خوشبختانه مواضع ما کاملا روشن و شفافه. ما قواعد و معیارها و چارچوبهای تعریف شده و مشخصی داریم.اگر ایشون در چاچوب ما بگنجن از حمایت ما برخوردار میشن و الا ... البته جایگاه امامت محل مناقشه نیست.ما در احوالات شخصی و امور فردی از ایشون تبعیت خواهیم کرد ولی دین در عرصه سیاسی و اجتماعی معیارها و مناسبات خاص خودش رو داره. مطمئنا ایشون هم توقع ندارن که ما خلاف مواضع سیاسیمون که مبتنی بر معتقدات دینی مونه عمل کنیم یا خدای نکرده دین و سیاستمون رو از هم جدا کنیم ...
مگه قصد و نیت مبرکتون پیاده کردن احکام الهی نیست؟ خب ما داریم همین کار رو می کنیم.شان شما اجل از اینه که شخصا وارد کارهای اجرایی بشین حضرتعالی از همون پشت پرده غیب همه اوامرتون مطاعه دستور بدین ما اجرا می کنیم...
تلخی حق، تو را از بیانش باز ندارد. حقیقت را بگو اگر چه تلخ باشد. و من -درست یا غلط- چون نوشتن اون رمان رو بیان واقعیت و حقیقت می دونستم دل دادم و از جون مایه گذاشتم. به خودم گفتم عموم کسانی که پیش از این، تقدیر و تحسینت می کردند، بعد از انتشار این کار، ممکنه تقبیح و نکوهشت کنند. و قرص و محکم به خودم جواب دادم: اگر این کار به حقه و قصد و نیت، جلب رضای خداست، چه باک از تقبیح و نکوهش دیگران...
حدود سه چهارم کتاب افسرده و مغموم بودم و شیطان تلاش بسیاری کرد که ناامیدم کنه و تا حد زیادی هم موفق بود، که «اینا که اینطورین، من که کلاهم پس معرکه ست! اصلا همه کلاهشون پس معرکه ست! امام هم عملا غیرممکنه ظهور کنن!» ولی با وجود تمام ریاضت و رنجی که ممکنه در طول مطالعه بکشید، حتما این کتاب رو تهیه کنید و تا انتها بخونید، که کاملا میارزه. دوست دارم این کتاب رو به تمام محبین صاحب الزمان در دور اطرافم که میشناسم هدیه کنم. ادبیات غنی داره. از اینا که دوست داری چند باره بخونی تا بتونی کلمات و عبارات و اصطلاحاتش رو یاد بگیری. بقول نویسنده بچه عریان و باعجله درومد بیرون و نشد لباس مرتب و مناسبی تنش کرد، بنظرم که کاملا حق داشت؛ لذا درگیر واقعیت و توهم و خواب داستانها نشید، درگیر زمان و روز و شب نشید و فقط دل بسپرید به مکالماتی که صورت میگیره. بنظرم این کتاب باید هر فصل یا سالانه خونده بشه.
داستان بسیار نابی داشت درسته یکم مسیر داستان پیچیده بود ولی از جذابیت موضوع کم نمیکرد خوندش رو توصیه میکنم
یک رمان با شخصیتهایی محدود و واقعیتی ناب از جامعه اسلامی الان ما. داستان اینگونه شروع میشود که یک آقا پسری وسط جشن نیمه شعبان که همه فریاد "آقا بیا" سر میدهند و دعا برای ظهور میکنند، فریاد میزند "آقا نیا" با شدتی بیشتر از جمعیت. متن روان و داستانی بودن کتاب موجب میشود که سریع پیش رفته و کتاب را زودتر تمام کنید.
کتاب برای من به دو قسمت تقسیم میشه. بخش اول که داستان این روزای خیلی از ماست و بخش دوم که تقریبا باهاش اشک ریختم. هممون میدونیم امام زمانی هست ولی چقدر به شناختی که کربلایی محمد کتاب از امام زمان داشت نزدیکیم؟ برای خودم که هیچی... به قول اسد ما امام زمان را برای خودمون میخوایم نه برای خودش.... این کتاب میتونه تلنگر خوب باشه برای هممون...
کتاب تاثیر گذار و جذابی بود و از مطالعه ش لذت بردم
فوق العاده بود. نگاهی نو از زاویه ای جدید