کتاب سایه ها

The Shadows
کد کتاب : 60861
مترجم : معصومه مظاهری
شابک : 978-6229818206
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 368
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2020
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 31 مرداد

«الکس نورث» از نویسندگان پرفروش نیویورک تایمز

معرفی کتاب سایه ها اثر الکس نورث

کتاب «سایه ها» رمانی نوشته ی «الکس نورث» است که نخستین بار در سال 2020 به چاپ رسید. وقتی «پال آدامز» پانزده ساله بود، یکی از دوستانش در زمین بازی مدرسه به قتل رسید. متهم به قتل، نوجوانی به نام «چارلی کرب تری» نیز یکی دیگر از دوستان «پال» بود که پس از آن اتفاق ناپدید شد و دیگر کسی او را ندید. «پال» پس از ترک خانه و رفتن به کالج، دیگر به شهرش بازنگشت. تا این که او در چهل سالگی تصمیم می گیرد به خانه بازگردد و از مادر بیمارش مراقبت و پرستاری کند. اما به نظر می رسد تاریخ، از طریق مجموعه ای از قتل های پسران نوجوان، در حال تکرار کردن خود است. کارآگاه «آماندا بک» همزمان با پیدا شدن جسدهای بیشتر و افزایش تعداد متهمان، در مورد این قتل ها تحقیق می کند. و مادر «پال» هراس این را دارد که چیزی عجیب در خانه ی او به کمین نشسته است.
شما نوجوانی مثل چارلی کرابتری را می شناختید. یک تخیل تاریک، یک لبخند شوم - همیشه در خارج از گروه. برخی از شما مشکوک بودند که او ممکن است بتواند کاری وحشتناک انجام دهد. بیست و پنج سال پیش، کرابتری دقیقا این کار را انجام داد، و مرتکب قتلی شد که آنقدر تکان دهنده بود که باعث آن نوع بدنامی عجیبی شد که فقط در تاریک ترین گوشه های اینترنت وجود دارد – کتاب های زیادی از ماجرای او الهام گرفته اند.

کتاب سایه ها

نکوداشت های کتاب سایه ها
With a complex plot and numerous unexpected twists.
با پیرنگی چندلایه، و پیچ و خم های غیرمنتظره ی پرشمار.
Publishers Weekly Publishers Weekly

A perfect thriller to keep you up at night.
تریلری عالی برای بیدار نگه داشتن شما در شب.
Barnes & Noble

Before this twisty story ends, there are many surprises.
قبل از این که این داستان پر پیچ و خم به پایان برسد، غافلگیری های زیادی رخ می دهد.
Library Journal Library Journal

قسمت هایی از کتاب سایه ها (لذت متن)
هوا خیلی دم کرده و گرم بود. آسمان هم غبارآلود و پر از حشرات ریز و درشت بود. آهن های پل هوایی که داشتیم از رویش رد می شدیم تا به ایستگاه کثیف آن طرف خیابان برسیم، زیر پاهایمان تلق تلوق می کرد. از آن بالا، ون های مسافربری و ماشین های بارکش، بی اعتنا، از کنار همدیگر عبور می کردند.

سفری نیم ساعته. خاک بیشتر جاهای «گریتن» کم قوت و ضعیف بود و بنابراین وقتی از شیشه های اتوبوس بیرون را نگاه می کردی، همه جا یکنواخت و کسل کننده بود. بیشتر خانه ها خالی از سکنه شده بود.

من خودم چیزی نمی خواستم جز این که روزی بتوانم برای همیشه از این جا بروم. بروم و دیگر هیچ وقت هم برنگردم. اما تصور کردنش هم سخت بود، چون جاذبه ای عجیب داشت و هر چیزی روی زمین می افتاد، همان جا می چسبید. این درباره ی مردم هم صدق می کرد.