کتاب مادام بواری

Madame Bovary
  • قیمت : ۳۰,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب مادام بواری اثر گوستاو فلوبر

کتاب مادام بواری، رمانی نوشته ی نویسنده ی فرانسوی، گوستاو فلوبر است که برای نخستین بار در سال 1856 منتشر شد. شخصیت اصلی داستان این رمان برای فرار از آزردگی ها و پوچی زندگی خود، از انجام هیچ کاری دریغ نمی کند. اِما بواری، نماینده ی همه ی زن های خانه دارِ مستأصل است. او، زنی زیباست که حوصله اش از زندگی روزمره سر رفته است. از همین رو، اِما در تلاشی برای تبدیل زندگی اش به چیزی که می خواهد، پول هایش را بدون حساب و کتاب، خرج لباس و وسایل خانه می کند و وارد دو رابطه ی عاشقانه ی پنهانی نیز می شود. اما با پیشروی داستان، جز قلبی شکسته و بدهی هایی کلان، چیزی برای اِما باقی نمی ماند و او دست به اقدامی می زند که عواقب تراژیکی برای همسر و دخترش خواهد داشت. رمان مادام بواری، یکی از تأثیرگذارترین کتاب ها در سبک رئالیسم است و به عنوان شاهکار بزرگ فلوبر، در زمره ی برترین آثار ادبی تاریخ قرار می گیرد.

خرید و معرفی کتاب خواندنی مادام بواری


ویژگی ها کتاب مادام بواری

جزو لیست برترین کتاب های تاریخ ادبیات به انتخاب انجمن کتاب نروژ

فیلم هایی بر اساس این کتاب در سال های مختلف ساخته شده است.

مشخصات کتاب مادام بواری
نوع جلد :گالینگور
قطع :رقعی
شابک :978-964-453005-0
تعداد صفحه :652
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :1856
سری چاپ :6
نکوداشت های کتاب مادام بواری
Gustave Flaubert's masterwork.
شاهکار گوستاو فلوبر.
Barnes & Noble

Read Madame Bovary and get lost in another time and place that yet bears a curious resemblance to our own.
مادام بواری را بخوانید و در زمان و مکان متفاوتی غرق شوید که شباهت عجیبی به زمانه ی خودمان دارد.
Elle

Flaubert has the ability to summon life from words on a page.
فلوبر این توانایی را دارد که از کلمات روی صفحه، زندگی خلق کند.
New York Times New York Times

بخش هایی از کتاب مادام بواری (لذت متن)
اما رو به روی جنازه می نشست تا او را بهتر ببیند و در این تماشا محو می شد، تماشایی که از بس عمیق بود، دیگر دردناک نبود.

هر صبح که بیدار می شد، امیدوار بود که آن روز سر رسیده است؛ به همه ی صداها گوش می داد، با شروع روز از جایش می پرید و به این فکر می کرد که آن روز نیامده است؛ سپس در زمان غروب خورشید، همیشه اندکی غمگین تر از دیروز، منتظر فردا می شد.

او می خواست که بمیرد، اما در پاریس زندگی کردن را هم دوست داشت.