1. خانه
  2. /
  3. کتاب مسخ و داستان های دیگر

کتاب مسخ و داستان های دیگر

4.4 از 2 رأی

کتاب مسخ و داستان های دیگر

مجموعه کامل داستان
The Complete Stories
انتشارات: نشر گویا
٪10
470000
423000
معرفی کتاب مسخ و داستان های دیگر
«مسخ و داستان‌های دیگر: مجموعهٔ کامل داستان» نوشتهٔ فرانتس کافکا، با ترجمهٔ علی سلامی و انتشار نشر گویا، مجموعه‌ای برای دیدن کافکا در گستره‌ای وسیع‌تر از چند اثر بسیار مشهور اوست. «مسخ» ناگزیر در مرکز توجه قرار می‌گیرد، اما اهمیت چنین مجموعه‌ای زمانی آشکار می‌شود که داستان‌های کوتاه‌تر و قطعات روایی نیز در کنار آن خوانده شوند. آن‌گاه روشن می‌شود آن چیزی که امروز «کافکایی» می‌نامیم محصول یک فرمول ثابت کابوس، اداره یا اضطراب نیست؛ حاصل شیوه‌ای خاص از ساختن موقعیت‌هایی است که در آنها منطق جهان در ظاهر برقرار است، اما هرچه دقیق‌تر نگاه کنیم، نامعقول‌تر می‌شود. «مسخ» با یکی از مشهورترین موقعیت‌های ادبیات مدرن آغاز می‌شود: گرگور زامزا صبح از خواب بیدار می‌شود و درمی‌یابد بدنش به موجودی حشره‌مانند بدل شده است. کافکا توضیح نمی‌دهد این اتفاق چگونه رخ داده، و درست همین امتناع اهمیت دارد. مسئلهٔ اصلی علت مسخ نیست؛ واکنش آدم‌ها به آن است. گرگور حتی پس از تغییر بدن، در ابتدا بیش از وضعیت وجودی خود نگران دیررسیدن به محل کار و واکنش رئیس است. امر ناممکن وارد زندگی روزمره شده، اما زبان وظیفه، خانواده و کار همچنان ادامه دارد. طنز سیاه کافکا از همین شکاف میان عظمت فاجعه و عادی‌بودن واکنش‌ها نیرو می‌گیرد. در داستان‌های دیگر نیز سازوکار مشابهی با صورت‌های متفاوت تکرار می‌شود. قانون ممکن است وجود داشته باشد بی‌آنکه کسی بتواند به معنای نهایی آن دسترسی پیدا کند؛ مجازات اجرا شود پیش از آنکه امکان گفت‌وگوی واقعی دربارهٔ عدالت فراهم باشد؛ هنرمند برای چیزی ستایش شود که دیگران حقیقتش را نمی‌فهمند؛ یا شخصیت در برابر سازمان، خانواده و جامعه‌ای قرار گیرد که قواعدش ظاهرا روشن اما در عمل دست‌نیافتنی‌اند. کافکا موجودات عجیب و موقعیت‌های غیرممکن می‌سازد، اما اضطرابی که از آنها پدید می‌آید معمولا بسیار زمینی است: ترس از بی‌فایده‌شدن، سوءتفاهم، اطاعت، شرم، قضاوت و نیاز به پذیرفته‌شدن. نثر در این آثار نقشی تعیین‌کننده دارد. جهان کافکا با زبان هیجان‌زدهٔ کابوس روایت نمی‌شود؛ جمله‌ها اغلب دقیق، منطقی و حتی اداری‌اند. همین آرامش زبانی وضعیت را هولناک‌تر می‌کند. امر نامعقول چنان توصیف می‌شود که گویی بخشی طبیعی از نظم جهان است. ترجمهٔ علی سلامی، بنا بر توضیحات این چاپ، با استفاده از نسخه‌های جدید آکسفورد انجام شده و در عین حال با متن آلمانی مقابله شده است؛ تصمیمی مهم برای نویسنده‌ای که طول جمله، تکرار، ابهام و نحو در شکل‌گیری اثرش سهم اساسی دارند. مزیت مجموعه‌های جامع‌تر کافکا این است که آثار مشهور را از انزوای «شاهکاربودن» بیرون می‌آورند. در قطعات کوچک‌تر می‌توان دید بسیاری از موتیف‌های «مسخ»، «محاکمه» و «قصر» پیش‌تر یا هم‌زمان در مقیاس‌های بسیار کوچک آزمایش شده‌اند. البته همین خویشاوندی ممکن است در خواندن متوالی نوعی تکرار ایجاد کند؛ به‌خصوص اگر همهٔ داستان‌ها فقط با مفاهیمی چون «بیگانگی» یا «بوروکراسی» توضیح داده شوند. کافکا طنزپرداز، نویسندهٔ حیوانات، تمثیل‌ساز و مشاهده‌گر روابط خانوادگی نیز هست. شاید ارزش «مسخ و داستان‌های دیگر» دقیقا در بازگرداندن همین چندگانگی باشد. جهان کافکا عجیب نیست چون قوانین ندارد؛ ترسناک‌تر از آن است: قوانین وجود دارند، آدم‌ها نیز می‌کوشند از آنها پیروی کنند، اما هیچ‌کس کاملا مطمئن نیست قانون واقعا چه می‌خواهد.
درباره فرانتس کافکا
درباره فرانتس کافکا
