کتاب مادمازل کتی و چند داستان دیگر

Madamezel Katie
کد کتاب : 8606
شابک : 9789643620431
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 79
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2001
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 7
زودترین زمان ارسال : 30 مرداد

برنده ی جایزه ی بهترین مجموعه داستان اول سال 1381 از بنیاد گلشیری

برنده جایزه خانه داستان در سال 1380

معرفی کتاب مادمازل کتی و چند داستان دیگر اثر میترا الیاتی

مادمازل کتی و چند داستان دیگر نوشته ی میترا الیاتی مجموعه داستانی است با محوریت مهاجرت، مهاجرت از خانه، از شهر و یا از کشور. داستان ها نثری جذاب، روان و شاعرانه ای دارند و در مجموع مینمالیستی به نظر می رسند. نویسنده به طور هنرمندانه ای و با دوری از زیاده گویی، در خلال دیالوگ ها و توصیفات محدود، شخصیت ها را به خوبی پرداخت کرده است به گونه ای که خواننده به راحتی با آنها همذات پنداری می کند. در هر داستان خواننده با انواع مختلف مهاجرت همراه می شود و به صورت خاص آنرا احساس و درک می کند. با اینکه داستان ها کوتاه اند اما نویسنده با ایجازی دقیق و توصیفاتی کامل و به اندازه فضای منحصر به فرد هر داستان را خلق کرده است. این کتاب شامل هفت داستان است که عبارتند از مادمازل کتی، ماه منیر، پناهنده، شمعدانیها، مثل همیشه، می مانیم توی تاریکی، یوسف پلنگ کش. تفاوتی که خانم الیاتی با سایر نویسندگان زن ایرانی معاصر دارد این است که اکثر نویسنده های زن ایرانی به طبع زندگی در ایران و مشکلات موجود، بیشتر سراغ سوژه هایی رفته اند که در ارتباط با مشکلات زنان و از دید فمینیستی بوده است اما خانم الیاتی با توجه به زندگی شخصی اش، به موضوعی جهان شمول پرداخته و فارغ از جنسیت است. این کتاب در سال 1380 جایزه ی بهترین مجموعه داستان نویسندگان کتاب اولی را از خانه داستان دریافت کرده و همچنین نایل به دریافت جایزه هوشنگ گلشیری نیز شده است.

کتاب مادمازل کتی و چند داستان دیگر

میترا الیاتی
آغاز فعالیت ادبی او با شعر نو در سال ۱۳۵۴ بوده‌است. با انتشار مجموعه داستان مادمازل کتی، به عنوان داستان‌نویس مطرح شد. او بنیان‌گذار و سردبیر وبگاه جن و پری است.الیاتی از ۱۳۷۵ به داستان‌نویسی روی آورد و داستان‌هایش در مجلات معتبر، از جمله کارنامه، آدینه، بخارا و ادبیات داستانی منتشر شد.
قسمت هایی از کتاب مادمازل کتی و چند داستان دیگر (لذت متن)
عشق چیه ؟ عاشقی کدومه ؟حواست به درس و مشقت باشه . هر وقت واسه ی خودت کسی شدی برگرد . یه وقت خاطرخواهی به کله ات نزنه . یادت نره من چی کشیدم ...

به فنجان قهوه ام خیره شد : می بینم که یه مسافر داری . - پدرم که نیست ؟ خندید : شاید یه روز دلش هوات رو کرد و خواست برگردی ... نگاهش را از روی فنجان برداشت : می بینم که یه نامه داری . - عاشقانه س ؟ - شاید . نمی دونم ...

چشم های زیتونی اش به رنگ نارون پاییز می ماند . سبز کبود . سبز زرد . مثل تسبیح پدرم . مخلوطی بود از همه ی سبزها و زردها .