بیابان

Desert

مشخصات کتاب بیابان
مترجم :
شابک :978-600-212-163-9
قطع :رقعی
تعداد صفحه :408
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1980
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :5 تیر

ژان ماری گوستاو لوکلزیو برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2008

معرفی کتاب بیابان اثر ژان ماری گوستاو لوکلزیو | ایران کتاب

کتاب بیابان، رمانی نوشته ی ژان ماری گوستاو لوکلزیو است که اولین بار در سال 1980 به انتشار رسید. داستان این رمان از دو خط روایی مختلف تشکیل شده است. اولین خط روایی، در بیابان می گذرد و به داستان کوچ پسر نوجوانی به نام نور و جنگجویانی بدنام به نام مردان آبی می پردازد. مردمان قبیله ی نور که توسط نیروهای استعمارگر فرانسوی از سرزمین خود رانده شده اند، به دره ای می روند تا از رهبری معنوی کمک بگیرند که با نام آب چشم ها شناخته می شود. خط روایی دوم این رمان، داستان لالا، یکی از نوادگان مردان آبی را نقل می کند. اگرچه لالا یتیمی است که در محله ای فقیرنشین نزدیک شهری ساحلی در مراکش زندگی می کند، اما خون نیاکان شجاع و قدرتمندش در رگ های او جریان دارد. او مجبور می شود برای اجتناب از ازدواج با مردی مسن و ثروتمند، محل زندگی خود را ترک کند. لالا به فرانسه می رود و ماجراهای تلخ و شیرین بسیاری را از سر می گذراند اما هیچ وقت به خون اجدادش خیانت نمی کند.

کتاب بیابان

ژان ماری گوستاو لوکلزیو
ژان ماری گوستاو لو کلزیو، زاده ی ۱۳ آوریل ۱۹۴۰، نویسنده ی معاصر فرانسوی است. اولین اثر او رمان بازجویی در سال ۱۹۶۳ جایزه ی رنودو را به خود اختصاص داد. تاکنون حدود ۴۰ کتاب از جمله مجموعه داستان های کوتاه و رمان های وی منتشر شده اند. جایزه ی نوبل ادبیات سال ۲۰۰۸ میلادی از سوی آکادمی سلطنتی سوئد به او تعلق گرفت.لوکلزیو در سال ۱۹۴۰ در شهر نیس فرانسه متولد شد، پدرش در زمان جنگ جهانی دوم در نیجریه خدمت می کرد، از همین روی در کودکی دو سال در نیجریه زندگی کرد. پس از اتمام دوره ی دبیرستان در نیس به دا...
نکوداشت های کتاب بیابان
A rich, sprawling, poetic, and provocative novel.
رمانی غنی، وسیع، شاعرانه و احساس برانگیز.
New York Times New York Times

Lyrical and convincing.
غزل گونه و قابل باور.
Publishers Weekly Publishers Weekly

Le Clézio's elegant usage of language is ingenious.
استفاده ی پرظرافت لوکلزیو از زبان، بسیار هوشمندانه است.
Globe and Mail

قسمت هایی از کتاب بیابان (لذت متن)
نه حشره ای هست نه پرنده ای، نه چیزی شبیه آن، با این حال هزاران نقطه ی متحرک در آسمان دیده می شود، گویی آن بالا دسته های بزرگ مورچه، پشه و مگس هست. آن ها در هوای سفید پرواز نمی کنند، در تمام جهات راه می روند، با شتابی تب آلود، گویی نمی دانستند به کجا فرار می کنند. شاید چهره ی آدم هایی باشند که در شهر زندگی می کنند، در شهرهایی آن چنان بزرگ که هرگز نمی توان ترکشان کرد، جایی که آن قدر ماشین، آن قدر آدم هست که هرگز نمی توان یک چهره را دوبار دید.

گاهی لالا تصور می کند که فقط منتظر آمدن روزهاست، اما وقتی روزها فرا می رسد، می فهمد آن هایی نیست که منتظرشان بود. منتظر است، همین.

سرزمین غریبی است، این شهر، با تمام آدم هایش، زیرا اگر خود را نشان ندهید، واقعا به شما توجه نمی کنند.