کتاب داستان زندگی من

چارلی چاپلین
My Autobiography

مشخصات کتاب داستان زندگی من
مترجم : غلامحسین صالحیار
شابک : ‏‫‬‭ 978-600-7436-24-0
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 216
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1964
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 23 مهر

از کتاب های پرفروش در آمریکا و انگلیس

معرفی کتاب داستان زندگی من اثر چارلی چاپلین

کتاب داستان زندگی من، اثری نوشته ی چارلی چاپلین است که اولین بار در سال 1964 انتشار یافت. خودزندگی نامه ی پراحساس و بسیار جذاب چاپلین، داستان زندگی او در دوران کودکی، چالش شناختن و شکوفایی استعدادش، دوران حرفه ای او در سینما و رسیدن به شهرت جهانی را روایت می کند. چاپلین در این کتاب که یکی از اولین شرح حال های نوشته شده توسط یک سلبریتی به حساب می آید، تمامی جذابیت ها، ویژگی های عجیب و باورهای محکم خود را با مخاطبین سهیم می شود. با کتاب داستان زندگی من، راهی سفری فراموش نشدنی در کنار مردی می شوید که جورج برنارد شاو او را «تنها نابغه ی برآمده از صنعت فیلم» نامید؛ مردی که از یک زندگی فقرزده در جنوب لندن به مرتفع ترین قله های ثروت و شهرت در هالیوود دست یافت.

کتاب داستان زندگی من

چارلی چاپلین
سر چارلز اسپنسر چاپلین، زاده ی ۱۶ آپریل ۱۸۸۹ و درگذشته ی ۲۵ دسامبر ۱۹۷۷، یکی از بزرگترین و مشهورترین بازیگران و کارگردانان سینما و همچنین آهنگساز برجسته ی هالیوود و برنده ی جایزه اسکار است. چاپلین از سال ۱۹۱۰ تا ۱۹۱۲ به همراه فرد کارنو سراسر آمریکا را دوره کرد و نمایش تئاتر اجرا می کرد. در سال ۱۹۱۳ بازی چاپلین مورد توجه یکی از فیلم سازان قرار گرفت و او از آن پس با شرکت فیلم سازی کی استون همکاری کرد. چاپلین نخستین فیلم خود را در سال ۱۹۱۴ آغاز کرد. چاپلین در سینما و تئاتر ۷۷ سال فعالیت کرد. شرو...
نکوداشت های کتاب داستان زندگی من
Every page can be read with pleasure.
هر صفحه از این کتاب را می توان با لذت مطالعه کرد.
The Times

The best autobiography ever written by an actor. An astonishing work.
بهترین خودزندگی نامه ای که توسط یک بازیگر نوشته شده است. اثری خیره کننده.
Chicago Tribune Chicago Tribune

A moving picture of the hero himself. A truly fascinating book.
تصویری تکان دهنده از یک قهرمان. کتابی به واقع شگفت انگیز.
The New York Times Book Review

قسمت هایی از کتاب داستان زندگی من (لذت متن)
قضا و قدر وقتی سرنوشت انسان را به بازی می گیرد، نه رحم می شناسد و نه عدالت. بازی تقدیر با مادرم نیز همین گونه بود. او هرگز نتوانست صدایش را دوباره باز یابد. به همان طریق که پاییز می رفت و جای خود را به زمستان می داد، وضع زندگی ما نیز از بد به صورت بدتر درمی آمد، گرچه مادرم زنی دوراندیش بود و اندوخته ی مختصری داشت، اما این اندوخته به سرعت ناپدید شد، و به همان سرعت جواهرات و دیگر مایملک خصوصی او، که برای ادامه ی زندگی ضرورت داشت، بر باد رفت. اما مادرم هنوز امید خود را به این که دوباره صدایش را باز یابد، از دست نداده بود.

وقتی به اتاق رختکن می رفتم به خود گفتم بهتر است شلوار گل و گشاد بپوشم و عصایی نازک به دست بگیرم و یک جفت کفش گت و گنده به پا کنم و کلاه دربی هم بر سر بگذارم. دلم می خواست ظاهری بی قواره و ناجور داشته باشم: شلوار گشاد، کت تنگ، کلاه کوچک و کفش های بسیار بزرگ.

مادرم اتاقی در یکی از پس کوچه های پشت «کنینگتون پارک» گرفت و تا چندی توانست زندگی ما را اداره کند. اما مدت زیادی طول نکشید که باز ناگزیر شدیم به اردوی کار باز گردیم. علت آن بود که مادرم هرچه دوندگی کرد باز نتوانست شغلی به دست آورد و پدرم نیز به تدریج موقعیت خود را در تئاتر از دست می داد. به طور خلاصه زندگی ما به این صورت در آمده بود که از یک پس کوچه به پس کوچه ی دیگر منتقل می شدیم و مانند توپ بازی مرتب این طرف و آن طرف می افتادیم و باز خود را در نوانخانه و اردوی کار می یافتیم.