کتاب قربانی نیمه زمستان

Midwinterblood
کد کتاب : 81255
مترجم :
شابک : 978-6222441517
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 264
سال انتشار شمسی : 1401
سال انتشار میلادی : 2011
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 2 تیر

برنده جایزه مایکل ال پرینتز سال 2014

نامزد جایزه کتاب نوجوان رود آیلند سال 2016

نامزد مدال کارنگی سال 2013

معرفی کتاب قربانی نیمه زمستان اثر مارکوس سجویک

کتاب «قربانی نیمه زمستان» رمانی نوشته «مارکوس سجویک» است که نخستین بار در سال 2011 وارد بازار نشر شد. همزمان با این که «سجویک» در هفت داستان به هم مرتبط، در زمان به عقب می رود—از اواخر قرن بیست و یکم تا یک دوران باستانی نامشخص—اسامی کاراکترها و ارجاعات گوناگون به اژدهایان، تراژدی ها و ایثارگری های مختلف، دوباره و دوباره به مرکز توجه آورده می شود. این داستان ها که در جزیره ای اسرارآمیز و دورافتاده در منطقه اسکاندیناوی رقم می خورند، همگی دربردارنده کاراکترهایی هستند که نام هایشان، شکلی تغییریافته از دو نام «اریک» و «مرل» است. در داستانی که در زمان کنونی می گذرد و به ماجرای یک حفر باستان شناختی می پردازد، «اریک»، نوجوانی پرزور با آسیب مغزی است و «مرل» مادرش است؛ در قرن دهم، وقتی «وایکینگ ها» در جزیره سکونت دارند، «آیرک» و «مل» خواهر و برادری دوقلو هستند که داستانشان، پاسخ هایی را برای همان حفر باستان شناختی در آینده، ارائه می کند.

کتاب قربانی نیمه زمستان

مارکوس سجویک
مارکوس سجویک، زاده ی 8 آپریل 1968، تصویرساز، موزیسین و نویسنده ای انگلیسی است. سجویک قبل از تبدیل شدن به نویسنده ای تمام وقت، در یک کتاب فروشی مخصوص کتاب های کودک کار می کرد. او تا به حال چندین کتاب تصویری کودک نوشته و مجموعه ای از داستان های اساطیری و قصه های قومیتی برای مخاطبین بزرگسال را تصویرسازی کرده است.
نکوداشت های کتاب قربانی نیمه زمستان
More than enough to hold readers’ attention, no matter their age.
اثری که به راحتی مخاطبین را به خود مجذوب نگه خواهد داشت-صرف نظر از سن آن ها.
Publishers Weekly Publishers Weekly

A chilling exploration of love and memory.
کاوشی تشویش آور در عشق و خاطره.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Its strange spell will capture you.
طلسم عجیب این کتاب، شما را مسحور خواهد کرد.
Booklist Booklist

قسمت هایی از کتاب قربانی نیمه زمستان (لذت متن)
در نیمه های زمانی که شب به حساب می آید، «اریک» ناگهان از خواب می پرد؛ خواب دیده که دارد غرق می شود. از جا می پرد و از رختخواب بیرون می آید و نمی فهمد که چرا دهانش پر از یک جور مایع است. به حال خفگی کف زمین می افتد، سرفه می کند و عق می زند تا آبی را که توی خرخره اش گیر کرده، بالا بیاورد. در اتاق خواب باز است. آیا صدای قدم هایی را روی پلکان چوبی می شنود یا فقط تصور می کند که صدایی شنیده؟

افتان و خیزان به طبقه پایین می رود. در ورودی چهار طاق باز است اما کسی را نمی بیند. خسته و درمانده، و در حالی که هنوز سرفه می کند، در را می بندد و به سوی رختخواب برمی گردد. کرکره ها بسته هستند و وقتی «اریک» چراغ اتاق خواب را روشن می کند، تکه کاغذی را کف زمین، درست وسط قالی کنار تختش می بیند. یادداشت به خاطر سرفه های او کمی مرطوب شده اما کلمات روی کاغذ واضح و خواناست: «بیدار شو و به خاطر بیاور. حق با تو بود. پاسخ در آن سوی تپه نهفته است.»

مدتی طولانی به یادداشت خیره می شود و سعی می کند فکر کند. فکر کند که چه باید کرد. خیلی خسته است، خیلی خسته، و موج دیگری از رخوت و بی حالی او را در برمی گیرد. به رختخواب برمی گردد و به این نتیجه می رسد که تنها کار این است که همه چیز را فراموش کند. چراغ را خاموش می کند و چشم هایش را می بندد.