«سفیداندیش سیاه: زندگی و مبارزات نلسون ماندلا» اولین جلد از مجموعهی سه جلدی «آزادیخواهان بزرگ جهان» است. این مجموعه به بررسی زندگی و افکار شخصیتهای تأثیرگذار در تاریخ مبارزات آزادیخواهانه میپردازند و داستان زندگی و مبارزات افرادی را روایت میکند که در پی تحقق آرمانهایی چون آزادی و عدالت بودند. نویسندگان این مجموعه با تحلیل چالشهای اجتماعی و سیاسی این شخصیتها، نشان میدهند چگونه فداکاری و ایستادگی میتواند جوامع را دگرگون کند و مسیر جدیدی برای آینده ترسیم کند. علاوه بر این، کتابهای این مجموعه به تضادهای اجتماعی و نژادی میپردازند و داستان شخصیتهایی را روایت میکند که برای کسب برابری و حقوق بشر مبارزه کردهاند. روایت تلاشهای انسانی برای رفع نابرابری و جستجوی عدالت میتواند خوانندگان را به تفکر عمیقتری در مورد مسائل اجتماعی و فرهنگی وادارد. این مجموعه با هدف آشنا کردن مخاطب نوجوان با آزادیخواهان برجستهی جهان و نقش آنها فراهم شده است. این کتاب به زندگی «نلسون ماندلا» رئیسجمهور آفریقای جنوبی، اعتقادات و مبارزات او در جهت مطالبهی حقوق سیاهان میپردازد. «نلسون ماندلا» یکی از مهمترین رهبران جهان بود که پس از تحمل 27 سال زندان رئیس جمهور آفریقای جنوبی شد. او در سال ۱۹۱۸ در روستایی در هزارکیلومتری ژوهانسبورگ به دنیا آمد. زمان تولدش افریقای جنوبی بخشی از امپراتوری بریتانیا بود و بریتانیاییها همهچیز بومیها را کنترل میکردند. حتی در مدرسه نام اصلی و افریقایی بچهها را میگرفتند و نامی انگلیسی برایشان انتخاب میکردند. نام نلسون ماندلا هم همانجا روی «خولیهلاهلا» گذاشته شد. نلسون در نوجوانی کمکم متوجه شد، سفیدپوستان آزادی و استقلال مردم را گرفتهاند و در کشورش بهصورت قانونی و سیستماتیک شدیدترین تبعیضات را به نفع سفیدپوستان اعمال میکنند. نلسون ماندلا وقتیکه وارد کالج شد به شکل جدی تصمیم به مقابله با سیاستهای پیچیده و ظالمانه انگلستان گرفت، اما به همین دلیل از کالج اخراج شد و به خانه برگشت. او در ۲۲ سالگی به ژوهانسبورگ رفت. در این دوران او روزها در بنگاه املاک کار میکرد و شبها در معدن نگهبانی میداد. در همین حال درسهای باقیماندهاش را به شکل مکاتبهای ادامه میداد تا دورهی کالج را به پایان برساند. او کمکم جذب فعالیتهای سیاسی شد و به کنگرهی ملی افریقا پیوست. نلسون و دوستانش مجمع جوانان کنگرهی ملی را تشکیل دادند؛ آنها میخواستند با تغییرات سیاسی، زندگی بهتری برای سیاهپوستان بسازند. بخشی از این کتاب دربارهی «تغییرات زندگی زندان» است؛ در سال 1977 میلادی، مسئولین زندان اعلام کردند که زندانیان سیاسی مجبور به کار اجباری نیستند. برای همین ماندلا باغچهای در زندان درست کرد. او به آشپز زندان و زندانبانها سبزیجات میداد و باغچهاش را بسیار دوست داشت. نلسون کتابهای زیادی میخواند و تنیس هم بازی میکرد. در سال 1980 میلادی، به زندانیان حق خواندن روزنامه داده شد و قلب ماندلا با خواندن این جمله، پر از امید شد: «ماندلا را آزاد کنید.» «سفیداندیش سیاه» مخاطبان نوجوان را با یکی از آزادیخواهان بزرگ جهان آشنا میکند و به آنها مبارزهی بدون خشونت علیه ظلم و ستم را میآموزد.