کتاب بیابان اثر ژان ماری گوستاو لوکلزیو

کتاب بیابان

Desert

  • قیمت : ۳۰,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب بیابان اثر ژان ماری گوستاو لوکلزیو

کتاب بیابان، رمانی نوشته ی ژان ماری گوستاو لوکلزیو است که اولین بار در سال 1980 به انتشار رسید. داستان این رمان از دو خط روایی مختلف تشکیل شده است. اولین خط روایی، در بیابان می گذرد و به داستان کوچ پسر نوجوانی به نام نور و جنگجویانی بدنام به نام مردان آبی می پردازد. مردمان قبیله ی نور که توسط نیروهای استعمارگر فرانسوی از سرزمین خود رانده شده اند، به دره ای می روند تا از رهبری معنوی کمک بگیرند که با نام آب چشم ها شناخته می شود. خط روایی دوم این رمان، داستان لالا، یکی از نوادگان مردان آبی را نقل می کند. اگرچه لالا یتیمی است که در محله ای فقیرنشین نزدیک شهری ساحلی در مراکش زندگی می کند، اما خون نیاکان شجاع و قدرتمندش در رگ های او جریان دارد. او مجبور می شود برای اجتناب از ازدواج با مردی مسن و ثروتمند، محل زندگی خود را ترک کند. لالا به فرانسه می رود و ماجراهای تلخ و شیرین بسیاری را از سر می گذراند اما هیچ وقت به خون اجدادش خیانت نمی کند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی بیابان


ویژگی ها کتاب بیابان

ژان ماری گوستاو لوکلزیو برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 2008

مشخصات کتاب بیابان
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-212-163-9
تعداد صفحه :408
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1980
سری چاپ :1
Title: بیابان Author: Description: خرید کتاب بیابان Desert نویسنده ژان ماری گوستاو لوکلزیو مترجم آزیتا همپارتیان انتشارات دیبایه - ادبیات داستانی Format: Paperback Published By: دیبایه Language: Persian ISBN: 978-600-212-163-9 Pages: 408 Published: Edition: 1 https://www.iranketab.ir/book/758-desert
Price: 30000
نکوداشت های کتاب بیابان
A rich, sprawling, poetic, and provocative novel.
رمانی غنی، وسیع، شاعرانه و احساس برانگیز.
New York Times New York Times

Lyrical and convincing.
غزل گونه و قابل باور.
Publishers Weekly Publishers Weekly

Le Clézio's elegant usage of language is ingenious.
استفاده ی پرظرافت لوکلزیو از زبان، بسیار هوشمندانه است.
Globe and Mail

بخش هایی از کتاب بیابان (لذت متن)
نه حشره ای هست نه پرنده ای، نه چیزی شبیه آن، با این حال هزاران نقطه ی متحرک در آسمان دیده می شود، گویی آن بالا دسته های بزرگ مورچه، پشه و مگس هست. آن ها در هوای سفید پرواز نمی کنند، در تمام جهات راه می روند، با شتابی تب آلود، گویی نمی دانستند به کجا فرار می کنند. شاید چهره ی آدم هایی باشند که در شهر زندگی می کنند، در شهرهایی آن چنان بزرگ که هرگز نمی توان ترکشان کرد، جایی که آن قدر ماشین، آن قدر آدم هست که هرگز نمی توان یک چهره را دوبار دید.

گاهی لالا تصور می کند که فقط منتظر آمدن روزهاست، اما وقتی روزها فرا می رسد، می فهمد آن هایی نیست که منتظرشان بود. منتظر است، همین.

سرزمین غریبی است، این شهر، با تمام آدم هایش، زیرا اگر خود را نشان ندهید، واقعا به شما توجه نمی کنند.