کتاب مرگ نور This blinding Absence of Light


  • قیمت : ۷,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

مروری بر مرگ نور
مینا دامغانیان مینا دامغانیان

مرگ نور، اثری از یک رمان نویس برنده ی جایزه ی گنکور است و داستانش در اردو گاه های کار اجباری واقع در بیابان های مراکش اتفاق می افتد. طاهر بن جلون در این کتاب که بلافاصله پس از انتشار به فروشی بالا دست یافت و مورد تحسین و تمجید منتقدین قرار گرفت، شرحی از اتفاقات واقعی و دلهره آور را به اثری داستانی تبدیل کرده است. این کتاب، داستان اردو گاه های کار اجباری را روایت می کند؛ زندان هایی در مراکش که پادشاه حسن دوم از آن ها برای حصر دشمنان سیاسی خود در سلول های زیرزمینی تنگ و تاریک استفاده می کرد. اسیران در این اردوگاه ها، فقط به اندازه ای غذا و آب دریافت می کردند که نه مرگشان فرا برسد و نه احساس زنده بودن کنند. اوضاع به همین منوال می گذشت تا این که در سپتامبر 1991، رژیم حسن تحت فشار های بین المللی، مجبور به گشودن این دخمه های جهنمی شد. تعداد اندکی از جان به در بردگان [مردگانی متحرک که حدود سی سانتی متر از قدشان کوتاه شده بود] پس از ده ها سال از سلول های زیرزمینی بسیار کوچک خود بیرون می آیند. بن جلون، با پیگیری داستان یکی از این نجات یافتگان با زبانی بسیار ساده و صریح، رمانی شوکه کننده به مخاطب عرضه می کند؛ رمانی که مرز های نامحدود بی رحمی و ستم، و قدرت باورنکردنی اراده را به تصویر می کشد.

خرید و معرفی کتاب خواندنی مرگ نور



انتشارات: نشر چشمهنشر چشمه
مترجم: محمدهادی خلیل نژادی بهمن یغمایی
نویسنده: طاهر بن جلون طاهر بن جلون
مشخصات مرگ نور
قطع :رقعی
شابک :978-964-362-561-0
وزن :270
تعداد صفحه :237
سال انتشار شمسی :1390
سال انتشار میلادی :2000
سری چاپ :2

ویژگی ها

برنده ی جایزه ی ایمپک دوبلین 2004

نکوداشت
The story exudes a very nearly Dostoevskyan concentration and power.
داستان، تمرکز و قدرتی به سبک داستایوفسکی را از خود نشان می دهد.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Ben Jelloun is a writer of social and moral acuteness.
بن جلون، نویسنده ای باذکاوت در مسائل اجتماعی و اخلاقی است.
Los Angeles Times Los Angeles Times

This Blinding Absence of Light is a grim tale of torture and deprivation that is still a joy to read.
مرگ نور، حکایتی هولناک از شکنجه و محرومیت، اما همچنان خواندنی و لذت بخش است.
Guardian Guardian

لذت متن
ما مدفون شده بودیم. ما را زیر خاک کرده و سوراخ کوچکی برای تنفس باقی گذاشته بودند. اندازه ی سوراخ فقط در آن حد بود که حداقل هوای لازم برای نفس کشیدن تو بیاید، که آن قدر زنده باشیم و آن قدر در شب زندگی کنیم تا تاوان لازم را پس بدهیم. در این زندان، سرعت مرگ را طوری تنظیم کرده بودند که به آرامی بیاید سراغ مان، تفریح کنان بیاید و همه ی وقت آدم را به خود مشغول کند. وقت ما که دیگر آدم نبودیم و وقت آن هایی که هنوز ما را زیر نظر داشتند. در این شرایط از عقل چه کاری برمی آمد؟ امان از «کندی»! کندی، همان دشمن اصلی که پیراهن مرگ تن مان کرده و به زخم های ما آن قدر فرصت می دهد تا باز بمانند و خوب نشوند. کندی که قلب ما را با آهنگ دلپذیر آدم های نیمه مرده به تپش درمی آورد. گویا باید آرام آرام خاموش می شدیم. انگار شمعی دور از خود بودیم.

در شرایط سخت است که پیش پا افتاده ترین چیزها، خارق العاده و دوست داشتنی می شوند.

آموخته ام که هرگز در مورد شخصیت آدم ها قضاوت نکنم. چه حقی برای قضاوت دارم؟ من هم انسانی هستم شبیه بقیه ی انسان ها.