مرور دوباره خاطرات خودش خودمم خوندم این کتاب و واقعا لذت بردم با اینکه من از اون نسل نبودم اینقدر طنز خوبی بود که حتی منم باهاش ارتباط گرفتم
کتاب ملیحی است، پر از خاطرات مشترک برای یک نسل.
بسیار لذت بردم. کتاب خوب و شادی بود، ما رو لحظات شیرین گذشته که همه چی قشنگتر بود میبره👌🏻🌹
محسن خیلی شیطونه ولی بعدن آدم میشه .
این کاچه هیچوقت آدم نمشه!
عالییی بود .حرف نداشت.البته من اشتباهی اول آبنبات دارچینی رو خوندم.بعد هل دار ،اما بازم لذت بردم.توصیه میکنم بخونید . البته به ترتیب...
اولین جلدش چیه؟
اخ با خوندن این کتابا گند زدم توی امتحانام:))) انقدر باحال بود نتونستم دو ثانیه بزارمش زمین و میشه گفتن نصف امتحانام افتادم به دانش اموزا پیشنهاد میکنم موقعی بخوننین امتحان نداشته باشین وگرنه از شدت جذاب بودن نمیتونین بزارین زمین من خودم هیچ وقت کتابای ایرانی نمیخوندم و طرفدارکتابای خارجی بودم ولی با این کتاب عاشققش شدم و حتی الان برای معرفی کتاب مدرسه میخوام اینارو معرفی کنم تا بچهها هم برن بخونن و بخشی از فشار درس هاشون کم شه و کمی بخندن نمیدونم نویسنده اش پیام هایرو میبینه یا نه ولی کتابتون محشر بود بازم از این کتابا بنویسید و یه چیز باحال که بود من خودم فردوسی هستم (شهرستانی نزدیک مشهد و بیرجند) بعد بیشتر کلماتش مثل لحجه خودمون بود و قشنگ میفهمیدم :)
دوستان ترتیب کتابها چجوریه؟ اول هل داره یا پسته ای؟
هلدار ، پستهای ، دارچینی ، نارگیلی
شدیدا اورریتده (خودم بجنوردیم)
واقعا عالی، 4 کتاب مجموعه آبنبات رو حتما بخونید، من هروقت فکرم درگیره میرم سراغشون
چهارگانه آبنبات آقای مهرداد صدقی رو بعنوان داروی ضدافسردگی تجویز میکنم، عالی ان
سیماخانم مدام از پسرش تعریف میکرد؛ اما وقتی مامان، داییاکبر را مهندس خطاب کرد و به بقیه گفت که او در کیش کار میکرده است، سیماخانم هم یک جمله از پسرش تعریف میکرد و دو جمله از دخترش. میخواست داییاکبر را در تله بیندازد؛ اما خبر نداشت دایی خودش یک تله است!
جذاب و شیرین و یک طنز خوب. تا مدتها جریاناتش در خاطرت خواهد ماند و وسط کارهای روزمره ات خنده بر لبت خواهد نشاند. یک اثر خوووب ایرانی و ملموس.
کتاب آبنبات هل دار اولین جلد از مجموعه طنز آبنباتهای مهرداد صدقی است که توسط نشر سوره مهر به چاپ رسیده است. داستان کتاب در مورد خانواده بجنوردی ۶ نفره است که داستان اصلی حول شخصیت محسن و ماجراهای طنز و خنده داری که محسن در طول داستان انجام میدهد، میگذرد. یکی از نقاط قوت کتاب، لهجه شیرین بجنوردی و آشنایی با مکانهای دیدنی، غذاها و شیرینی آبنبات هل دار ( که معروفترین شیرینی بجنورد) است. خواندن این کتاب شیرینی بسیار دلچسب و نوستالژی به ارمغان میآورد.
وقتی کتاب را دستتون میگیرید، نمیگذاریدش زمین تا تمومش کنید