کتاب الف / یا

Alef-Ya
  • 10 % تخفیف
    55,000 | 49,500 تومان
  • موجود
  • انتشارات: ققنوس ققنوس
    نویسنده: رضا علی پور
کد کتاب : 87664
مترجم :
شابک : 978-6220404156
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 176
سال انتشار شمسی : 1401
سال انتشار میلادی : 2020
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 24 بهمن

معرفی کتاب الف / یا اثر رضا علی پور

الف/ یا رمانی است با دو روایت، در دو دورۀ تاریخی. که گاه به نظر می‌رسد این دو زمان در زمانی سوم به هم می‌پیوندند. تنیدگی دوآلیسم در این رمان با زیرکی و زیبایی پیش می‌رود، که با تقدم و تأخر هارمونیک همراە است و سبقت گرفتن زمان به‌نحوی لذت خواندن را دوچندان می‌کند. همه‌چیز در دو شکل، دو فضا، میان دو نفر، دو ساخت، دو روایت، جذابیت متنی به ساختار رمان دادە است. معلمی که تعلیق شده، و خطاطی که از دیوانخانۀ صاحب حکومتی راندە شدە. معلم روایت خطاط را در میان اسناد و مدارک جاماندە از گذشتۀ دور خط و ربط می‌دهد و در لایه‌لایۀ آن خودش را هم به روایت می‌کشاند، این جدال برای بقا در هر دو به اوج می‌رسد. در این عشق و دوست داشتن هم متن روایت را سکرآور می‌کند. در واقع می‌توان گفت رمان نوعی ادای دین به خط و خطاطی است. در میان روایت‌های داستانی در قالب رمان، داستان کوتاە و... موسیقیدان، نقاش و نویسندە بهروایت در آمدەاند، اما دیده نشده کسی خطاط یا خوشنویسی را روایت کند، آن هم میان کاغذپارەهایی باقی‌مانده از گذشته. رمان الف/ یا به دنیای خط پرداخته است. رنج، مهجوری و عدم درک خطاط و تفاوت صورت و معنا در کلام به‌خوبی در روایت دوم یعنی خطاط برجسته شدە است. از نکات بارز دیگر این رمان این است که برای دو روایت دو نثر متفاوت به کار گرفته شده است. یعنی راوی اول به سبک و سیاق نثر امروز روایت کرده و خطاط به سبک و سیاق دورۀ قاجار، حتی حس‌ها در هردو نثر متفاوت است و در هر دو نوع روایت عشق و رنج در تار و پود نثر تنیدە شدە، اما هرکدام متأثر از زمانۀ خود...

کتاب الف / یا

قسمت هایی از کتاب الف / یا (لذت متن)
کسی که عکس را از ما گرفت نیم ساعت بعد عکس را به ما برگرداند. انگار در آن نیم ساعت خیلی چیزها عوض شده بود. لیلا هی نگاهش می کرد و می انداخت داخل پاکت و کیفش. گفتم: «در عکس چه می بینی؟ طی نیم ساعت پیر شده ایم؟» گفت: «چرا چشمم این شکلی است؟» دست روی چشم چپش در عکس گذاشت. گفتم: «حکایتی خوانده ام که می گوید: صورتگر تاتاری...» گفت: «دست از این حکایت ها بردار.» به عکس دقت کرد: «هر کدام جایی را نگاه می کنیم.» «نه، ببین، هر دو داریم دوربین را نگاه می کنیم.» «نه، تو این جا نیستی، خیلی وقت است این جا نیستی، نمی دانم کجا را نگاه می کنی.» «لیلا خواهش می کنم شروع نکن، من امروز به خاطر تو آمده ام.» «هی منت، هی منت، نمی دانم خانه بودی چه کار می کردی؟ ها! می رفتی تو حکایت هایت. ناراحت می شوی می گویم توی گذشته ای، دویست سیصد سال پیش از حالا، نه چهل پنجاه سال، نمی دانم کی می خواهی برگردی؟ سی وسه سال داری. حرف حرف خودت است؛ با کبریتی به زندگی هر دویمان آتش زده ای، بوی سوختگی اش به در و همسایه و دوست و فامیل هم رسیده، اما به مشام خودت نرسیده.»