کتاب گاو

Cow
کد کتاب : 5996
شابک : 9786003760035
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 96
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 1969
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 4
زودترین زمان ارسال : 1 خرداد

معرفی کتاب گاو اثر غلامحسین ساعدی

"گاو" داستانی است که خالق آن، "غلامحسین ساعدی" ملقب به "گوهرمراد" یکی از ادیبان و روشنفکران برجسته ی معاصر ایرانی می باشد. داستان "گاو" یکی از برجسته ترین آثار ادبی به جا مانده از "غلامحسین ساعدی" است که علاوه بر تدریس آن در کتاب ادبیات فارسی، فیلمی از سینمای موج نو نیز به همین نام و بر اساس داستان "گاو" توسط کارگردان شهیر کشور، "داریوش مهرجویی" ساخته شده است. وی در این فیلم از ستارگان بزرگ سینمای ایران نظیر "عزت الله انتظامی"، "علی نصیریان"، "جعفر والی" و "جمشید مشایخی" برای نقش آفرینی بهره برده است.
داستان با به تصویرکشیدن علاقه ی زیاد و رابطه ی صمیمی و نزدیک یک مرد روستایی میانسال به نام "مش حسن" با "گاو" عزیزش آغاز می شود. مش حسن که متاهل و بدون فرزند است، تنها دارایی ارزشمندی که برای خود متصور می شود، همین "گاو" است که دیوانه وار آن را می پرستد؛ گویی که "گاو" مش حسن، تنها گاو آن روستاست. اما داستان دچار فراز و فرود شدیدی می شود و زمانی که مش حسن برای مدت کوتاهی روستا را ترک می کند، "گاو" باردار او، مرده در انبار یافت می شود.
دوستان مش حسن، نگران از واکنش او به این اتفاق، شواهد به جامانده از مرگ "گاو" را پنهان می کنند و زمانی که مش حسن برمی گردد، به او می گویند که گاوش فرار کرده است. اما پذیرش این حرف و مواجهه با این غم بزرگ، آنقدر برای مش حسن دشوار است که او رفته رفته دچار فروپاشی روانی می شود. در ادامه تلاش های روستاییان و همسر مش حسن، برای نجات او از این شرایط و بازگرداندن وی به زندگی پیشینش به تصویر کشیده شده است.

کتاب گاو

غلامحسین ساعدی
غلامحسین ساعدی (زادهٔ ۲۴ دی ۱۳۱۴، تبریز – درگذشتهٔ ۲ آذر ۱۳۶۴، پاریس) با نام مستعارِ گوهرِ مراد، نویسنده و پزشک ایرانی بود. ساعدی نمایشنامه نیز می‌نوشت و پس از بهرام بیضایی و اکبر رادی از نامدارترین نمایشنامه‌نویسان زبان فارسی به‌شمار می‌رفت.ساعدی در ادبیات و اندیشهٔ سیاسی از پیروان جلال آل احمد به‌شمار می‌رفت؛ و از اوایل تشکیل کانون نویسندگان ایران بدان پیوست.
قسمت هایی از کتاب گاو (لذت متن)
- مشدی حسن هم چنان در حال نشخوار گفت: "من مشدی حسن نیستم. من گاوم. من گاو مشدی حسن هستم." - کدخدا گفت: "این حرفو نزن مشدی حسن، تو خود مشدی حسن هستی" - مشدی حسن پا به زمین کوفت و گفت:" نه، من نیستم، من گاو مشدی حسنم، مشدی حسن نشسته اون بالا و مواظب منه." - کدخدا گفت: "مشدی حسن تو رو به خدا دس وردار. این دیگه چه گرفتاری ست که برای بیل درس کردی؟ تو گاو نیستی؛ تو مشدی حسنی." - مشدی حسن پایش را کوفت به زمین و گفت: " نه ، من مشدی حسن نیستم. مشدی حسن رفته برای عملگی. من گاو مشدی حسنم." - کدخدا گفت: " آخه تو چه جور گاوی هستی مشدی حسن؟ از گاوی چی داری؟ دمت کو؟" - مشدی حسن خیز برداشت؛ در حالی که دیوا وار دور طویله می دوید و شلنگ می انداخت. هرچند قدم کله اش را می زد به دیوار و نعره می کشید تا که رسید جلو کاهدان و ایستاد. چند لحظه سینه اش بالا و پایی رفت. بعد کله اش را برد توی کاهدان و دهانش را پر کرد از علوفه و آمد ایستاد روی چاه؛ همان جایی که اصلان کاه رویش ریخته بود. با صدایی که به زحمت از گلویش بیرون می آمد؛ گفت: " مگه دم نداشته باشم نمی تونم گاو باشم؟ مگه بی دم قبولم نمی کنین؟ ها؟" و با پا شروع کرد به کوبیدن زمین.