کتاب سقای آب و ادب

Saghghaye ab va adab
کد کتاب : 6609
شابک : 978-9643375973
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 264
سال انتشار شمسی : 1400
سال انتشار میلادی : 2010
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 23
زودترین زمان ارسال : 9 خرداد

معرفی کتاب سقای آب و ادب اثر سید مهدی شجاعی

"سقای آب و ادب" به قلم "سید مهدی شجاعی" روایتی است از وفاداری و شخصیت بزرگ مردی که نام او در فرهنگ شیعه و اسلام با برادری و پشتیبانی از حق تا آخرین لحظه ای که جان در بدن داشت گره خورده است. داستانی از دلاوری ابوالفضل عباس(ع) که یار و یاور امام حسین(ع)، علمدار لشکر حق و "سقای آب و ادب" بود. در مدح و ستایش شخصیت بلند ایشان و ایضا در توصیف واقعه ی عظیم عاشورا، کتاب های زیادی نوشته شده اما "سید مهدی شجاعی" نویسنده ی خوش قلمی که آثار او همواره توجه مخاطبین را جلب کرده، این بار نیز اثری متفاوت در ژانر داستانی خلق کرده که هم منطقا و هم احساسا این واقعه و نقش حضرت عباس(ع) را در آن به تصویر کشیده است.
"سقای آب و ادب" روایتی است در ده فصل که هر کدام، قسمتی از شخصیت عباس بن علی را در ارتباط با حضرت علی(ع)، حضرت فاطمه(س)، حضرت ام البنین(س)، امام حسین(ع)، حضرت زینب(س)و حضرت سکینه(س) به تصویر می کشد. هر کدام از این نام ها، عنوانی است بر فصل های "سقای آب و ادب" که در کنار آن ها سه فصل دیگر با نام های عباس مواسات، عباس ادب و عباس فرشتگان نیز به رشته ی تحریر درآمده است. "سید مهدی شجاعی" با اشاره به این نکته که هر فصل کتاب به دقت بر اساس مستندات تاریخی به نگارش درآمده، تاکید می کند که قسمت اعظم اثر موثق و مستند بوده اما قسمت هایی از آن هم از ذوق هنری شخص نویسنده و از ارادت خاص او به شخصیت این چهره ی بزرگ جهان اسلام منشا گرفته و صرفا نظرات شخصی جهت تلطیف ادبی و ستایش حضرت عباس(ع) است.

کتاب سقای آب و ادب

سید مهدی شجاعی
سید مهدی شجاعی در سال ۱۳۳۹ در تهران به دنیا آمد و هفده سال بعد با دیپلم ریاضی، برای ادامه تحصیل در رشته تئاتر وارد دانشکده هنرهای دراماتیک شد. او در بدو ورود به دانشکده، گرایش کارگردانی تئاتر را برگزید و حدود سه سال نیز با همین گرایش پیش رفت و عموم واحدهای کارگردانی را پشت سر گذارد. در این زمان که به سن بیست سالگی رسیده بود، از میان مسیرهای مختلف پیش رو، نویسندگی را به عنوان حرفه برگزید. به همین جهت از رشته کارگردانی به نمایشنامه نویسی و ادبیات دراماتیک تغییر جهت داد و همچنین با اعلام انصراف ...
قسمت هایی از کتاب سقای آب و ادب (لذت متن)
شریعه فرات، پیش روست و چند هزار سوار دشمن پشت سر. سوار تشنه لب، لحظه به لحظه به آب نزدیک تر می شود، با مشک خالی بر دوش و شمشیری در دست و لبخند شیرینی بر لب. لبخند، لب های ترک خورده اش را به خون می نشاند. اسب در زیر پایش، به عقابی می ماند که مماس با زمین پرواز می کند. آنقدر رعنا و رشید و بلند بالاست که اگر پا از رکاب، بیرون کشد، سرانگشتانش، خراش بر چهره زمین می اندازد. «وقتی که تو بر اسب سوار می شوی، ماه باید پیاده شود از استر آسمان» چشمانی سیاه و درشت و کشیده دارد و ابروانی پر و پیوسته و گیسوانی چون شبق که از دو سر فرو ریخته و تاب برداشته و چهره ی درخشانش را چونان شب سیاه که ماه را به دامن بگیرد، در قاب گرفته است. «ماه اگر در روز طلوع کند، از جلای خودش می کاهد. این چه ماهی است که رنگ از رخ روز می زداید و با ظهورش روشنایی روز را کمرنگ می کند؟!» چیزی به آب نمانده است. برق آب در چشم های اسب و سوار می درخشد. هوای مرطوب در شامه تفتیده اسب می پیچد و به او جان و توان تازه می بخشد. سوار دمی به عقب بر می گردد و کشته های خویش را مرور می کند. همه این جنازه ها اکنون در سایه سار نخل ها خفته اند، تا لحظاتی پیش ایستاده بوده اند و سدی شکست ناپذیر می نموده اند. فقط چهار هزار نفر، مامور نگهبانی از شریعه بوده اند با اسب و شمشیر و نیزه و تیر و کمان و خود و سپر و زره و عمود. فرمانده سپاه دشمن گفته است که اگر اینان به آب دست پیدا کنند و جان بگیرند، احدی از شما را زنده نمی گذارند. باور دشمن بر این بوده است که نه از آب، که از حیات خویش نگهبانی می کند. اکنون همه ی آن چهار هزار، یا کشته ی اویند یا گریخته از هجوم خشم او. اما آن ها که گریخته اند باز خواهند گشت. یاران خویش را به کمک خواهند خواست و بازخواهند گشت. حتی پیاده ها بر این اسب های سرگشته و بی صاحب خواهند نشست و هجوم و محاصره را از سر خواهند گرفت.