کتاب به خاطر آنیا

Because of Anya
کد کتاب : 60141
مترجم :
شابک : 978-6222141181
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 116
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2002
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 7 بهمن

«مارگارت پیترسون هدیکس» از نویسندگان پرفروش نیویورک تایمز

معرفی کتاب به خاطر آنیا اثر مارگارت پیترسون هدیکس

کتاب «به خاطر آنیا» رمانی نوشته ی «مارگارت پیترسون هدیکس» است که اولین بار در سال 2002 به چاپ رسید. وقتی دختری 10 ساله به نام «آنیا» با تصویر خودش در آینه مواجه می شود، با خود فکر می کند: «آیا کسی با موی زشت هم می تواند زیبا باشد؟ یا بدون مو؟» او به تازگی متوجه شده که به یک بیماری مربوط به سیستم ایمنی بدن ابتلا یافته است. «آنیا» خیلی زود مجبور به استفاده از کلاه گیس می شود و همکلاسی هایش، «کیلی»، «استف»، «تونیا» و «نیکول» به این فکر می کنند که شاید او سرطان داشته باشد. اما بعد، اتفاقی غیر قابل تصور رخ می دهد: کلاس گیس «آنیا» در ساعت ورزش از سرش می افتد. این اتفاق، بیش از اندازه برای «آنیا» دردناک است اما این بار «کیلی» به کمک او می آید. «آنیا» از طریق این دوستی غیرمنتظره، شجاعت مواجهه با سختی های زندگی اش را به دست می آورد.

کتاب به خاطر آنیا

مارگارت پیترسون هدیکس
مارگارت پیترسون هدیکس ،زاده 9 آوریل 1964، یک نویسنده آمریکایی است .مارگارت پيترسون مجموعه بچه­‌هاي سايه، ادعاي شهرت، قصر آينه، فقط الا، هويت دوگانه، خانه‌اي در خليج، فرار از حافظه، فراز و فرود، تغيير مسير و فرار از زمان را در کارنامه خويش دارد. آثارش از سوي انجمن بين­‌المللي کتاب کودک، انجمن کتابخانه­‌هاي امريکا براي نوجوان(ALA) و انتخاب برتر براي جوانان خواهان مطالعه برگزيده شده‌­اند و در فهرست جوايز سي­ و­ چهار ايالت قرار گرفته اند. مارگارت ف...
نکوداشت های کتاب به خاطر آنیا
Straightforward and compassionate.
بی پرده و مهرآمیز.
Denver Post

A poignant story of self-discovery.
داستانی گزنده درباره ی کشف خویشتن.
Barnes & Noble

The author’s sympathetic insight will engage readers.
بینش های همدلانه ی نویسنده، مخاطبین را جذب خواهد کرد.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

قسمت هایی از کتاب به خاطر آنیا (لذت متن)
خانم «هابسن» تقریبا هر بار که کسی برای «کیلی» یادداشت می فرستاد، سرش فریاد می کشید. «کیلی» مثل «توری» یا «نیکول» یا «استف» نبود. بچه های دیگر کل روز از این طرف به آن طرف کلاس، یادداشت پرت می کردند و خانم «هابسن» حتی متوجه آن ها هم نمی شد.

هر بار «کیلی» آن مسیر طولانی تا سطل زباله را می رفت و برمی گشت، تا جایی که می توانست چشم هایش را محکم می بست. «کیلی» تحمل دیدن چشم غره های «توری» و «نیکول» و «استف» را نداشت.

یک بار «استف» تا سه روز با «کیلی» حرف نزد، چون «کیلی» به خاطر یادداشتی که باید به دست «توری» می رساند، گیر افتاده بود.