فرانتس کافکا، زاده ی ۳ ژوئیه ۱۸۸۳ و درگذشته ی ۳ ژوئن ۱۹۲۴، یکی از بزرگ ترین نویسندگان آلمانی زبان در قرن بیستم بود. آثار کافکا در زمره ی تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب به شمار می آیند.کافکا در یک خانواده ی آلمانی زبان یهودی در پراگ به دنیا آمد. در آن زمان پراگ مرکز بوهم بود، سرزمینی پادشاهی متعلق به امپراتوری اتریش - مجارستان. او بزرگ ترین فرزند خانواده بود و دو برادر کوچک تر داشت که قبل از شش سالگی فرانتس مردند و سه خواهر که در جریان جنگ جهانی دوم در اردوگاه های مرگ نازی ها جان باختند.پدرش بازرگان یهودی و مادرش زنی متعصب بود. رفتار مستبدانه و جاه طلبانه ی پدر چنان محیط رعب انگیزی در خانواده به وجود آورده بود که از کودکی سایه ای از وحشت بر روح کافکا انداخت و در سراسر زندگی هرگز از او دور نشد و شاید همین نفرت از زندگی در کنار پدری سنگدل موجب شد که کافکا ابتدا به مذهب پناه برد.کافکا زبان آلمانی را به عنوان زبان نخست آموخت، ولی زبان چکی را هم کم وبیش بی نقص صحبت می کرد. همچنین با زبان و فرهنگ فرانسه نیز آشنایی داشت و یکی از رمان نویسان محبوبش گوستاو فلوبر بود. آموزش یهودی او، به جشن تکلیف در سیزده سالگی و چهار بار در سال به کنیسه رفتن با پدرش محدود بود.کافکا در سال ۱۹۰۱ دیپلم گرفت، و سپس در دانشگاه جارلز پراگ شروع به تحصیل رشته ی شیمی کرد، ولی پس از دو هفته رشته ی خود را به حقوق تغییر داد. این رشته آینده ی روشن تری پیش پای او می گذاشت که سبب رضایت پدرش می شد و دوره ی تحصیل آن طولانی تر بود که به کافکا فرصت شرکت در کلاس های ادبیات آلمانی و هنر را می داد. کافکا در پایان سال نخست تحصیلش در دانشگاه با ماکس برود آشنا شد که به همراه فلیکس ولش روزنامه نگار - که او هم در رشته ی حقوق تحصیل می کرد - تا پایان عمر از نزدیک ترین دوستان او باقی ماندند. کافکا در تاریخ ۱۸ ژوئن ۱۹۰۶ با مدرک دکترای حقوق فارغ التحصیل شد و یک سال در دادگاه های شهری و جنایی به عنوان کارمند دفتری خدمت وظیفه ی بدون حقوق خود را انجام داد.کافکا در طول زندگیش فقط چند داستان کوتاه منتشر کرد که بخش کوچکی از کارهایش را تشکیل می دادند و هیچ گاه هیچ یک از رمان هایش به پایان نرسید (به جز شاید مسخ که برخی آن را یک داستان بلند می دانند). نوشته های او تا پیش از مرگش چندان توجهی به خود جلب نکرد. کافکا به دوستش ماکس برود گفته بود که پس از مرگش همه ی نوشته هایش را نابود کند. دوریا دیامانت معشوقه ی او با پنهان کردن حدود ۲۰ دفترچه و ۳۵ نامه ی کافکا، تا حدودی به وصیت کافکا عمل کرد، تا وقتی که در سال ۱۹۳۳ آن ها ضبط شدند. جستجو به دنبال این نوشته های مفقود هنوز ادامه دارد. برود بر خلاف وصیت کافکا عمل کرد و برعکس بر چاپ همه ی کارهای کافکا که در اختیارش بود اهتمام ورزید. آثار کافکا خیلی زود توجه مردم و تحسین منتقدان را برانگیخت.فرانتس کافکا با این که در پراگ زندگی می کرد، اما کارهای ادبی خود را منحصرا به زبان آلمانی می نوشت.عموما اعتقاد بر این است که کافکا در سراسر زندگیش از افسردگی حاد و اضطراب رنج می برده است. او همچنین دچار میگرن، بی خوابی، یبوست، جوش صورت و مشکلات دیگری بود که عموما عوارض استرس و نگرانی روحی هستند. کافکا سعی می کرد همه ی این ها را با رژیم غذایی طبیعی، از قبیل گیاه خواری و خوردن مقادیر زیادی شیر پاستوریزه نشده (که به احتمال زیاد سبب بیماری سل او شد) برطرف کند.وضعیت گلوی کافکا طوری شد که غذا خوردن آن قدر برایش دردناک بود نمی توانست چیزی بخورد، و چون در آن زمان تغذیه وریدی هنوز رواج پیدا نکرده بود راهی برای تغذیه نداشت، و بنابراین بر اثر گرسنگی جان خود را از دست داد. بدن او را به پراگ برگرداندند و در تاریخ ۱۱ ژوئن ۱۹۲۴ در گورستان جدید یهودی ها در ژیژکوف پراگ به خاک سپردند.
مقالات مرتبط با کتاب مسخ و داستان های دیگر
آثار ناتمام نویسندگان بزرگ
آثار ناتمام نویسندگان بزرگ
ادامه مقاله
جهان پارادوکس‌های «فرانتس کافکا»
جهان پارادوکس‌های «فرانتس کافکا»

