کتاب فرزندان سانچز The Children of Sanchez


  • قیمت : ۷,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر فرزندان سانچز
ایران کتاب ایران کتاب

کتاب فرزندان سانچز، اثری پیشتاز از مردم شناسی الهام برانگیز[اسکار لوییس]به عنوان موفقیتی بزرگ در حوزه ی پژوهش و تفحص موشکافانه در مسئله ی فقر، در سراسر دنیای ادبیات، نام خود را مطرح کرد. این رمان، داستان پرطمطراق خانواده ی سانچز را بازگو می کند و تماما توسط اعضای این خاندان روایت می شود: خسوس، مردی پنجاه ساله، پدرسالار و ریش سفید سانچزها و چهار فرزند او. قصه ی زندگی این شخصیت ها در زاغه ای واقع در مکزیکوسیتی برای خواننده ی کتاب آشکار می شود؛ محله ای کثیف و شلوغ که خودشان نام خانه را بر آن نهاده اند. اسکار لوییس، با درهم آمیختن سرگذشت فوق العاده باجزئیات این شخصیت ها با یکدیگر، تصویری ملموس و واقعی اما تراژیک از زندگی هر یک از آنان خلق می کند که بسیار تکان دهنده، همزادپندارانه، مرموز و تأثیرگذار است. فرزندان سانچز، داستانی بدیع، مهیج، گیرنده و مستندگونه است که تأثیری شگرف و ماندگار بر مخاطب خود می گذارد.

خرید و معرفی کتاب خواندنی فرزندان سانچز



مشخصات فرزندان سانچز
قطع :پالتویی
شابک :978-964-7100-94-6
وزن :455
تعداد صفحه :614
سال انتشار شمسی :1387
سال انتشار میلادی :1961
سری چاپ :1

ویژگی ها

برنده ی جایزه ی بهترین کتاب خارجی فرانسه سال 1963

فیلمی بر اساس این کتاب، با همین عنوان در سال 1978 و به کارگردانی هال بارتلت ساخته شده است.

نکوداشت
One of the most outstanding contributions of anthropology—of all time.
یکی از برجسته ترین آثار در [حوزه ی] مردم شناسی،در تمامی اعصار.
Margaret Mead

A moving, strange tragedy.
یک تراژدی غیرمعمول و تکان دهنده.
New York Times Book Review New York Times Book Review

A significant account of poverty. . . An anthropological classic.
حکایتی ژرف از فقر... اثری کلاسیک در [حوزه ی] مردم شناسی.
Los Angeles Times Los Angeles Times

لذت متن
شوهر خاله ام می گفت جوانی ربطی به سن و سال آدم ندارد. چیزی که مهم است این است که تو زندگی چقدر بدبختی سر آدم آمده باشد.

می دونی سن یه آدمی که موهاش خاکستری شده، چقدره؟ نه! هر تار مویی برای خودش داستانی داره... سرنوشتی داره و عاقبتی. موهای سفید مال بدبختی های زندگی است، مال شکست ها، مال گرگ های زیادی است که دور و ور خودت دیدی.

من که از آن ها دور بودم، فهمیدم که یک محفل، یا بهتر بگویم، یک تور تشکیل داده بودند و به همراه هم، خود را درون آن انداخته بودند. تنها من خارج از این تور بودم. بودن در کنار آن ها، فقط باعث شد که احساس تنهایی بیشتری بکنم.