کتاب زنده بگور

burried alive
کد کتاب : 5951
شابک : 9782000039679
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 131
سال انتشار شمسی : 1385
سال انتشار میلادی : 2006
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 26 تیر

زنده بگور
burried alive
کد کتاب : 15326
شابک : 978-2000576143
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 120
سال انتشار شمسی : 1386
سال انتشار میلادی : 1340
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 26 تیر

معرفی کتاب زنده بگور اثر صادق هدایت

زندهبگور مجموعه داستانی از صادق هدایت است که در سال 1312 منتشر شد. این کتاب مشتمل بر 9 داستان کوتاه است که به ترتیب عبارت اند از: زنده به گور، حاجی مراد، اسیر فرانسوی، داوود گوژپشت، مادلن، آتش پرست، آبجی خانم، مرده خور ها و آب زندگی. مهم ترین داستان این کتاب زنده به گور است که نام کتاب هم بر گرفته از این است. برخی از کارشناسان بر این باور هستند که زنده به گور در مورد خود صادق هدایت است و آینه ای از تجربیات و شخصیت وی است. این داستان در مورد مردی است که از همه کس و همه چیز بیزار است و قصد خودکشی دارد اما به هر دری می زند در خودکشی هم حتی موفق نمی شود، در کل داستان آمیزه ای از افسردگی و اختلال شخصیت است، ویژگی هایی که در اکثر داستان های هدایت به چشم می خورد.

کتاب زنده بگور

صادق هدایت
صادق هدایت، زاده ی 28 بهمن 1281 و درگذشته ی 19 فروردین 1330 شمسی، داستان نویس، مترجم و روشنفکر ایرانی بود.هدایت در تهران متولد شد. صادق کوچکترین پسر خانواده بود و دو برادر و دو خواهر بزرگتر و یک خواهر کوچکتر از خود داشت.او دوره ی متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز کرد ولی در سال 1295 به خاطر بیماری چشم درد، مدرسه را ترک کرد و یک سال بعد، در مدرسه ی فرانسوی سن لویی به تحصیل پرداخت. اولین آشنایی هدایت با ادبیات جهان در این مدرسه رقم خورد. او به کشیش مدرسه درس فارسی می داد و کشیش هم او را با ا...
قسمت هایی از کتاب زنده بگور (لذت متن)
هیچ کس نمی تواند پی ببرد . هیچ کس باور نخواهد کرد . به کسی که دستش از همه جا کوتاه بشود می گویند : برو سرت را بگذار بمیر. اما وقتی که مرگ هم آدم را نمی خواهد ،وقتی که مرگ هم پشتش را به آدم می کند ، مرگی که نمی اید و نمی خواهد بیاید همه از مرگ می ترسند ، من از زندگی سمج خودم

رفتم جلو آینه ی در گنجه، به چهره ی برافروخته ی خودم نگاه کردم، چشم ها را نیمه بستم، لای دهنم را کمی باز کردم و سرم را به حالت مرده کج گرفتم. با خودم گفتم فردا صبح، به این صورت درخواهم آمد

دیگه به مرده ها حسودیم نمیشه چون خودم الان در واقع یه مرده ی متحرک و یه زنده به گورم.

هرچه قضاوت آنها درباره من سخت بوده باشد نمی دانند که من پیشتر خودم را سخت تر قضاوت کرده ام