«کافکا» نویسنده‌ی تناقض ها است: تصویرگر جهانی پرتلاطم، گیج‌کننده، چندپاره و بزرگ که از پارادوکس های ریز و درشت شکل گرفته است.

نویسندگان بزرگ با اختلال روانی
نویسندگان بزرگ با اختلال روانی

پژوهشگران در سال های اخیر، به ارتباطاتی میان شباهت های اعصاب شناختیِ بیماری های روانی، و خلاقیت در ذهن اشاره کرده اند.

«فرانتس کافکا» و دنیای اگزیستانسیالیسم
«فرانتس کافکا» و دنیای اگزیستانسیالیسم

داستان های «فرانتس کافکا»، معنی هایی را در خود جای داده اند که تنها پس از مطالعه ی چندباره ی آثار او برای مخاطبین آشکار می شوند.

نویسنده‌های معروف جا مانده از نوبل ادبیات
نویسنده‌های معروف جا مانده از نوبل ادبیات

در دست گرفتن جایزه نوبل ادبیات برای همه نویسندگان یک آرزو و رویا است. اما این رویا برای همه محقق نشد.

کتاب محاکمه : دادگاهی برای همه انسان ها
کتاب محاکمه : دادگاهی برای همه انسان ها

مخاطبین امروزی می توانند قدردان براد باشند که آثار کافکا را نگه داشت ولی واقعیت امر این است که کتاب محاکمه به خاطر «یک خیانت در امانت» در دسترس ما است

فرانتس کافکا: درخشش ابدی یک ذهن شکنجه شده
فرانتس کافکا: درخشش ابدی یک ذهن شکنجه شده

مطالعه ی آثار عجیب و کابوس وار کافکا به ما یادآوری می کند که پشت نقاب زندگی روزمره ی هر فرد، یک زندگی عاطفیِ منحصر به فرد و پر فراز و نشیب وجود دارد.

نظر کاربران در مورد "کتاب مسخ و داستان های دیگر"
2 نظر تا این لحظه ثبت شده است

دوستان میشه کسی بهم بگه دقیقا کدوم داستان هارو داره ؟

1405/01/27 | توسطکاربر سایت
0
| |

این کتاب مجموعه ای است از داستانهای زیر: 1- مسخ 2- در سرزمین محکومان (نامهای دیگر: گروه محکومین، جزیره محکومین) 3- گزارشی به فرهنگستان (نام دیگر: گزارشی به آکادمی) 4- هنرمند گرسنگی (نام دیگر: هنرمند گرسنه) 5- لانه تنها نظری که میتوانم بگویم این است که هرگز بعد از شنیدن این داستانها به تصاویر ظاهری که ذهن شما برایتان ساخته است اکتفا نکنید. تمامی این داستانها نمادین هستند و نگاهی عمیق‌تر به استعاره‌های موجود در هر یک از داستانها را طلب میکند. انسان، درون وجود او، جامعه، روابط انسانها و حتی اعضای خانواده را در شمایلی از نمادها ببینید. و چه بسا هرکسی ازظن خود شد کافکایی

1405/01/26 | توسطیاشار حبیب یار
1
| |