در کتاب «مصیبتی به نام دود» با دو طایفه عجیب و غریب روبهرو هستیم که هر دو ساکن شهری ساحلی هستند: طایفهی چشماغیها و طایفهی کلهکفگیریها! اهالی هر دو طایفه، عجیب و غریب هستند، طرز فکر و کارهایشان احمقانه و خندهدار است و جالب اینجاست که چشم دیدن همدیگر را هم ندارند. آنها در خرابکاری و انجام کارهای احمقانه مدام از هم پیشی میگیرند و سعی میکنند روی هم را کم کنند. غافل از اینکه با کارهای احمقانهشان، کمر به نابودی آن شهر ساحلی بستهاند. یکی از این کارهای احمقانهای که در انجام آن از یکدیگر سبقت گرفتهاند، ساختن حشرهکشهای جیبی است! بله به خاطر ندانمکاریها و حماقتهای این دو طایفه، شهر ساحلی دیگر حسابی رو به ویرانی گذاشته است. آب رودخانهها تمام شده و خشکسالی شهر را گرفته است و همهجا پر از حشره شده است. مردم کلافه و مستاصل هستند. اما رئیس این دو طایفه همچنان دستبردارد نیستند. آنها برای اینکه از شر حشرهها خلاص شوند، تصمیم گرفتهاند حشرهکشهای جیبی بسازند و در ساختن آن از هم سبقت بگیرند. غافل از اینکه استفاده از این حشرهکشها لایهی ازون را سوراخ و نابود میکند... حالا نه تنها دردی دوا نمیشود بلکه مردم با مشکل جدیتری مواجه شدهاند که آن آسیب جدی لایهی ازون است. حالا اگر لایهی ازون آسیب ببیند، چه عواقبی درست میشود؟ چه کار میشود کرد؟ میشود دوباره آن را احیا کرد؟ و یا... برای اینکه جواب سوالهای بالا را پیدا کنید، باید تمام کتاب را تا انتها بخوانید. در بخشی از کتاب میخوانیم: «یک عدد اوستا سدبند از نوع حقهباز، که آمد روی رودخانهی شهر سد بسازد و برود ولی یکدفعه طی قراردادی مندرآوردی، رودخانه و سد را صاحب شد؛ و بابت مصرف آب از ساکنان شهر پول و پلهی حسابی به جیب زد.» زبان کتاب طنز است و فضایی فانتزی دارد و همین باعث میشود بچهها با کتاب همراه شوند و با خواندن ویژگیهای این دو طایفه و کارهای احمقانهای که ازشان سر میزند، بخندند. اما در لایهی زیرین این کارهای احمقانه و مضحک، بچهها میبینند که چگونه محیطزیست و لایهی اوزون به خطر میافتد و اگر اینها به خطر بیفتد، زندگی انسانها هم تهدید میشود. کتاب «مصیبتی به نام دود» رمانی سرگرم کننده و فانتزی با محوریت اهمیت حفاظت از محیط زیست است.
درباره زهرا شاهی
زهرا شاهي متولد سال 1357 می باشد. اولین رمان وی در حوزه بزرگسالان با نام پیج منتشر شد.