اخبار را نگاه می کنم. یوگسلاوی، انتخابات عمومی، متارکه زوج ها در خاندان سلطنتی، اخباری که زنده نماند ببیند. دیگر نه فقط زندگی او، معنایش و حاصل جمعش، که زندگی خودم هم از دید رسم خارج شده است. وقتی سه بچه ام از مدرسه برمی گردند فریادهایشان در خانه پژواکی خالی دارد و احساس می کنم آنچه به آنها می دهم همان چیزهایی است که هر غریبه ای می توانست به آن ها بدهد. آشامیدنی، مراقبت، قصه وقت خواب...
▪️بعد از اندکی بیش از سه دهه کتابخوانی، تنها کتابی بود که در چندجایی گریستم، و باعث شد اولین نظرم در ایرانکتاب که نه، در حتا فضای مجازی را بنویسم. ▪️نوشتهی بلِیک ماریسُن، به معنای واقعی کلمه، درخشان و فاخر است. این کتاب نه رُمان و نه داستان کوتاه، بلکه خاطراتِ نویسنده از پدرش میباشد که به شکلی اصیل نوشته شده. ماریسُن، چنان روایتِ صادقانهای از پدر و حتا خودش ارائه میدهد که گاهی فراموش میکُنی غریبهای از کشور و فرهنگی دیگر اینها را نوشته، و شاید خودت و پدرت را مُدام در نظر بیاری. کتاب در چندین فصل بینِ زمان کودکی و جوانیِ نویسنده و بزرگسالیَش نوشته شده که شروعی خندهآور دارد امّا... ترجمهی روان و بیکموکاستِ خانم طاهری هم کتاب را خواندنی کرده است. ▪️▪️▪️ اگر این کتاب را خواندید و به قولِ کافکا، همچون تَبَری بر روحتان فرود آمد، این دو کتاب را هم پیشنهاد میکنم بخوانید که در همین حال و احوال است: 🔸️نمایشنامهی "هرگز برای پدرم آواز نخواندم" نوشتهی رابرت اندرسن از نشرِ یکشنبه. و همچنین کتابِ "پدران و پسران از هم پاشیده" نوشتهی جرالد گارگیولو از نشرِ روشنگران. 🔸️
سه کتاب دیگر با محتوای مشابه به کتابهای بالا اضافه میکنم که بهتازگی خواندم؛ یعنی رابطهی فرزند و پدر، و فقدان و سوگ و خاطره. 🔸️ مرگ و باغبان / گئورگی گاسپادینف / نشر ثالث. _این کتابِ گاسپادینف مانندِ نوشتهی بلِیک ماریسُن، یک اثر خودزندگینامه است. 🔸️ بابا بیا خانه / اپریل انسیسو / نشر اگر. _نوشتهی خانم انسیسو، خاطراتی از بیماری آلزایمر پدرش است. 🔸️و نمایشنامهی "گشتوگذاری پیرامون پدرم / جان مورتیمر / نشر مات.