کتاب دورنمای کاسل راک The View from Castle Rock


  • قیمت : ۸,۴۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب دورنمای کاسل راک اثر آلیس مونرو

ایران کتاب ایران کتاب

کتاب دورنمای کاسل راک، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی یکی از محبوب ترین و تحسین شده ترین نویسندگان معاصر، آلیس مونرو است. مونرو در این مجموعه ی به یاد ماندنی، تاریخ خانواده ی خود را با هنرمندی تمام به داستان هایی فوق العاده جذاب تبدیل کرده است. پسری جوان به کاسل راک ادینبورگ برده می شود و تلاش می کند تا به آرزوهای خود برسد؛ دو زن در مسیر سفرشان به جهان جدید، احساسات و خواسته های متفاوت و بعضاً متناقضی را تجربه می کنند؛ کودکی بر اثر حادثه ای گم می شود اما به شکلی جادویی در جایی غیرمنتظره پیدا می شود. مونرو در کتاب دورنمای کاسل راک، از دریچه ی زمان حال به گذشته نگاه می کند و به عواطف نیرومندی می پردازد که در زیر پوسته ی جریانات به ظاهر ساده ی زندگی، جریان دارند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی دورنمای کاسل راک



انتشارات: افرازافراز
نویسنده: آلیس مونرو آلیس مونرو
مشخصات کتاب دورنمای کاسل راک
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-243-231-8
تعداد صفحه :168
سال انتشار شمسی :1392
سال انتشار میلادی :2006
سری چاپ :2

ویژگی ها کتاب دورنمای کاسل راک

آلیس مونرو برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2013

نکوداشت های کتاب دورنمای کاسل راک
A brilliant achievement from one of the finest writers of our time.
موفقیتی درخشان از یکی از برترین نویسندگان عصر حاضر.
Goodreads

Munro's most powerful and personal collection yet.
قدرتمندترین و شخصی ترین مجموعه داستان مونرو تا به حال.
Barnes & Noble

Evocative, gripping, unexpected.
تأثیرگذار، جذاب و غیرمنتظره.
Book Browse

بخش هایی از کتاب دورنمای کاسل راک (لذت متن)
ماری در آن لحظات پر اضطراب دارد به وضوح می بیند دنیایی که برایش تبدیل به موجود دهشتناکی شده هنوز برای آدم ها مثل قبل عادی است و حتی اگر جمیز واقعا هم ناپدید شده باشد همین طور باقی خواهد ماند حتی اگر سینه خیز به سمت نرده های کشتی رفته باشد ( تمام جاهای نزدیک به نرده را نگاه کرده) و اقیانوس بلعیده باشدش. ظالمانه ترین و غیر قابل باور ترین اتفاق برای او از دید دیگران فقط غم انگیز است نه یک بلای غیر طبیعی.

من متقاعد شدم که پدرم فقط یک بار نگاه ام کرد و واقعا چهره ام را دید. بعد از آن بود که فهمید روی صورتم چه چیزی وجود دارد. آن روزها اجازه نمی دادند پدرها به تالار درخشنده ای که بچه ها در آن متولد می شدند، وارد بشوند یا به اتاقی بروند که زن ها نزدیک به زمان زایمان بودند و صدای داد و فریادشان را قورت می دادند یا برعکس با صدای بلند رنج کشیدنشان را اعلام می کردند.

او با حالتی متأسف و در عین حال با رضایت به من می گوید: «می دانم چقدر این جا را دوست داری.» و من به او نمی گویم که اکنون دیگر نمی دانم که اصلا جایی را دوست دارم یا نه، و این که به نظرم، من اینجا فقط خودم را دوست داشتم.