«انبوه خلق: جنگ و دموکراسی در عصر امپراتوری» اثر مشترک مایکل هارت و آنتونیو نگری است و ادامهٔ مستقیم پروژهای که آن دو در «امپراتوری» آغاز کرده بودند. اگر «امپراتوری» میپرسید قدرت در نظم جهانی جدید چگونه سازمان مییابد، «انبوه خلق» پرسش را به سوی سوی دیگر رابطه میبرد: چه نوع نیروی اجتماعی میتواند در جهانی متشکل از شبکههای سرمایه، نهادهای فراملی، دولتها و سازوکارهای امنیتی، ظرفیت عمل جمعی و دموکراسی داشته باشد؟ پاسخ هارت و نگری در مفهوم «انبوه خلق» نهفته است؛ مفهومی که میخواهند آن را از «مردم»، «توده» و حتی تصور سنتی «طبقهٔ کارگر» متمایز کنند. کتاب نخست در سال ۲۰۰۴ منتشر شد و در سه بخش اصلی «جنگ»، «انبوه خلق» و «دموکراسی» پیش میرود. «انبوه خلق» برای هارت و نگری مجموعهای از افراد پراکنده نیست. آنان از تکثر گروهها و شیوههای زندگی سخن میگویند که تفاوتهایشان را حفظ میکنند اما میتوانند بر پایهٔ آنچه نویسندگان «امر مشترک» مینامند با یکدیگر همکاری کنند. به همین دلیل، انبوه خلق با مفهوم کلاسیک «مردم» تفاوت دارد: مردم معمولا به وحدتی سیاسی تبدیل میشوند که اختلافهای درونی را در هویتی واحد فشرده میکند، در حالی که انبوه خلق قرار است بدون حذف تفاوتها توان کنش مشترک پیدا کند. نویسندگان این ایده را به دگرگونی کار در سرمایهداری معاصر پیوند میزنند؛ بهویژه افزایش اهمیت تولید دانش، اطلاعات، ارتباط، عاطفه و روابط اجتماعی که آن را ذیل مفهوم «تولید زیستسیاسی» صورتبندی میکنند. اما کتاب از جنگ آغاز میشود. هارت و نگری استدلال میکنند که در نظم معاصر، جنگ دیگر فقط وضعیت استثنایی میان دو دورهٔ صلح نیست و منطق امنیتی میتواند به بخشی دائمی از حکومتکردن تبدیل شود. بحث آنان آشکارا در فضای پس از یازده سپتامبر، «جنگ علیه تروریسم» و تحول دکترینهای نظامی اوایل قرن بیستویکم شکل گرفته است. نویسندگان از زیستقدرت، مشروعیت خشونت، جنگ نامتقارن و سازمان شبکهای مقاومت سخن میگویند و میکوشند نشان دهند شیوههای جنگ و مقاومت هر دو از ساختارهای سلسلهمراتبی به شکلهای شبکهایتر حرکت کردهاند. در بخش دوم، مسئله از جنگ به تولید اجتماعی منتقل میشود. «امر مشترک» نه صرفا دارایی عمومی در برابر مالکیت خصوصی، بلکه زبانها، دانشها، روابط، عواطف و ظرفیتهایی است که همکاری اجتماعی بر آنها متکی است و در جریان همین همکاری نیز دوباره تولید میشوند. از دید هارت و نگری، همین وابستگی متقابل میتواند مبنای سیاسی انبوه خلق باشد. آنان بنابراین مبارزهٔ سیاسی را فقط حول مالکیت کارخانه یا تضاد سنتی کار و سرمایه تعریف نمیکنند و گروههای متنوعتری از کارگران، مهاجران، فقرا و تولیدکنندگان دانش و ارتباط را وارد چارچوب خود میکنند. بخش پایانی به دموکراسی اختصاص دارد. هارت و نگری محدودیتهای نمایندگی سیاسی، تجربهٔ سوسیالیسم و امکان اصلاح نهادهای جهانی را بررسی میکنند و از دموکراسیای سخن میگویند که مشارکت انبوه خلق را بیش از ساختارهای متمرکز نمایندگی جدی بگیرد. این بخش بیش از آنکه طرح نهادی کاملی ارائه کند، افق سیاسی پروژه را مشخص میکند. حتی برخی پژوهشهای همدل با چارچوب آنان نیز بعدها پرسیدهاند که چگونه میتوان از ظرفیت همکاری شبکهای و «امر مشترک» به سازمان سیاسی پایدار رسید و آیا سرمایهداری معاصر خود قادر نیست همین شبکهها و اشکال تولید را دوباره جذب و سازماندهی کند. قوت «انبوه خلق» در پیوندزدن نظریهٔ قدرت، تغییرات کار، جنگ و امکان کنش جمعی در یک دستگاه مفهومی واحد است. محدودیتش نیز در همین مقیاس بزرگ آشکار میشود: مفهوم «انبوه خلق» عمدا گسترده است و گاه مشخص نیست چه چیزی دقیقا گروههای بسیار متفاوت را به یک سوژهٔ سیاسی مشترک تبدیل میکند. فاصله میان توصیف ظرفیتهای شبکهای جامعه و توضیح چگونگی تبدیل آن ظرفیتها به نهادهای پایدار دموکراتیک نیز کاملا بسته نمیشود. در نتیجه، مسئلهٔ اصلی کتاب کمتر این است که «انبوه خلق» اکنون دقیقا کجاست و بیشتر این است که آیا میتوان شکلی از کنش سیاسی تصور کرد که برای ایجاد وحدت، ناچار نباشد تکثر کسانی را که در آن مشارکت دارند از میان ببرد.
درباره آنتونیو نگری
فیلسوف مارکسیست پست مدرن، مدرس علوم سیاسی در دانشگاه پاریس و دانشگاه پادو در رم.