کتاب روباهی به نام پکس

Pax

مشخصات کتاب روباهی به نام پکس
مترجم : بهرنگ خسروی
شابک : 978-600-8347-02-6
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 216
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 19
زودترین زمان ارسال : 19 آذر

جزو لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز

معرفی کتاب روباهی به نام پکس اثر سارا پنی پکر

کتاب روباهی به نام پکس، رمانی ماجرایی نوشته ی سارا پنی پکر است که نخستین بار در سال 2016 منتشر شد. زمانی که پکس، توله روباه کوچکی بیش نبود، اعضای خانواده اش همگی کشته شدند و پسری به نام پیتر، او را از مرگ حتمی نجات داد. اکنون که آتش جنگ در حال پیشروی است، پدر پیتر قصد دارد به نیروهای نظامی بپیوندد؛ به همین خاطر، پیتر مجبور می شود برای زندگی پیش بدربزرگش برود. اما برای پیتر، چیزی که خیلی خیلی بدتر از ترک خانه است، این موضوع است که پکس اجازه ندارد او را همراهی کند. پیتر حرف پدر سختگیرش را گوش می کند و اسباب بازیِ مورد علاقه ی پکس را به درون جنگل می اندازد. زمانی که پکس به دنبال اسباب بازی می رود، پیتر و پدرش سوار ماشین می شوند و او را آن جا تنها می گذارند. اما قبل از این که حتی یک شب از این اتفاق بگذرد، احساسی عمیق از پشیمانی به سراغ پیتر می آید و او را وادار می کند که اقدامی بکند. پیتر برای بازگرداندن بهترین دوستش، بار سفر می بندد و مخفیانه از خانه خارج می شود.

کتاب روباهی به نام پکس

سارا پنی پکر
سارا پنی پکر، زاده ی 9 دسامبر 1951، نویسنده ی آمریکایی کتاب های کودک و نوجوان است.پنی پکر در ایالت ماساچوست به دنیا آمد. او تا به حال حدود بیست کتاب کودک و نوجوان را به رشته ی تحریر درآورده که اغلب آن ها با اقبال مخاطبین مواجه شده اند. پنی پکر در طول دوران نویسندگی خود، موفق به کسب جوایز متعددی شده است. او به منظور صحبت درباره ی ادبیات و ترویج نویسندگی و مطالعه ی کتاب، سفرهای زیادی را در برنامه ی کاری خود قرار می دهد
نکوداشت های کتاب روباهی به نام پکس
A beautifully wrought, utterly compelling novel.
رمانی خوش ساخت و بسیار هیجان انگیز.
Barnes & Noble

An emotional, thought-provoking story of conflict, loyalty, and love.
داستانی احساسی و تفکربرانگیز درباره ی درگیری، وفاداری و عشق.
Horn Book Horn Book

With elegant language and insight into human.
با زبانی دلکش و خردی درباره ی انسان.
Time Time

قسمت هایی از کتاب روباهی به نام پکس (لذت متن)
تازه این لحظه بود که روباه فهمید پسر دارد گریه می کند. برگشت تا صورتش را ببیند و مطمئن شود. بله! صاحبش داشت گریه می کرد... اما بی صدا. روباه می دانست که او معمولا گریه نمی کند؛ درواقع، پسر مدت ها بود که اشکی نریخته بود، اما روباه می دانست همیشه قبل از اینکه گریه اش تمام شود، انگار یک جورهایی می خواهد توجه همه را به اتفاق عجیبی که باعث جاری شدن آب از چشم هایش شده، جلب کند.

این بار هم مثل همیشه، پسر دستش را بالا برد و سرباز اسباب بازی را به داخل جنگل پرتاب کرد. روباه، با این تصور که فقط برای بازی کردن به جنگل آمده اند، خیالش راحت شد، بنابراین بدون ترس و با سرعت داخل جنگل دوید و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد تا صاحبانش را ببیند. شاید اگر می دید که پسر از پدرش جدا شده و با ناراحتی صورت خود را میان دست هایش پوشانده، برمی گشت.

پیتر پس از فوت مادرش، با دقت و نگرانی حواسش به رفتارهای پدرش بود. اوایل، فقط سکوت می کرد، سکوتی ترسناک. اما کم کم رفتار پدرش پر از خشم شد، او همیشه با مشت های گره کرده راه می رفت. انگار منتظر بود کسی او را عصبانی کند. پیتر یاد گرفته بود کاری نکند که باعث عصبانیت پدر شود. یاد گرفته بود که سر راهش قرار نگیرد.