1. خانه
  2. /
  3. کتاب شهر بی ترحم

کتاب شهر بی ترحم

3.4 از 1 رأی

کتاب شهر بی ترحم

Town Without Pity
ناموجود
100000
معرفی کتاب شهر بی ترحم
در رمان «شهر بی‌ترحم» نوشته‌ی مانفرد گریگور - که با نام اصلی Das Urteil در سال ۱۹۶۱ منتشر شد - نویسنده تصویری تکان‌دهنده و عمیق از جامعه‌ی آلمان پس از جنگ جهانی دوم ترسیم می‌کند؛ جامعه‌ای که هنوز از زخم‌های جنگ، حضور نیروهای خارجی و بحران‌های اخلاقی دوران اشغال رنج می‌برد. گریگور، که آثارش اغلب به نقدهای اجتماعی بی‌پرده شهرت دارند، در این رمان نیز با نگاهی تیز و بی‌رحم به سازوکارهای قدرت، آبرو و قضاوت عمومی می‌نگرد و داستانی می‌آفریند که از محدوده‌ی یک ماجرای فردی فراتر رفته و به پرسش‌هایی گسترده درباره‌ی عدالت، مسئولیت جمعی و شکنندگی انسانیت می‌رسد. ماجرا در شهری کوچک و به ظاهر آرام آغاز می‌شود؛ شهری که زیر سطح آرامش روزمره‌اش، تنش‌های تاریخی و اخلاقی عمیقی جریان دارد. در چنین فضایی حادثه‌ای تکان‌دهنده رخ می‌دهد که جامعه را ناچار به واکنش می‌کند و رشته‌ای از پیامدهای اخلاقی و عاطفی را به دنبال دارد. گریگور بدون ارائه‌ی جزئیات صریح یا بازگویی مستقیم وقایع، تمرکز روایت را بر واکنش‌های جمعی قرار می‌دهد: بر نحوه‌ی مواجهه‌ی شهر با یک بحران اخلاقی، بر اینکه چگونه مردم میان خشم، ترحم، قضاوت و ترس، جایگاه خود را انتخاب می‌کنند و چگونه نظام ارزش‌گذاری اجتماعی می‌تواند قربانی را در مرکز نگاه‌های سخت‌گیرانه و پرسش‌گر قرار دهد. نویسنده با مهارتی ویژه، نقطه‌ی دید شخصیت‌های مختلف - از خانواده‌ی دختر، تا مقام‌های محلی، تا نیروهای نظامی خارجی - را در هم می‌آمیزد تا نشان دهد چگونه هر گروه تلاش می‌کند ماجرا را با معیارهای خود تفسیر کند و چگونه این تفسیرها بر سرنوشت یک انسان تأثیر می‌گذارند. عنصر مهم دیگر رمان، درام دادگاهی آن است. گریگور، بدون اتکا به صحنه‌های اکشن یا شعارهای سیاسی، فضای دادگاه نظامی را به عرصه‌ای برای کشمکش‌های درونی و بیرونی تبدیل می‌کند؛ جایی که پرسش‌های دشوار درباره‌ی عدالت، قدرت و مسئولیت مطرح می‌شوند. حضور افسر آمریکایی که وظیفه‌ی دفاع از متهمان را بر عهده دارد، رمان را وارد لایه‌ای پیچیده‌تر می‌کند: از یک سو او در پی انجام وظیفه و رعایت اصول قانونی است و از سوی دیگر با حقیقت انسانی ماجرا و پیامدهای اخلاقی آن مواجه می‌شود. این کشمکش میان حق قانونی و حق اخلاقی، بخشی از هسته‌ی معنایی رمان است و گریگور با ظرافت نشان می‌دهد که چگونه هیچ پاسخ آسانی وجود ندارد. اما شاید مهم‌ترین دستاورد رمان، بازنمایی فشار اجتماعی و بار سنگین آبرو باشد. گرگور نشان می‌دهد که جامعه چگونه می‌تواند در مواجهه با بحران، به‌جای همدلی، دیواری از قضاوت و فاصله‌گذاری ایجاد کند؛ دیواری که نه از خشونت فیزیکی، بلکه از نگاه‌ها، شایعات و انتظارات بی‌رحمانه ساخته شده است. این تصویر از جامعه‌ی پساجنگ تنها نقدی بر گذشته نیست، بلکه کنایه‌ای به مکانیسم‌های تکرارشونده‌ی سرزنش قربانی و اخلاق‌گرایی ظاهری است که در بسیاری از جوامع و دوره‌ها قابل مشاهده است. نثر رمان، ساده اما سنگین، و سرشار از زیرمتن‌های روان‌شناختی و اجتماعی است. گریگور با پرهیز از هرگونه سانتی‌مانتالیسم، روایت را به سوی واقع‌گرایی پیش می‌برد و به خواننده اجازه می‌دهد فشار، ترس، خشم و سردرگمی شخصیت‌ها را لمس کند. با این حال، همین واقع‌گرایی بی‌پرده ممکن است برای برخی خوانندگان سنگین یا تلخ باشد، اما این تلخی بخشی از رسالت رمان است: برملا کردن حقیقتی که جامعه ترجیح می‌دهد نبیند. «شهر بی‌‌ترحم» در نهایت به اثری بدل می‌شود که بی‌آنکه داستان را لو بدهد، خواننده را در برابر پرسش‌هایی اساسی قرار می‌دهد: عدالت واقعی چیست؟ جامعه در برابر رنج فرد چه مسئولیتی دارد؟ و چگونه قضاوت‌های جمعی می‌توانند سرنوشت انسانی را تعیین کنند؟ این رمان برای هر کسی که به ادبیات اجتماعی، درام‌های دادگاهی و روان‌شناسی جمعی علاقه‌مند است، اثری مهم، تأمل‌برانگیز و فراموش‌نشدنی باقی می‌ماند.
درباره مانفرد گریگور
درباره مانفرد گریگور
گرگور دورفمایستر (زاده ۷ مارس ۱۹۲۹ – درگذشته ۴ فوریه ۲۰۱۸) روزنامه‌نگار و نویسنده آلمانی بود. دورفمایستر با نام مستعار مانفرد گرگور سه رمان منتشر کرد.
اولین رمان او، Die Brücke («پل»)، به فیلمی به همین نام برنده جایزه گلدن گلوب تبدیل شد. دومی، Das Urteil (حکم)، بیشتر در ایالات متحده شناخته شده است، جایی که در فیلم شهر بدون ترحم با بازی کرک داگلاس ساخته شد و آهنگی به همین نام نامزد جایزه اسکار شد که توسط جین پیتنی اجرا شد.
قسمت هایی از کتاب شهر بی ترحم

تنها گاه به گاه صدای اتوموبیلی بر سنگ فرش های نامنظم میدان بازار یا صدای پایی در پیاده رو به گوش می رسید. گویی بیماری ای مسری شهر را از سکنه خالی کرده است. ساکنان شهر روی تپه قبرستان کنار کلیسا جمع شده بودند... تمام این مردم بی درنگ به خانه هایشان باز می گشتند و جامه های سیاه خود را می کندند، و یک سال بعد، هم این بعد از ظهر سپتامبر را فراموش کرده اند و هم دختر جوان را. ( زوال ) تمام زندگی را در نور دیده است، اخلاق را، ارزش را و رویا را؛ همچون سکوتی که پس از خاکسپاری دختری جوان شهر را فرا گرفته است و...

اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب شهر بی ترحم" ثبت می‌کند