شهر و ستارگان

The City and the Stars

مشخصات کتاب شهر و ستارگان
مترجم :
شابک :978-600-182-198-1
قطع :رقعی
تعداد صفحه :331
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1956
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :2
زودترین زمان ارسال :6 تیر

آرتور سی کلارک از برجسته ترین نویسندگان داستان های علمی تخیلی در قرن بیستم

معرفی کتاب شهر و ستارگان اثر آرتور سی. کلارک | ایران کتاب

کتاب شهر و ستارگان، رمانی نوشته ی آرتور سی کلارک است که نخستین بار در سال 1956 وارد بازار نشر شد. در میلیون ها سال در آینده، اقیانوس های زمین تبخیر شده اند و تمدن انسانی از بین رفته است. ساکنین شهر دیاسپور باور دارند که شهرشان، آخرین باقی مانده از امپراتوری است که زمانی ستارگان را به تسخیر خود درآورده بود. درون گنبد، شهروندان دیاسپور در آرمان شهری فناورانه زندگی می کنند که در آن، از محدودیت های سن و بیماری خبری نیست. همه چیز به شکلی دقیق تحت کنترل است، همانطور که طراحان این شهر می خواستند. اما پسری به نام آلوین به دنیا آمده است. او برخلاف سایر انسان های اطرافش، کنجکاوی سیری ناپذیر و البته خطرناکی را درباره ی جهان بیرون گنبد از خود نشان می دهد. پرسش های آلوین، او را راهی سفری اکتشافی برای کشف حقیقت درباره ی شهر، و تاریخ—و آینده ی—بشریت می کند.

کتاب شهر و ستارگان

آرتور سی. کلارک
سر آرتور چارلز کلارک، زاده ی ۱۶ دسامبر ۱۹۱۷ و درگذشته ی ۱۹ مارس ۲۰۰۸، نویسنده، مخترع و دانشمند انگلیسی بود. کلارک در شهر ساحلی کوچکی به نام مینهد در غرب انگلیس به دنیا آمد. او به تحصیل در رشته ی فیزیک و ریاضیات در دانشگاه کینگز لندن پرداخت و مدال درجه یک فیزیک و ریاضیات را دریافت کرد. کلارک سپس به ریاست مجمع بین سیارات بریتانیا منصوب شد و به عضویت آکادمی اخترشناسان و مجمع اخترشناسان سلطنتی و بسیاری از سازمان های علمی دیگر درآمد. ایده ی ماهواره های مخابراتی، نخستین بار توسط کلارک مطرح شد. او ع...
نکوداشت های کتاب شهر و ستارگان
A masterful and awe-inspiring work.
اثری استادانه و شگفت انگیز.
Barnes & Noble

One of Arthur C. Clarke’s finest novels.
یکی از برترین رمان های آرتور سی کلارک.
Amazon Amazon

Clarke's masterful evocation of the far future of humanity.
تصویر استادانه ی کلارک از آینده ی دور بشریت.
Book Depository

قسمت هایی از کتاب شهر و ستارگان (لذت متن)
شهر مثل جواهری درخشان، بر سینه ی بیابان خفته بود. روزگاری با تغییر غریبه نبود، اما حالا «زمان» از کنارش می گریخت. شب و روز بر چهره ی بیابان می دویدند، اما در خیابان های دیاسپار همیشه عصر بود و تاریکی هرگز به آن قدم نمی گذاشت.

در شب های بلند زمستان، اخرین ذره های رطوبت بازمانده در هوای نازک پیرامون زمین می چگالید و بیابان را با ژاله می پوشاند؛ اما شهر نه گرما به خود می دید و نه سرما. هیچ تماسی با دنیای بیرون نداشت؛ خودش جهانی بود.

انسان پیش از این هم شهرهایی ساخته بود، اما هرگز شهری مثل این نبود. بعضی شهرها چند سده دوام آورده بودند و برخی هزاره ها؛ تا آن که «زمان» نام آن ها را زدود.