دربارهی اورلیا، اولین بار در دههی سی یا چهل قسمت ابتدایی اثر در مجلهی هفته به چاپ میرسه و این اثر معرفی میشه، بعد حسن هنرمندی چند صفحهی ابتدایی اورلیا رو با ترجمهی چند شعر از دونروال در کتاب شعر نو در فرانسه چاپ میکنه. در نامههای هدایت هم به این اثر اشاره میشه و محمود کیانوش هم تطبیق مفصلی راجعبه این اثر داره. حالا چند ترجمه ازش داریم که من ترجمهی زهرا خانلو رو پیشنهاد میکنم هرچند ترجمهی نشر ماهی هم بسیار عالیست و روانتر انجام شده.
و در تکمیل نظر و نقد خوب و زیبای آقای بهراد من با استناد به نظر دکتر سیروس شمیسا میگویم که بوف کور صادق هدایت نیز چون این اثر پیشگام سورئالیسم در ایران است. و بوف کور هدایت از نظر سبک و سیاق شباهت زیادی به این اثر دارد
اگر کتاب زن در بوف کور اثر مرحوم محمود کیانوش رو بخونید متوجه میشید هدایت چقدر تحت تاثیر اورلیا بوده، چنانکه تحت تأثیر شدید دفترهای مالده اثر مهم ریلکه هم بوده و یک بند از این کتاب رو بی کم و کاست در متن بوف کور گونجونده (اونجایی که دربارهی صورتهای متعدد و مستعمل شده حرف میزنه و میگه عدهای این صورتکها رو جابهجا عوض میکنند و عده ای برای زاد و رود خودشون نگه میدارند و ...) این بند در اوایل رمان مهم ریلکه هست که غبرایی هم در پانوشت ترجمه به اون اشاره میکنه. هرچند عدهای معتقدند این یک حرکت بینامتنی بوده و هدایت در دوران مدرنیسم یک حرکت پستمدرن در متن انجام داده و این بند از اثر در بوف کور ساختار دیگری به خود گرفته. به هر روی قصدم تایید بیان شما بود.
«اورلیا» با وجود آنکه در اواسط قرن نوزدهم نوشته شده و از آثار درخشان عصر رمانتیک است، میتوان آن را به تمامی داستانی سورئال و پیشگام این سبک ادبی دانست. کتابی که آندره برتون از ستایشگرانش بود. کمتر کتابی خواندهام که به مانند این اثر مرز رؤیا و واقعیت در آن اینقدر مخدوش شود؛ و گذر پیاپی میان وقایع درآن چنین گنگ و محو باشد. کتابی که از منطق خوابها بهره میبرد و دوجهان مرئی و نامرئی را به موازات هم پیش میبرد. نبودِ طرح داستانی مشخص، روایتی گنگ و مبهم، بهم ریختن زمان و مکانِ مرسوم، نبود توالی و ارتباط علی و... از اورلیا کتابی عجیب میسازد. نمونهای از یک رمان مدرن که راوی جریانِ ذهنی خودش را که مخلوط رویا و توهم و واقعیات است را به شیوهای سیال و شناور شرح میدهد. این آخرین کتابی است که ژرار دو نروال پیش از مرگش نوشت. زمانی که با طناب دار از پنجرهٔ یک سرداب خودکشی کرد دستنوشتهٔ این رمان در جیبش بود. این رمان رگههایی از میستیسیزم و اشراقگرایی خاص رمانتیکها را هم در خود دارد.